آهنگ های پیشنهادی

[ad_1]


اگر به دنبال طرح‌های ساده، اما جذاب برای ناخن هایتان می‌گردید، ما طرح‌های زیبایی را برایتان آورده ایم که می‌توانید از آن‌ها ایده بگیرید.

[ad_2]

4 می 2018 62 بازدید 0
ادامه و دانلود

[ad_1]

پورتال پرشین فا – سولماز محمودی: تهیه لیستی از «خوش پوش ترین یا خوش استایل ترین ستاره ها» به صورت هفتگی تبدیل به یکی از محبوب ترین مقالات مجلات بین المللی فشن و سبک زندگی از جمله «ووگ»، «هارپرز بازار»، «اِل»، «ونیتی فیر»، «ورایتی»، «اسکوایر»، «جی کیو» و … شده است.

از نظر ما و بسیاری از مخاطبین این مجلات، لزوماً بسیاری از ستاره هایی که جدیدترین کارهای کلکسیون های برندهای مطرح دنیا از جمله شنل، کریستین دیور، لوئی ویتون، گوچی و … را می پوشند، خوش استایل نیستند، ولی در میان آنها سلبریتی هایی نیز هستند که فارغ از عادت به برندپوشی، سبک و استایل ویژه خود را دارند و کمتر می بینیم که در انتخاب لباس اشتباه کنند؛ کیت دوشس کمبریج، لتیسیا ملکه اسپانیا، آنجلینا جولی، امل کلونی، گل گدوت، بلیک لایولی، شارلیز ترون، جی جی حدید، رزی هانتینگتون-وایتلی، الیویا پالرمو و از میان آقایان، دیوید بکهام، ادی ردمین، هری استایلز، دیوید گندی، اغلب جزو خوش پوش ترین ستاره های مجلات مختلف قرار می گیرند.

با توجه به اینکه آنچه در جوامع اروپائی و آمریکایی، شیک پوشی تلقی می شود، زاده جدیدترین ابداعات طراحان مد و مسئولین بخش نوآوری هنری برندهای لوکس دنیا و تأثیرگذاری فشن بلاگرها و اینفلوئنسرهای اینستاگرام بر تعریف خوش پوشی است، می توان گفت بخش عمده لیست های آماده شده از سوی مجلات فوق، طبق تعریف، خوش استایل هستند. در نهایت، استایل و شیوه لباس پوشیدن، اصولاً امری سلیقه ای است و هدف از تهیه این مقاله، همانطور که پیش تر ذکر شد، معرفی سلبریتی های خوش پوش هفته به زعم مجلات فوق است.

خوش پوش ترین های هفته:

شارلیز ترون با پیراهنی از دیور در مراسم اکران فیلم Tully در لس آنجلس

خوش استایل‌ترین ستاره‌های هفته (۷۸)


زوئی سالدانا با جامپسوتی از ژیوانشی در مراسم اکران فیلم Avengers: Infinity War در لس آنجلس

خوش استایل‌ترین ستاره‌های هفته (۷۸)


کارن جیلان با پیراهنی از تام براون در مراسم اکران فیلم Avengers: Infinity War در لس آنجلس

خوش استایل‌ترین ستاره‌های هفته (۷۸)


میلی بابی براون با پیراهنی از دولچه و گابانا در گالای Time 100 در نیویورک سیتی

خوش استایل‌ترین ستاره‌های هفته (۷۸)


امیلی بلانت با پیراهنی از الی صعب در مراسم اکران فیلم A Quiet Place در لندن

خوش استایل‌ترین ستاره‌های هفته (۷۸)


امل کلونی با بلوز و دامنی از دولچه و گابانا در نیویورک سیتی

خوش استایل‌ترین ستاره‌های هفته (۷۸)


آماندا سیفرید با پیراهنی از پرابال گورونگ در مراسم اکران فیلم Mamma Mia در CinemaCon

خوش استایل‌ترین ستاره‌های هفته (۷۸)


بلیک لایولی با بلیزری از سونیا رایکیل در CinemaCon

خوش استایل‌ترین ستاره‌های هفته (۷۸)


میلا کونیس با بلوز و دامنی از سالی لاپوانت در مراسم اکران فیلم The Spy Who Dumped Me در CinemaCon

خوش استایل‌ترین ستاره‌های هفته (۷۸)


جودی فاستر با پیراهنی از لانوَن در CinemaCon

خوش استایل‌ترین ستاره‌های هفته (۷۸)


داکوتا جانسون با پیراهن مخمل زرد رنگی از اتیکو در CinemaCon

خوش استایل‌ترین ستاره‌های هفته (۷۸)


زندیا با بلوز و شلواری از هوگو باس در مراسم معرفی The Big Picture در CinemaCon در لاس وگاس

خوش استایل‌ترین ستاره‌های هفته (۷۸)


امبر هرد با کت و شلواری از سن لوران در CinemaCon در لاس وگاس

خوش استایل‌ترین ستاره‌های هفته (۷۸)


کلیر فوی با بلوز و شلوار مونوکرومی از 16 آرلینگتون در CinemaCon در لاس وگاس

خوش استایل‌ترین ستاره‌های هفته (۷۸)


امیلی بلانت با پیراهنی از براک کالکشن در گالای Time 100 در نیویورک سیتی

خوش استایل‌ترین ستاره‌های هفته (۷۸)


نیکول کیدمن با پیراهنی از پروئنزا اسکولر در گالای Time 100 در نیویورک سیتی

خوش استایل‌ترین ستاره‌های هفته (۷۸)


سیه نا میلر با پیراهنی از ولنتینو در گالای FIA Formula E در رم

خوش استایل‌ترین ستاره‌های هفته (۷۸)


میلی بابی براون با پیراهنی از اسکار دو لا رنتا در جشن برگزار شده به افتخارStranger Things در پالی فست هالیوود

خوش استایل‌ترین ستاره‌های هفته (۷۸)


میشل ویلیامز با پیراهنی از لوئی ویتون در مراسم اکران فیلم I Feel Pretty در کالیفرنیا

خوش استایل‌ترین ستاره‌های هفته (۷۸)


ایزابل هوپر با پیراهنی از سن لوران در جشنواره فیلم بین المللی پکن

خوش استایل‌ترین ستاره‌های هفته (۷۸)


سوکی واترهاوس با پیراهنی از دیور در مراسم اکران فیلم Jonathan در جشنواره فیلم ترایبکا

خوش استایل‌ترین ستاره‌های هفته (۷۸)


سیرشا رونان با کت و شلواری از مایکل کورس در مراسم اکران فیلم The Seagull در جشنواره فیلم ترایبکا

خوش استایل‌ترین ستاره‌های هفته (۷۸)


تندی نیوتن با کت و شلواری از شاپارلی در مراسم اکران Westworld در جشنواره فیلم ترایبکا

خوش استایل‌ترین ستاره‌های هفته (۷۸)


اوان ریچل وود با کت و شلواری از آلتوزارا در مراسم اکران فصل دوم سریال Westworld در لس آنجلس

خوش استایل‌ترین ستاره‌های هفته (۷۸)


امیلی ون کمپ با کت و شلواری از دولچه و گابانا در مراسم اکران The Resident در لندن

خوش استایل‌ترین ستاره‌های هفته (۷۸)


الیسون ویلیامز با کت و شلواری از گابریلا هرست در مراسم شروع فصل دوم A Series of Unfortunate Events

خوش استایل‌ترین ستاره‌های هفته (۷۸)


جی جی حدید با کت و شلواری از درک لم در مراسم اکران فیلم Being Serena در نیویورک سیتی

خوش استایل‌ترین ستاره‌های هفته (۷۸)


رزی هانتینگتون-وایتلی با کت و شلواری چهارخانه در نیویورک سیتی

خوش استایل‌ترین ستاره‌های هفته (۷۸)


ملانیا ترامپ با کت و دامنی از مایکل کورس در بازدید از گالری ملی هنر در واشینگتن دی. سی.

خوش استایل‌ترین ستاره‌های هفته (۷۸)


جوان اسمالز در افتتاحیه فروشگاه پوشاک مردانه برگدورف گودمن در نیویورک سیتی

خوش استایل‌ترین ستاره‌های هفته (۷۸)


لئا سیدو با کت و دامنی از لوئی ویتون در مراسم اکران Isle of Dogs در پاریس

خوش استایل‌ترین ستاره‌های هفته (۷۸)


پام کلمنتیف با بلوز و دامن و کفش هایی از آلتوزارا و بوتگا ونتا در کنفرانس مطبوعاتی فیلم Avengers Infinity War در سئول

خوش استایل‌ترین ستاره‌های هفته (۷۸)


پاپی دلواین با پیراهن و کفش هایی از جیمی چو در مراسم اکران Genius: Picasso در لندن

خوش استایل‌ترین ستاره‌های هفته (۷۸)


بهترین های آرایش و استایل مو:

سیرشا رونان در مراسم اکران فیلم The Seagull در جشنواره فیلم ترایبکا

خوش استایل‌ترین ستاره‌های هفته (۷۸)


شارلیز ترون در مراسم اکران فیلم Tully در لس آنجلس

خوش استایل‌ترین ستاره‌های هفته (۷۸)


امیلی بلانت در مراسم اکران فیلم A Quiet Place در نیویورک

خوش استایل‌ترین ستاره‌های هفته (۷۸)


کریستن بل در مراسم اکران جهانی فیلم Pandas

خوش استایل‌ترین ستاره‌های هفته (۷۸)


ریانا در افتتاحیه فروشگاه Fenty Beauty در ایتالیا

خوش استایل‌ترین ستاره‌های هفته (۷۸)


زندیا در پارتی The Zendaya Edit در لس آنجلس

خوش استایل‌ترین ستاره‌های هفته (۷۸)


گوئینث پالترو در مراسم اکران فیلم Avengers: Infinity War در لس آنجلس

خوش استایل‌ترین ستاره‌های هفته (۷۸)


جوردن دان در افتتاحیه فروشگاه سواروفسکی در لندن

خوش استایل‌ترین ستاره‌های هفته (۷۸)


نایومی هریس در مراسم اکران فیلم Rampage در لندن

خوش استایل‌ترین ستاره‌های هفته (۷۸)


رومی استرید و هیلی بالدوین در جشنواره موسیقی کوچلا 2018

خوش استایل‌ترین ستاره‌های هفته (۷۸)

[ad_2]

3 می 2018 86 بازدید 0
ادامه و دانلود

[ad_1]

روزنامه ایران – محمد معصومیان: میدان راه‌آهن شاید به نظر خیلی‌ها قدیمی و ناامن بیاید اما قدم زدن در پاساژ دریانی با آن کافه‌ و رستوران و میهمانسراها حسی شبیه نگاه کردن به یک عکس قدیمی دارد. با این تفاوت که دیگر از آن شلوغی و مسافران ساک بدستی که از شهرستان به اینجا می‌آمدند تا در میهمانسراها جاگیر شوند خبری نیست. روزگاری که به قول آقای کلوانی میهمانسرادار قدیمی: «اگر اینجا اندازه یک موزاییک جا داشتی می‌توانستی روزی 200 تومان کاسبی کنی.»

خورشید بالای میدان راه‌آهن ایستاده و باد پرچم‌های کوچک سبز و قرمز و آبی که سراسر میدان به ریسه‌ها آویزان است را تکان می‌دهد. تاکسی و شخصی‌ها بسرعت پر و خالی می‌شوند. مسافران با عجله خود را به ورودی راه‌آهن می‌رسانند تا از قطار جا نمانند. در غذاخوری‌های ضلع شرقی میدان چند نفری مشغول خوردن چایی و کشیدن قلیان هستند. فونت قدیمی روی درهای شیشه‌ای هنوز همان است که بوده و انگار کسی حوصله مدرن کردن سردر یا داخل مغازه‌ها را ندارد. توی خیابان بیگی مردان به نظر بی‌دلیل روی سکویی پشت به میدان ردیف نشسته‌اند. پیرمردی از داخل کیسه قدیمی که جلوی پایش است شلواری جین را بیرون می‌کشد نگاه می‌کند.

میدانی که هنوز سیل تغییرات تهران آن را با خود نبرده است

پسری جوان با صورتی که انگار استخوان‌هایش تا چند لحظه دیگر بیرون می‌زند از موتورسواری بسته‌ای می‌گیرد و در چشم بهم زدنی غیب می‌شود. ابتدای خیابان بیگی هم چند نفر مشغول فروش انگشترهای مردانه هستند. کاسبان بی‌مغازه میدان که شاهدان عینی سال‌های رفته هستند. کتی چند سایز بزرگتر و دستانی رنگارنگ از عقیق و فیروزه که زیر نور می‌درخشند. 50 ساله بنظر می‌رسد و می‌گوید 27 سال است اینجا می‌ایستد و همه آدم‌های این دوروبر را می‌شناسد. اتاقی کرایه کرده و شبی 17 هزارتومان پولش را می‌دهد. به قول خودش چه فرقی می‌کند کجا زندگی می‌کند و چی می‌خورد. او راست یا دروغ خودش را بدون خانواده و تنها معرفی می‌کند و از کارهایی که در این سال‌ها داشته می‌گوید همین‌طور که حرف می‌زنیم صدای آواز کوچه بازاری از پشت سرمان خیابان را پر می‌کند.

مردی با لباس چهارخانه قرمز و آبی و شکمی ورم کرده از راه می‌رسد. ضبط کوچکی را حائل شکم کرده و وقتی با انگشتر فروش حرف می‌زند جای خالی دندان‌هایش نشان از گذشته‌اش می‌دهد. مرد انگشتری او را یکی از قدیمی‌های این اطراف معرفی می‌کند. همین‌طور که سعی می‌کند نگاهم نکند انگشتری را از دستش درمی‌آورد و می‌گوید: «70تومان می‌خری؟» دختربچه‌ای فال فروش از پشت سر دائم تکرار می‌کند: «عمو به من پول می‌دهی؟» در رستوران خالی مردی تقریباً 60ساله پشت قابلمه‌های بزرگ پر از‌ آش نشسته. نخستین نشانه کسادی بازار. او که سال‌ها در این راسته کار کرده می‌گوید:

«هر کی از دور می‌شنود می‌گوید راه‌آهن است و پول پارو می‌کنیم اینجا حالت توریستی داشت ولی دیگر از توریست‌ها خبری نیست. سال‌های گذشته عرب‌های خوزستان و عراقی‌ها می‌آمدن ولی حالا هیچی.» از او دلیل کسادی بازار را می‌پرسم و او می‌گوید: «قبل‌ترها مسافرهای داخلی می‌آمدن اینجا بلیت تهیه می‌کردن و مجبور بودند چند روز بمانند تا سوار قطار شوند. این مدت معطلی را می‌رفتند میهمانسرا و از رستوران استفاده می‌کردند. وقتی میهانسراها باز باشد بقیه هم رزق و روزیشان می‌آید. ولی الان همه از اینترنت بلیت می‌خرند و در سطح شهر پخش شده‌اند.» مغازه‌دار میانسال دیگری هم از راه می‌رسد. مغازه‌اش 50 سال قدمت دارد و خودش بعد از فوت پدرش اداره مغازه را به دست گرفته، او می‌گوید:

«آن موقع بوفه راه‌آهن روزی 8 کیلو کالباس از من می‌خرید با کلی نان و چند کیلو خیارشور اما حالا…» از او می‌پرسم آن موقع هم اینجا کارتن خواب و معتاد داشت؟ می‌خندد و با طنز مخصوص خودش می‌گوید: «کارتن خواب‌ها جزو جهیزیه راه‌آهن هستند. قبلاً هم بوده بعداً هم هست چون اینجا خاکش خراب است. سی سال پیش اینجا بهترین نقطه تهران بود. من از بچگی اینجا بودم همیشه همین وضعیت بود. دزد و قاچاقچی و معتاد بود هیچ فرقی نکرده. شاید باورت نشود ولی من بعضی‌ها رو می‌شناسم که از زمان شاه معتاد بودند هنوز هم هستند. آن زمان 12 سالم بود و الان پیر شدم ولی آنها حتی قیافه‌شان هم عوض نشده.»

میهمانسراهایی که چرخ مولد اقتصاد میدان راه‌آهن بودند و مردم برای یک اتاقش سرودست می‌شکستند حالا تبدیل به فضایی قدیمی شده و انگار کسی به فکرشان نیست جز صاحبانشان که هر روز با افسوس به گذشته فکر می‌کنند. دیوارهای میهمانسرای منصور با سرامیک‌های سفید و براقی نوسازی شده وشبیه میهمانسرایی 80 ساله نیست. محمد‌زاده توی اتاقک مدیریت بالای پله‌ها نشسته. مردی میانسال و خوش رو که می‌گوید میهمانسرا را از پدرش به ارث برده و خودش هم از سال 63 اینجا مشغول است. او از روزگاری می‌گوید که مسافران توی راهروها می‌خوابیدند. حتی روی پشت بام هم 50 تا تخت می‌گذاشتند. حالا قدغن شده.

میدانی که هنوز سیل تغییرات تهران آن را با خود نبرده است

او می‌گوید: «الان دیگر کسی برای گشت و‌گذار نمی‌آید. بیشتر درگیر کار اداری هستند یا دادگاهی دارند، یا در بیمارستان مریض دارند و می‌خواهند جای ارزان بگیرند. سابق مردم توی صف قطار می‌خوابیدند یا مجبور بودند چند روز بمانند تا قطاری گیرشان بیاید.» او به لیست نرخ پشت شیشه میز اشاره می‌کند که از سال 94 تغییری نکرده. حتی مجبورند زیر قیمت بدهند تا از میهمانسراهای دیگر عقب نیفتند. او یکی از دلایل کم شدن مسافر را آدم‌هایی می‌داند که حتی نمی‌گذارند مسافر از ایستگاه راه‌آهن بیرون بیاید و از همانجا آنها را به خانه‌های شخصی خود می‌برند. پاساژ دریانی پر از میهمانسرا و غذاخوری است. مثل یک مجموعه زنجیره‌ای کامل اما قدیمی.

پر از رستوران‌هایی که ماکارونی و سوسیس بندری را تو محوطه شیشه‌ای و در معرض دید قرار داده‌اند. جلوی مغازه دیگر سیب‌زمینی و تخم‌مرغ آب پز را توی سبد جلوی مغازه گذاشته‌اند تا خنک شود. قلیان‌سراهایی با دکوراسیون داخلی گل‎های درشت با رنگ سبز و زرد فسفری براق و پیچک‌های مصنوعی. طبقات بالا هم ردیف به ردیف اتاق‌های میهمانسراهاست. فکر می‌کنم چقدر راحت می‌شود از همین پاساژ با کمی رنگ و لعاب و مرتب کردن مغازه‌ها توریست جذب کرد. اگر همین راسته قدیمی در کشورهای همسایه ما بود الان چطور بود؟ چقدر تبلیغش را می‌کردند؟ ابری از رؤیاها و مقایسه‌ها. وارد یکی از میهمانسراها می‌شوم و هنوز سر حرف را باز نکرده صدایی خسته از اتاق پشتی می‌گوید بیا اینجا.

آقای کلوانی با سبیلی سیاه و کت وشلواری برازنده روی مبل قدیمی نشسته و سرش توی گوشی است. بی‌حال و حوصله بنظر می‌رسد و همان‌طور که سرش توی گوشی است از تاریخ میهمانسرای 80 ساله‌اش می‌گوید: «20 سال است که کاسبی خوابیده. اینجا مال پدرم بود و من هم 45 سال است که اینجا هستم. 40 تا اتاق هم داریم که پر از خالی است.» کلوانی پایش را دور سرامیکی می‌کشد و می‌گوید: «آن موقع که کاروکاسبی اینجا رونق داشت همه آرزو داشتن اندازه این سرامیک اینجا جا داشتن تا شبی 200 تومان در بیاورند. الان قطارها را یکسره کردند و اتوبوس‌های داخل شهری را از این کله به اون کله کردند. راه‌آهن بن‌بست شده.»

انگار حرف زدن از گذشته ناراحتش می‌کند با صدایی که انگار از ته چاه بیرون می‌آید می‌گوید: «اینجا طرح شهرداری است و نمی‌شود کاری کرد. تعریض کوچه و خیابان دارد. چاره‌ای نیست. بعد از سی سال دیگر کاری از دست ما برنمی‌آید. آن موقع که اینجا می‌ارزید می‌شد با پولش برویم حسن‌آباد 4 دهنه مغازه بخریم که الان هر کدام 12میلیارد پولش است. اینجا باید خرجی 20 نفر را در بیاورد ولی الان کلاً 4نفر هستیم.» چشمش را به درمی‌دوزد و با صدایی غمگین می‌گوید: «اینجا قبل ماه رمضان باید هیاهو باشد و هر کی که از در می‌آمد تو می‌گفتیم جا نداریم.»

میدانی که هنوز سیل تغییرات تهران آن را با خود نبرده است

میهمانسرای بنفشه نو در پاساژ دریانی هم از کسادی بازار ناراحت است ولی این مسأله را به اقتصاد مردم مرتبط می‌داند. مرد جوانی که پشت دخل نشسته با شور و حرارت تعریف می‌کند که دولت قبل قرار بوده به آنها وام بدهد اما: «بعد از 6 ماه رفتن دیدیم همه وام‌ها به هتل‌ها رسید و به ما گفتند 40میلیون وام می‌دهیم با کلی شرط و شروط. ما هم گفتیم نمی‌خواهیم.» به تلفن قدیمی روی دیوار هتل نگاه می‌کنم به چوب‌های زردی که به دیوار و سقف زده شده و پرچم کشورهای مختلف دنیا روی لبه پنجره. ضلع غربی میدان هم هنوز چند مغازه هستند که رنگ و بوی گذشته را حفظ کرده‌اند.کبابی حاج حسن یکی از آنهاست.

پیرمردی که از پشت دخل بیرون آمده می‌گوید اینجا مال پدرش بوده از روز افتتاح راه‌آهن تهران باز شده: «اول قهوه خانه بوده بعد هم‌ آش فروشی و بستنی فروشی و بعد از انقلاب رستوران شده. اما حالا دیگر مشتری نیست. همه دوست دارند در رستوران‌های شیک و امروزی غذا بخورند.» در چند قدمی رستوران میهمانسرای قدیمی «آریا» است. پسر جوان پشت دخل می‌گوید میهمانسرا 90سال قدمت دارد و وقتی داخل حیاط می‌شوم هنوز90 سال پیش است. با این تفاوت که حوض از وسط حیاط برداشته شده و درختان از ته بریده شدند و رویش چند موزاییک با رنگی متفاوت کار شده. مردی قد بلند با موهای مجعد در اتاق همکف حیاط را می‌بندد و لخ لخ کنان سکوت را بهم می‌زند تا به توالت برسد. روزگاری اینجا چه سروصدایی بود.

نیم نگاه

میهمانسراهایی که چرخ مولد اقتصاد میدان راه‌آهن بودند و مردم برای یک اتاقش سرودست می‌شکستند حالا تبدیل به فضایی قدیمی شده و انگار کسی به فکرشان نیست جز صاحبانشان که هر روز با افسوس به گذشته فکر می‌کنند. دیوارهای میهمانسرای منصور با سرامیک‌های سفید و براقی نوسازی شده وشبیه میهمانسرایی 80 ساله نیست. الان دیگر کسی برای گشت و‌گذار نمی‌آید. بیشتر درگیر کار اداری هستند یا دادگاهی دارند، یا در بیمارستان مریض دارند و می‌خواهند جای ارزان بگیرند.

سابق مردم توی صف قطار می‌خوابیدند یا مجبور بودند چند روز بمانند تا قطاری گیرشان بیاید. قبل‌ترها مسافرهای داخلی می‌آمدن اینجا بلیت تهیه می‌کردن و مجبور بودند چند روز بمانند تا سوار قطار شوند. این مدت معطلی را می‌رفتند میهمانسرا و از رستوران استفاده می‌کردند. وقتی میهانسراها باز باشد بقیه هم رزق و روزیشان می‌آید. ولی الان همه از اینترنت بلیت می‌خرند و در سطح شهر پخش شده‌اند.

[ad_2]

3 می 2018 79 بازدید 0
ادامه و دانلود

[ad_1]

وب سایت بدونیم: جمله “بکش و خوشگلم کن” میتونه توصیف خوبی برای این روش های زیبایی که قدیمی ها استفاده میکردن باشه. خیلی از ترندهای زیبایی بین سال های ۱۹۲۰ و ۱۹۵۰ بوجود اومدن که هنوز هم شناخته شده هستن. اما در کنار اون ها اختراعاتی هم وجود داشتن که خوشبختانه فراموش شدن چون برای سلامتی مضر و خطرناک بودن. دوست دارید با این اختراعات زیبایی احمقانه و خطرناک آشنا بشید؟

میکرومتر زیبایی

احمقانه ترین اختراعات زیبایی در گذشته

این دستگاه به متخصصان زیبایی کمک می کرد به نقص ها و عدم تقارن صورت مدلینگ ها پی ببرند و تعیین کنند که به چه نوع عمل های جراحی نیاز دارد. این دستگاه پر از پیچ و مهره است که باید روی سر فرد فیکس شود و به قدری به سر فرد فشار وارد می کند که باعث سر درد شدید او می شود.


فر مو

احمقانه ترین اختراعات زیبایی در گذشته

این دستگاه برای فر موی دائم استفاده میشد. ابتدا مواد شیمیایی به موها می زدند و موها را به دستگاه های فر داغ که به کف سر بسیار نزدیک بودند می پیچاندند. این دستگاه هم برای موها و هم برای سلامت مضر بود اما به دلیل علاقه زیادی که به مد و زیبایی داشتند خطر آن را به جان می خریدند.


ماسک یخ

احمقانه ترین اختراعات زیبایی در گذشته

این ماسک که از مکعب هایی پر از آب یخ درست شده بود برای تازه کردن پوست صورت مدل ها و از بین نرفتن آرایش در طول نمایش مد استفاده میشد. بعدها مردم از آن برای تازه کردن پوست صورت بعد از جشن ها استفاده می کردند. اما استفاده طولانی مدت از این دستگاه زیاد هم خوب نبود چون باعث سرمازدگی پوست میشد.


ریموور کک و مک

احمقانه ترین اختراعات زیبایی در گذشته

امروزه کک و مک نوعی مد زیبایی است و خانم هایی که کک و مک به صورت مادرزادی ندارند به سراغ تاتوی کک و مک می روند. اما در گذشته کک و مک نوعی نقص به حساب می آمد و خانم ها در جستجوی راهی برای از بین بردن آن ها بودند. به همین دلیل این دستگاه اختراع شد. برای استفاده از این دستگاه روی صورت نوعی مایع شیمیایی می زدند و بینی، چشم ها و دهان را می بستند تا دچار سوختگی نشود. درست است که کک ها در عرض یک هفته از بین می رفتند اما یک روش بسیار خطرناک بود.


کلاهک زیبایی

احمقانه ترین اختراعات زیبایی در گذشته

این کلاه حاوی فشار اتمسفر پایین است که برای کمک به جریان گردش خون استفاده میشد. مردم اعتقاد داشتند که بعد از استفاده از این دستگاه صورت شفاف، تازه و جوان تر می شود. اما کمتر کسی جرات استفاده از آن را داشت چون احساس تنگی نفس به آن ها دست میداد.


ماسک گرم

احمقانه ترین اختراعات زیبایی در گذشته

این دستگاه با کمک به جریان گردش خون صورت فرد را نرم تر و سالم تر می کرد. ایده اصلی این دستگاه خطر چندانی نداشت اما بعضی از خانم ها حرارت آن را بیش از حد بالا می بردند که برای پوست مضر بود.


دستگاه چال گونه

احمقانه ترین اختراعات زیبایی در گذشته

چال گونه از قدیم آرزوی خیلی ها بوده و به همین دلیل دستگاهش توسط ایزابلا گیلبرت اختراع شد. شاید بعد از چندین بار استفاده به چال مورد علاقه خود می رسیدند اما هنگام جویدن غذا دچار مشکل می شدند.


زیبایی بینی

احمقانه ترین اختراعات زیبایی در گذشته

این دستگاه برای تغییر فرم بینی بدون عمل جراحی اختراع شد و موقتا با فشار وارد کردن روی بینی فرم آن را تغییر می داد اما تنفس فرد را نیز دچار مشکل می کرد.


کرم سمی

احمقانه ترین اختراعات زیبایی در گذشته

رادیوم اولین چیزی است که در این تصویر می بینید. بله درست است آن ها از رادیوم در کرم ها استفاده می کردند. همه می دانستند که رادیوم برای بدن مضر است اما برای جوانسازی پوست از آن استفاده می کردند.


ماساژور سر

احمقانه ترین اختراعات زیبایی در گذشته

این ویبراتور الکتریکی با ۴ صفحه برای تقویت جریان گردش خون، جلوگیری از ریزش و رشد سریع تر موها اختراع شد. ایده بدی هم نیست اما ماساژ دادن سر با دست بی خطر است.

[ad_2]

2 می 2018 63 بازدید 0
ادامه و دانلود

[ad_1]

روزنامه اعتماد – محمد رهبری: این روزها یکی از مهم‌ترین مطالبات فعالان حوزه زنان و مخالفان تبعیض جنسیتی، اصلاح قوانین کار به نفع زنان است. آنها با استناد به نرخ پایین اشتغال زنان در ایران و نرخ بالای بیکاری در زنان تحصیلکرده به نسبت مردان، معتقدند که ساختار قوانین حاکم در ایران و مناسبات رسمی و غیر رسمی در بازار کار، به علت آنکه مردان را در استخدام و میزان درآمد در اولویت قرار می‌دهد تبعیض‌آمیز هستند و برای اصلاح این قوانین و مناسبات به نفع زنان سال‌هاست که تلاش می‌کنند.

اما آن طور که به نظر می‌رسد فعالان حقوق زنان در این زمینه در مقایسه با سایر حوزه‌ها توفیق کمتری به دست آورده‌اند و حتی به نسبت جلب نظر بسیاری از افکار عمومی در قوانین مربوط به حقوق زنان در خانواده، حمایت اجتماعی کمتری را در رابطه با قوانین مربوط به کار به دست آورده‌اند. اما ریشه این ناکامی در کجاست؟

چرا قوانین تبعیض‌آمیز کار به نفع زنان اصلاح نمی‌شوند؟

در شرایطی که مطابق با آمار رسمی منتشر شده نزدیک به چهار میلیون بیکار در کشور وجود دارد و نرخ بیکاری جوانان ۱۵ تا ۲۹ ساله نیز حاکی از آن است که حدود ٢۵% درصد از جمعیت فعال این گروه سنی بیکار بوده‌اند و این ایام اخبار تعطیلی کارخانه‌ها و بیکار شدن کارگران یا ندادن حقوق آنها مرتبا به گوش می‌رسد، باید گفت که مساله بیکاری به یکی از مهم‌ترین مشکلات اجتماعی- اقتصادی حاکم در کشور تبدیل شده است. در این میان بحران بیکاری می‌تواند منجر به بحران‌های اجتماعی از قبیل کاهش نرخ ازدواج یا عقب افتادن سن ازدواج در جامعه ایران شود. علت این مساله نیز واضح است. تا زمانی که امکان کسب درآمد و تامین معاش خانواده وجود نداشته باشد، شکل دادن به یک زندگی جدید بسیار سخت خواهد بود و بسیاری از کسانی که خواهان ازدواج هستند، در عمل شرایط ازدواج را نخواهند داشت.

در جامعه ایران، به صورت عُرفی و هنجاری، تامین معاش خانواده بر عهده مرد است و او است که باید نیازهای خانواده را از قبیل مسکن، ماشین و سایر نیازهای روزمره تامین کند. عقیده‌ای رایج به صورت عمومی در میان مردم است تا زمانی که پسر شغل و درآمد مناسب، کار و حتی ماشین نداشته باشد نباید ازدواج کند و در اصل این دختران و خانواده دختران هستند که رضایت نمی‌دهند که با چنین پسر بیکاری ازدواج کنند و حتی نگاه مناسبی به پسری که بیکار باشد و همسرش اقدام به تامین مایحتاج خانواده بکند، نمی‌شود.

اگرچه امروزه به علت هزینه‌های بالای زندگی، بسیاری از مردان و زنان با هم و در کنار هم اقدام به تامین نیاز معاش خانواده می‌کنند، اما این به معنای تغییر نگاه مذکور در جامعه ایران نیست و در نهایت جامعه از مرد خانواده انتظار دارد که به تامین معاش خانواده بپردازد و شاید یکی از علل مهم ناکامی در همراهی جامعه و قانونگذاران در اصلاح قوانین کار را در این مورد بتوان جست‌وجو کرد.

در واقع، لازم است هر یک از افرادی که خواهان اصلاح قوانین کار به نفع زنان هستند، یک بار خود را به جای قانونگذار بگذارند و پاسخ دهند که آیا اگر قوانین کار به لحاظ فرمی و محتوایی میان زن و مرد برابر باشد، با توجه به هنجارها و عُرف‌های اجتماعی چنین قوانینی عادلانه نیز خواهند بود؟ آیا پذیرش اجتماعی مناسبات و قوانین کار حاکم در جامعه امروز ایران، ریشه در همان عُرف‌ها و هنجارهای اجتماعی ندارد که مرد با تامین‌کننده اصلی معاش خانواده می‌داند؟

به نظر می‌رسد این عُرف و هنجار مسلط در جامعه امروز ایران که وظیفه مردان است که معاش خانواده را تامین کنند، ریشه در شرایط اجتماعی- اقتصادی گذشته‌های دور دارد که کسب درآمد نیازمند قدرت بدنی بود و این شرایط امروزه دیگر در جامعه ایران حاکم نیست و زنان نیز با استفاده از دانش و مهارت‌های‌شان می‌توانند به کسب درآمد بپردازند. اما با وجود تغییر این شرایط، هنوز عرف و هنجارهای مسلطِ گذشته در مورد تامین‌کننده نهایی معاش خانواده تغییر نکرده است و فعالان حقوق زنان و مخالفان تبعیض جنسیتی، لازم است در کنار تلاش‌های خود برای اصلاح قوانین، تغییر این هنجار مسلط در جامعه امروز ایران را از طریق نگاه به جامعه و تغییر فرهنگ در آن، دنبال کنند.

در واقع باید گفت همان‌گونه که برابری، عدالت نیست، مطالبات برابری طلبانه و اصلاح قوانین به سمت برابری بین زن و مرد نیز اگر مبتنی بر هنجارهای حاکم بر جامعه نباشد، عادلانه نیست و همین موضوع می‌تواند یکی از ریشه‌های مخالفت قانونگذاران و عدم همراهی جمعی ایرانیان با اصلاح این قوانین باشد. در واقع باید گفت که پذیرش واقعیت واضحِ تبعیض آمیز بودن قوانین و مناسبات بازار کار شرط لازم برای اصلاح این قوانین است اما کافی نیست و تا زمانی که مبنای عادلانه و همراهی عمومی را پیدا نکند اصلاح آنها به‌شدت دشوار خواهد بود.

شاید در میان بسیاری از فعالان این حوزه، تنها مردان به عنوان تامین‌کنندگان نهایی معاش خانواده دیده نشوند و نگاهی برابری‌طلبانه نسبت به وظایف و حقوق زنان و مردان وجود داشته باشد و این نگاه در میان طبقه متوسط به بالای شهری به مرور در حال گسترش باشد، اما این نگاه نتوانسته است عرف و هنجارهای اجتماعی حاکم در جامعه ایران را کنار بزند. در نتیجه هرگونه تلاش برای تغییر قوانین کار به نفع زنان و برابری بیشتر، بدون تلاش برای اصلاح فرهنگ عمومی و هنجارهای حاکم، عقیم خواهد بود و اصلاح فرهنگ عمومی مکملی ضروری برای تلاش‌های برابری‌طلبانه است.

[ad_2]

1 می 2018 65 بازدید 0
ادامه و دانلود

[ad_1]

روزنامه شهروند – سپهر امین‌پور: ٧١‌ درصد زنان دارای تحصیلات دانشگاهی در خیل بیکاران کشور دسته‌بندی می‌شوند. هشتم تیرماه ١٣٨۴ که سخنگوی سازمان سنجش آموزش کشور به استودیوی تلویزیون می‌رفت تا به بچه کنکوری‌ها یادآوری کند که باید در پرسشنامه گزینه صحیح را با «مداد مشکی نرم» علامت بزنند؛ هیچ‌یک از آن یک‌میلیون و ٧٠٠‌ هزار داوطلب کنکور به این فکر نمی‌کردند که ١٢‌سال بعد در زمستان ٩۶ ممکن است چه سرنوشتی داشته باشند. آنها احتمالا فقط به این فکر می‌کردند که چگونه با فتح خاکریز کنکور نامشان را در میان قبول‌شدگان بیابند.

بسیار‌شان برای مرور نکته‌های کنکوری تن به ریاضت چندماهه داده بودند. بعضی‌هایشان به ریاضت چندماهه هم بسنده نکرده بودند و بخشی از تخم‌مرغ‌هایشان را هم در سبد موسسه‌هایی چیده بودند که ادعا می‌کردند می‌توانند راه قبول‌‌شدنشان را آسان کنند. چونان آب‌خوردن. عده‌ای هم بودند که برخلاف دو گروه قبلی فقط در کنکور ثبت‌نام کرده بودند تا پدرها و مادرهایشان بر آنها خرده نگیرند و ثبت‌نام دیگران را مثل پتک بر سرشان نکوبند که: «یعنی نمی‌خوای بری دانشگاه؟ می‌خوای خودت رو بدبخت کنی.» برای خوشبختی و بدبختی به تعداد آدم‌های روی زمین تعریف وجود دارد. برای پدر و مادرهای «یک شکل‌شده» امروزی اما یکی از نشانه‌های قطعی خوشبختی، رتبه خوب فرزندانشان در کنکور است.

ریاضت بیکاری

قصه «مریم»

سال ٨۴ از میان آن همه داوطلبی که بیشترشان متولدین‌ سال ۶۵ بودند، صد و ١١‌هزار نفر گروه آموزشی هنر را به‌عنوان گروه اصلی یا علاقه‌مندی دوم انتخاب کرده بودند. جوان‌هایی که نمی‌خواستند مهندس و پزشک شوند، اما آرزو داشتند نویسنده، کارگردان، بازیگر، نقاش، طراح و… شوند. حالا که ١٢‌سال از آن روزگار می‌گذرد، هریک از آن جوان‌ها کجایند و چه می‌کنند؟ سوال سختی است. بر اثر پستی و بلندی‌های پرشمار روزگار سرنوشت هرکسی به‌گونه‌ای رقم می‌خورد. آدم‌هایی که سرنوشت‌شان شاید در ظاهر شبیه به دیگری باشد اما همیشه جزییات پیدا و نهانی در کار است که موجب می‌شود هرکسی قصه منحصربه‌فرد خودش را داشته باشد. «مریم» یکی از شرکت‌کنندگان در کنکور آن ‌سال است. یکی از آنهایی که آرزوی آن روزهایش در «کارگردانی سینما» خلاصه می‌شد.

مریم خاکریز را فتح کرد و با قرارگرفتن در میان ٣٠نفر اول کنکور هنر ‌سال ٨۴ خیلی راحت پرچم‌اش را به نشانه فتح بالا برد و چه اتفاقی از این میمون‌تر برای تحقق رویایش؟ زندگی اما پستی و بلندی فراوان دارد. لبخند رضایت مریم خیلی زود روی لب‌هایش خشک شد؛ آنگاه که پدر و مادرش به او گفتند خوش ندارند دخترشان در رشته‌ای درس بخواند که به‌زعم آنها چیزی نبود جز: «قرتی‌بازی». پدر و مادر مریم به برخی باورهای سنتی پایبند بودند و نگران از این‌که اگر دخترشان در شهری دوردست دانشگاه برود، به اندازه کافی تحت کنترل و حمایت آنها نیست. پس ترجیح دادند دخترشان نزدیک به خودشان باشد و به پایتخت نرود.

قصه مریم برای ما از همین‌جا شروع می‌شود. قصه زندگی روزمره یک شهروند معمولی که حالا صدایش را کمی بلند کرده. هرچند که وقتی پای انتشار در میان باشد‌، هزار اما و اگر و خودسانسوری بر سر راوی آوار می‌شود که چیزی ته قصه نماند. از ترس آبرو؟ بله. از ترس خانواده؟ بله. از ترس فشار اجتماعی آنها که او را می‌شناسند؟ بله. و از ترس خیلی تابوهای دیگر که مثل تار عنکبوت به زندگی ما چسبیده‌اند و رهایمان نمی‌کنند. مریم متولد یکی از شهرهای استان یزد است. عضوی از یک خانواده پایبند به سنت‌ها و قواعد محدودکننده. آن‌قدر محدود‌کننده که وقتی دخترشان با رتبه خوبش می‌توانست در یکی از دانشگاه‌های پایتخت پذیرفته شود؛ بر او نهیب زدند:

«ما اجازه نمی‌دیم دخترمون راه دور دانشگاه بره.» مریم دوست داشت سینما بخواند اما فرصت مهیا نبود پس تصمیم گرفت که دانشگاه یکی از شهرهای نزدیک به یزد را انتخاب کند تا از این دست‌انداز به سلامت عبور کند: «رشته کارگردانی قبول شدم، ولی پدر و مادرم اجازه ندادند در مصاحبه دانشگاه شرکت کنم، چون برادرم شیراز زندگی می‌کرد آنها هم اصرار می‌کردند بروم شیراز درس بخوانم. اصلا مهم نبود که من به چه رشته‌ای علاقه دارم. من هم از سر لجبازی رشته صنایع‌دستی اصفهان را انتخاب کردم. وقتی خیالشان راحت شد که به یزد نزدیک است، کوتاه آمدند و قبول کردند.» این آغاز راه جدیدی برای مریم بود: «اوایل اصلا به این رشته علاقه نداشتم اما تقریبا از ترم سوم خیلی علاقه‌مند شدم.» این علاقه‌مندی کار را به آن‌جا رساند که مریم به تولید آثار هنری علاقه‌مند شود. از چرم‌دوزی تا ساخت دستبند و زیورآلات گرفته تا کارهای دیگر.

ریاضت بیکاری

او در کنار اینها برای این‌که بتواند هزینه‌های اقامتش در اصفهان را فراهم کند، در دانشگاه «کار دانشجویی» هم می‌کرد. مریم برای تمام‌کردن دوره کارشناسی درنگ نکرد. او حالا هم به رشته دانشگاهی‌اش علاقه‌مند شده بود و هم اینکه: «راستش دوست نداشتم به خانه برگردم. پدر و مادرم همیشه دعوا داشتند. پدرم آدم مسئولیت‌پذیری نیست تا امروز حتی یک ریال پول توجیبی هم بهم نداده. هیچ‌وقت براش مهم نبود که ما باید چطوری زندگی کنیم. چندبار هم با مادرم رفتن دادگاه که طلاق بگیرن ولی دوباره آشتی‌ کردن. فحش و ناسزاگفتن‌های پدرم به مادرم و من و خواهرکوچکم هیچ‌وقت از ذهنم پاک نشده. برای همین هم انگیزه‌ام برای قبولی کارشناسی‌ارشد زیاد بود». همین انگیزه‌ها بود که راه دشوار کنکور ارشد هنر را هموار کرد. باز هم دانشگاه هنر اصفهان و این‌بار با رتبه‌ای دورقمی و جزو ٣٠نفر اول: «روزهای اول خیلی خوشحال بودم، ولی هرچی جلوتر رفتم، دیگه سختی‌ها شروع شد.»

هزینه‌های زندگی برای مریم آن‌قدر زیاد بود که حتی تحصیل در دانشگاه دولتی هم نمی‌توانست خیالش را راحت کند: «چندباری با دوستانم نمایشگاه آثار هنری برگزار کردیم، ولی مردم استقبالی نکردند.» لبخند طعنه‌آمیزی می‌زند: «اوایل فروش محصولات بد نبود. دستبندهای برنجی درست می‌کردیم. روی سنگ‌های زینتی کار می‌کردیم. ولی وقتی اقبال مردم به جنس‌های ارزون‌قیمت چینی زیاد شد، من و دوستانم مجبور شدیم رها کنیم. توی شهری مثل اصفهان هم که مهد فرهنگ و هنر حساب می‌شه، هم مردم و هم مغازه‌دارها نفعشون در خرید و فروش همین جنس‌هایی است که با قیمت خیلی ارزون و به نام هنر ایرانی توی بازار می‌فروشند.» او حتی یک‌بار هم به پیشنهاد دوستان و استادانش نمایشگاهی از آثار هنری و زیورآلات تولیدی خودش را در شهر خودشان بر پا کرده بود به این امید که همشهری‌هایش استقبال کنند، اما «کسی چیزی نخرید.

همه زیورآلاتی که درست کرده بودم رو هم به این و اون هدیه دادم و برگشتم اصفهان». سال ٩٢ که مریم آماده می‌شد تا پرونده کارشناسی ‌ارشد را هم با موفقیت ببندد، سختی و صعوبت زندگی بیشتر از گذشته روی خودش را نشان می‌داد، اما امید چشمکی زد: «مسئولان دانشگاه گفتند به دلیل کیفیت کارت در دوره دانشجویی بعد از تموم‌شدن درسَت توی همین دانشگاه به‌عنوان کارشناس بهت نیاز داریم. من هم تا روزهای آخر دانشجویی هر چی که توان داشتم کار کردم ولی درسم که تموم شد اونها هم قول‌شون رو فراموش کردن.» انگارنه‌انگار که از کیفیت کار و تخصص مریم رضایت داشته‌اند: «با یک نفر بیرون از دانشگاه قرارداد بستند و اومد شروع به کار کرد. نمی‌دونم شاید آشنا داشت…»

چرخکاری در سپهسالار

«مریم» وقتی از کار در دانشگاه و تولید آثار هنری ناامید شد، باز هم کوتاه نیامد: «هرطور شده بود باید خرجم را درمی‌آوردم. هیچ وقت از کار کردن فرار نکردم.» زنی که می‌خواهد مستقل باشد باید هزینه استقلالش را هم بدهد. این رو توی یکی از فیلم‌ها دیده بود یا توی یک کتاب خوانده بود؟ یادش نمی‌آید: «ولی تصمیم گرفتم بهش عمل کنم. شاید حالا که خسته شدم، فکر می‌کنم این جمله فقط شعار قشنگی به نظر می‌رسه و بس.» از ‌سال ٩٢ که مریم کارشناسی‌ ارشد را تمام کرد تا همین حالا چند شغل عوض کرده. بهمن ٩٢ بود که دوستانش یک تولیدی کفش و کیف را در خیابان سپهسالار تهران راه انداخته بودند و از او هم خواستند به‌عنوان چرخکار در تولیدی آنها کار کند. مریم راهی تهران شد به این امید که با کار در تولیدی هم‌دانشگاهی‌هایش روزگار بگذراند. شد یکی از ساکنان منطقه خاک سفید:

«یک‌سال و نیم هر روز دوازده ساعت توی اون تولیدی کار کردم. تنها چرخکار اونجا بودم. اوایل ۴٠٠‌هزار تومن بهم دستمزد می‌دادن. بعد از چند ماه محصولات کارگاه مرتب فروش می‌رفت و همه هم راضی بودیم. حقوق من هم رسیده بود به دو‌میلیون البته همه‌اش درحال چرخکاری بودم.» دیری نپایید که صاحبان کارگاه قواعد بازار و نیروی ارزان‌قیمت و سود بیشتر را بهتر درک کردند، پس به مریم گفتند که یا با همان حقوق ماه اول در کارگاه بماند یا برود چون چرخکاری پیدا کرده بودند که با ٨٠٠‌هزار تومان همان تعداد ساعت کار می‌کرد: «دوستانم دیگه اون آدم‌های همدل سابق نبودن. بازاری شده بودن و همش به فکر بیشتر شدن سود خودشون. من هم تهران رو ترک کردم. با اون پول اجاره خونه‌ام رو هم نمی‌تونستم بدم.»

ریاضت بیکاری

انتظار برای حق کار کردن

وقتی تنگدستی و اجاره‌خانه عقب‌افتاده بیشتر روی دشوار زندگی را نشان داد، مریم در رستوران یک تالار مجالس عروسی مشغول به کار شد. کاری سخت تا نیمه‌شب با حقوقی اندک که فقط می‌توانست با آن زنده بماند. اما او در این شغل دو ماه بیشتر دوام نیاورد: «توی همین مدت کم بارها بهم پیشنهادهای بی‌شرمانه شد. اگر می‌خواستم کار کنم باید تن می‌دادم، از اونجا هم اومدم بیرون.» شغل بعدی صندوق‌داری رستوران بود برای ماهی ۶٠٠‌هزار تومان. ۴٠٠‌هزار تومان خرج اجاره اتاق ۴٠ متری می‌شد و ٢٠٠‌هزار تومان هم خرج خورد و خوراک. با این همه، همان هم دوام نیافت به همان دلیل قبلی. کار در بخش طراحی یک کارخانه تولید فرش می‌تواند شغل مناسبی برای یک دانش‌آموخته هنر باشد: «آذرماه ٩۵ بود، وقتی کارهای قبلی رو رها کردم، یکی از دوستانم من رو به این کارخانه معرفی کرد.

راهم خیلی دور بود. از پرشین فا تا هشت شب بیرون بودم. ۶ ماه کار کردم هم من راضی بودم و هم کارفرما از کارم راضی بود. برای اولین‌بار بیمه هم شده بودم، ولی بعد از ۶ ماه قرارداد من رو تمدید نکردند. گویا مدیر بخش طراحی یکی از نزدیکانش رو آورده بود.» مریم کوتاه نیامد، شغل بعدی کار در کارگاه معرق بود. چرم‌کاری روی جعبه‌های آثار هنری: «به ازای هر جعبه‌ای که درست می‌کردم، پول گرفتم. روزی ٣٠ تا جعبه درست می‌کردم. حدودا ماهی ٨۵٠‌هزار تومن درآمد داشتم. ولی کارفرما همیشه برای دادن دستمزدم بهانه می‌آورد و می‌گفت ندارم باید صبر کنی. آخرین ماه حقوقم رو هم نگرفتم و از کارگاه زدم بیرون.»

مریم از خردادماه امسال تا همین حالا دیگر نتوانسته شغل ثابتی پیدا کند. او فقط یک روز در هفته در یک دانشگاه تدریس می‌کند آن هم: «برای این‌که کلاس کارم جلوی خانواده‌ام حفظ بشه. مادرم دلش خوشه که دخترش مدرس دانشگاه است. همین که دلش خوش باشه برای من کافیه…» همه این قصه را تعریف کردیم که به کجا برسیم؛ به این‌که کسی از سر ترحم دست در جیبش کند و مریم را دریابد؟ «من هیچ توقعی از جامعه ندارم. امثال من خیلی زیادند. کار کردن رو عار نمی‌دونم. ولی فقط یک توقع دارم؛ این‌که بعد از این همه‌سال کار کردن و سختی کشیدن من حق ندارم شغل داشته باشم؟» شاید اگر قرار باشد براساس ادبیات رسمی به «مریم» و امثال او جواب بدهیم، پاسخ همین سوال هم منفی باشد.

چنان‌که گزارش مهر به نقل از پژوهشکده آمار ایران نشان می‌دهد، ٧١‌درصد زنان دارای تحصیلات دانشگاهی در خیل بیکاران کشور دسته‌بندی می‌شوند؛ چه برسد به این‌که این افراد دانش‌آموخته هنر هم باشند، چرا که تیرماه همین امسال، «تسنیم» از نتایج مطالعه‌ای خبر داده بود که براساس یافته‌های آن، نرخ بیکاری فارغ‌التحصیلان رشته‌های هنر را ٢٧‌درصد اعلام کرده بود. رتبه سوم رشته‌های دارای بیشترین تعداد بیکار. مریم به این عددها کاری ندارد. او می‌خواهد که زندگی کند. او انتظار زیادی ندارد. انتظارش به اندازه حق کار کردن و زندگی کردن است. آمارها که این حق را نمی‌فهمند، می‌فهمند؟

[ad_2]

1 می 2018 95 بازدید 0
ادامه و دانلود

[ad_1]

پورتال پرشین فا – ترجمه از پردیس بختیاری: هوای گرم در راه است! همانطور که شما ظاهر خود را، از مدل لباس گرفته تا طرح و رنگ آن، یا حتی مدل مو و رنگ موهایتان را فصل به فصل عوض می کنید، وقت آن است که به مدل آرایش خود نیز تغییراتی بدهید.

دیگر زمان رژهای بی رنگ و سایه های چشم تیره گذشته است، اگر دوست دارید که صورت خود را متناسب با فصل بهار آرایش کنید، در ادامه نوشته همراه مان باشید.

رژ گونه گلبهی

هیچ چیز مانند یک رژ گونه به رنگ گلبهی نمی تواند چهره شما را دگرگون و جذاب کند. در حقیقت، رنگ گلبهی نمادی از جوانی و شادابی است. بنابراین مقداری از آن را به گونه هایتان بزنید و از درخششی که به چهره تان می دهد، لذت ببرید. البته می توانید که همان قلمو را کمی به روی بینی و لبانتان هم بکشید تا صورت تان حالتی یکدست بگیرد. 

چگونه آرایش خود را بهاری کنیم؟
2. آرایش تان را با پرایمر آغاز کنید

فرقی نمی ‌کند که اهل آرایش غلیظ باشید یا ترجیح دهید فقط از یک کرم مرطوب‌ کننده و بالم لب استفاده کنید، وقتی می‌ خواهید پوستی درخشان، به خصوص در فصل های گرم سال، داشته باشید یا پایه صاف و یکدستی برای زیرسازی آرایش خود ایجاد کنید، پرایمر می تواند کمک بزرگی به شما کند. در واقع پرایمرها پوست شما را برای آرایش آماده می کنند و علاوه بر آن، آرایش را شما را در مدت زمان بیشتری نگه می دارند. از این رو قبل از هر کاری آن را به پوست تان بزنید و سپس آرایش تان را آغاز کنید. با این روش دیگر عرق کردن آرایش تان را بهم نخواهد ریخت.

3. از سایه های رنگی استفاده کنید

تقریبا اکثر خانم ها از آرایش چشم های دودی لذت می برند اما زمان این مدل آرایش چشم به سر رسیده؛ وقت آن است که از سایه های چشم رنگی استفاده کنید. استفاده از سایه های رنگی به آرایش چشم شما سبکی مدرن می دهد. البته بهتر است که قبل از زدن این مدل سایه ها، از پرایمر استفاده کنید، زیرا سایه های رنگی به مرور زمان با روغن طبیعی پوست ترکیب شده و به سمت رنگ های تیره تر، تغییر رنگ می دهند. 

4. رژ لب های پر رنگ بزنید

بهار زمانی خوبی است تا از رژ لب های پر رنگ استفاده کنید و چهره تان را از حالت خشک و بی روح در آورید. اگر چه در فصل های سرد سال بیشتر از رژهای رنگ طبیعی یا مات استفاده می شود اما در فصلی چون بهار، رژهای پر رنگ تر و براق تر بیشتر مورد توجه قرار می گیرد.

چگونه آرایش خود را بهاری کنیم؟
5. از کرم پودر کمتر استفاده کنید

هر چه دمای هوا بیشتر می شود، احتمالا علاقه شما هم برای زدن لوازم آرایش، به خصوص کرم پودر، روی صورت تان کمتر می شود. از این رو لازم نیست که کرم پودر را روی صورت تان خالی کنید. در واقع بهتر است که از آن استفاده نکنید، به جای آن از پنکک برای کل صورت و کانسیلر برای دور چشمهایتان استفاده کنید. هر چه آرایش تان سبک تر باشد، حس راحتی بیشتری نیز پیدا خواهید کرد.

6. هایلایترها را فراموش نکنید

حال که خورشید با درخشش بیشتری می تابد و همه چیز لباسی نو به تن کرده، چرا شما ندرخشید؟! بهار زمان خوبی است تا شادابی و درخشش پوست تان را بیشتر کنید. برای این منظور از هایلایترها کمک بگیرید. با شتی هایلایتر را روی گونه هایتان بزنید یا حتی می توانید مقداری از آن را با پنکک تان مخلوط کنید تا کل صورت تان را بپوشاند. هایلایترهایی با رنگ طلایی بهترین انتخاب برایتان خواهند بود.

چگونه آرایش خود را بهاری کنیم؟
7. از خط چشم ها و ریمل های رنگی استفاده کنید

بهار فصل تغییر و تحول است، بنابراین بهتر است که عادات قدیمی تان را کنار بگذارید و روش های جدیدتر آرایش را امتحان کنید. اکثر ما به خط چشم و ریمل های مشکی عادت کرده ایم، اما خط چشم های رنگی از آن مدهایی است که می توانید در بهار و تابستان امسال به آن فکر کنید. به عنوان مثال خط چشم سرمه ای از مدهایی است که مطمئنا بر صورت خانم های بسیاری خواهید دید.

[ad_2]

30 آوریل 2018 95 بازدید 0
ادامه و دانلود

[ad_1]

مجله همشهری سرنخ: اولین باری که پا به زندان گذاشت، از میان بندها رد شد و چشمش به زندانی ها افتاد دلش هری ریخت. چشم هایی که از پشت میله های آهنی دنبالش می کرد و با کنجکاوی نگاهش می  کردند، ترس به جانش انداخت. فکر می کرد نمی تواند در این فضا دوام بیاورد و کاری از دستش ساخته نیست اما سرنوشت، تقدیر دیگری را برایش رقم زد. فاطمه شاهدی حالا نه یک وکیل که نجات دهنده خیلی از زنان زندانی است. وکیل جوان مشهدی که از وقتی به عضویت کانون زنان حقوقدان سورا پیوست، با همراهی و همکاری دوستانش موفق شدند 80 زندانی زن را که نیاز به حمایت آن ها داشتند از پشت میله های زندان نجات دهند.

 

او امروز یکی از خیرین و فعالانی است که با هزینه خود به کمک زندانیان می رود. رو به روی فاطمه نشست و با چشم های گودرفته اش به او خیره شده بود. با نگاهی پر از حسرت سر تا پای خانم وکیل را نگاهی انداخت. دست های خشک و زخمی اش را زیر لباس کهنه و رنگ و رو رفته مخصوص زندانیان پنهان کرد. چهره اش زیر نور زرد اتاق مددکاری زردتر می نمود و انگار در ذهنش، به دنبال واژه ها و جمله های دقیق می گشت تا سر صحبت را با وکیل جوان باز کند. به جرم حمل مواد دستگیر شده بود. همسرش از او خواسته بود که جرم را به گردن بگیرد. به او گفته بود پلیس با زن ها کاری ندارد و او را آزاد می کنند. حتی گفته بود اگر گیر بیفتد به دنبالش می رود و آزادش می کند اما حالا از آن حرف ها و قول ها سال ها گذشت بود.

 

هدیه‌ای به نام آزادی 

 

در زندان بود که شنید همسرش ازدواج کرده و حضانت دخترش را که آن موقع خیلی کوچک بود مادرشوهرش برعهده گرفته است. بعدها چندباری که دخترش را دید، به او گفته بود خاله اش است. خجالت می کشید بگوید مادر اوست و حالا با بیماری روحی دست و پنجه نرم می کرد. حرفش را به جایی نبرده و موفق نشده بود ثابت کند که بی گناه است». این ها مشخصات یکی از زنان زندانی مشهد است که حالا به کمک فاطمه شاهدی و همکارانش روزها و ماه هاست که از زندان آزاد شده. به کمک آن ها صاحب کار شده و حضانت دخترش را برعهده گرفته است. امروز چهره اش شاداب است و به زندگی امیدوار. زهرا به خوبی می داند که اگر فاطمه شاهدی وکالت او را برعهده نمی گرفت و دنبال پرونه اش نمی رفت، امروز نمی توانست هوای آزادی را تنفس کند و دخترش را به آغوش بکشد.

اما زهرا تنها زنی نیست که فاطمه به صورت رایگان وکالت او را برعهده گرفته است. وکیل جوان هر پنجشنبه که به سراغ زندانیان اندرزگاه نسوان مشهد می رود ساعت ها پای درددل زندانیان می نشیند، از حرف هایشان نت برداری می کند و جلوی اسامی ای که به آن ها می تواند کمک کند، علامت می زند. در این میان مددکارهای زندان نیز به کمک فاطمه و همکارانش رفته اند و با شناختی که از زندانیان و پرونده های آنان دارند، موارد خاص و آن هایی را که به کمک نیاز دارند معرفی می کنند. پس از آن کار فاطمه و دیگر همکاران وکیلش شروع می شود و تا آزادی زندانیان دست از تلاش بر نمی دارند.

زمانی برای حمایت از زندانیان

فاطمه شاهدی از دو سال پیش و همزمان با تشکیل کانون سورا کارش را در زندان مشهد شروع کرد. در این کانون زنان حقوقدان بسیاری عضو هستند که قصدشان کمک به هم نوعان شان است. مسئول کارگروه زنان زندانی فاطمه شاهدی است. آن ها در این گروه 14 نفر هستند که هفته ای یک بار و در روزهای پنجشنبه به زندان زنان مشهد می روند و به زندانیان زیادی مشاوره می دهند. البته از وقتی که فاطمه به زندان رفت و آمد دارد و حسن نیتش را ثابت کرده، گاهی هم داخل بندها می رود و اوضاع زندانیان را بررسی می کند. هدف آن ها این است که به صورت رایگان وکالت زنانی را که نیاز به کمک دارند برعهده می گیرند و تا سر و سامان دادن وضعیت آن ها دست از تلاش بر نمی دارند.

وکیل جوان در گفت و گو با ما می گوید: «اوایل که به زندان می رفتم متوجه شدم که در آن جا همه مدل زندانی ای وجود دارد و از زندانیانی که اشتباهی و به خاطر شرایط بد زندگی شان راه شان به آن جا افتاده بود تا زنانی که قصد سالم زندگی کردن نداشتند و خیلی هایشان هر بار پس از آزادی مرتکب جرم شده و بار دیگر گرفتار می شدند. عده ای از آن ها وضع مالی شان خوب بود و در زندان به خودشان خوب می رسیدند و عده ای دیگر وضع شان آن قدر بد بود که شب عیدها و در مناسبت ها پول خرید غذای درست و حسابی را هم نداشتند. این دسته از زندانیان حتی در روزهای معمولی پول نداشتند که قند و چایشان را بخرند و این واقعا غم انگیز بود.»

 

هدیه‌ای به نام آزادی 

در زندان

فاطمه و همکارانش پس از روزها دوندگی مجوز ورود به زندان را گرفتند اما بخش سخت و مهم کار آن ها شناسایی زندانیانی بود که نیاز به کمک داشتند و به گفته مددکاران زندان به اندازه کافی تنبیه شده و می توانستند در بیرون از زندان زندگی تازه ای شروع کنند. «آن اوایل که به زندانی ها مشاوره می دادیم، حرف هایشان را باور می کردیم اما پس از مدتی تحقیق و بررسی و به کمک مددکاران زندان، متوجه می شدیم این زندانیان بسیار خطرناک هستند و آزادی مشروط یا قطعی آن ها نه تنها نفعی برای خودشان بلکه برای جامعه هم ندارد. مثلا در چند مورد ما موفق به گرفتن آزادی مشروط بعضی از این زندانی ها شده بودیم اما کمی بعد خبر می رسید که آن ها بار دیگر دچار کاری خلاف و دستگیر شده اند.

 

به همین دلیل پس از مدتی یاد گرفتیم همه حرف های زندانیان را باور نکنیم. بعضی از آن ها برای رسیدن به هدف شان و فریب ما آن قدر در نقش شان خوب ظاهر می شدند که دل مان به حال شان می سوخت و دنبال کارهایشان می رفتیم. اما با گذشت ماه ها از فعالیت مان در زندان به خوبی متوجه می شدیم کدام زندانی نیاز به کمک دارد و کدام دروغ تحویل مان می دهد. البته در این راه مددکاران زندان هم به ما کمک می کردند و آن هایی را که نیاز به کمک داشتند معرفی می کردند.» به گفته فاطمه شاهدی خیلی از زندانیان زنی که او با آن ها در ارتباط بود، بسیار نیاز به کمک و حمایت او داشتند.

 

«خیلی از آن ها به خاطر جرائم مختلفی مثل قتل، سرقت، حمل و فروش مواد مخدر، مشکلات مالی یا کلاهبرداری به زندان افتاده بودند اما بیشترین زندانیان زنی که ما به دنبال کارهایشان بودیم به خاطر مواد مخدر یا سرقت به زندان افتاده بودند. عجیب تر این که خیلی از آن ها با فریب همسران شان جرم او را به گردن گرفته یا خیلی اتفاقی سر از زندان درآورده بودند.» وکیل جوان مسئول این بود که موارد خاص قابل پیگیری را شناسایی کند. او پس از شناسایی این زندانیان زن، درباره جزییات پرونده شان می خواند و یادداشت برداری می کرد. اما کار او تمام نشده بود.

 

فاطمه در قدم بعدی، وقتی به خانه می رسید در گروه تلگرامی شان که 130 وکیل عضو آن بودند، موارد قابل پیگیری را عنوان می کرد. «پس از آن هر وکیلی که فرصت رسیدگی و پیگیری پرونده ای را داشت اعلام می کرد و ما کار آن زن زندانی را به او می سپردیم. گاهی کار زندانیان با پیگیری پرونده شان ختم به خیر می شد. می توانستیم با دفاع از زندانی مقابل قاضی از جرم او کم کنیم، عفو یا با قرار تعلیق مجازاتشان آزادی مشروط بگیریم یا با تلاش بسیار حکم بخشش و آزادی اش را بگیریم. گاهی هم نیاز می شد که از شاکیان پرونده ها رضایت بگیریم. در این میان پرونده هایی هم بودند که با رد مال برای زندانی یا پرداخت مجازات نقدی مشکل شان حل می شد. این جا بود که وکلای کانون دست به دست هم می دادیم و با جمع آوری جریمه زندانی، به آزاد شدنش کمک می کردیم.»

 

هدیه‌ای به نام آزادی 

 

حمایت از زندانیان

یکی دیگر از پرونده هایی که فاطمه برای آن تلاش کرد درباره زنی بود که اسفند 94 به خاطر حمل موارد به زندان افتاد. «ماجرای این خانم و همسرش غم انگیز بود. آن ها سوار ماشینی شده بودند که راننده اش مواد مخدر حمل می کرد. پلیس به این ماشین مشکوک می شود و راننده فرار می کند و این زن و همسرش دستگیر می شوند. آن ها که موفق نشده بودند بی گناهی خود را اثبات کنند به زندان افتادند. همسر این خانم به حبس ابد محکوم شد و خودش نیز به زندان افتادم.

 

تا آن که ما وکالت او را برعهده گرفتیم. چهار فرزند داشت که بیرون از زندان در شرایط بدی بودند. با پیگیری هایی که انجام دادیم این خانم در دی ماه 95 آزاد شد اما رهایش نکردیم. با کمک خیرین و وکلا برای او خانه ای تهیه کرده و حتی صاحب شغلش کردیم و خدا را شکر الان زندگی خوبی دارد.» به گفته شاهدی، پدر یکی از همکارانش صاحب شرکت تجاری است و آن ها تاکنون موفق شده اند تعدادی از خانم هایی را که به جرم مواد به زندان افتاده بودند پس از آزادی در این شرکت صاحب شغل کنند. «من برای زندانیان سارق معمولا کمی دست و دلم می لرزد. چرا که مورد داشته ایم پس از آزادی اش باز دست به سرقت زده و به زندان افتاده بود.»

همراهی زوج جوان برای کمک به زنان زندانی

 

 

هدیه‌ای به نام آزادی 

حق آزادی

در بعضی از پرونده هایی که فاطمه شاهدی به دنبال آن ها می رود، همسرش هم کمک می کند. همسر فاطمه هم وکیل است و شرایط کاری او را درک می کند. آن ها گاهی با کمک هم سعی می کنند مشکلات زندانیان را برطرف کرده و به زندگی شان سر و سامان بدهند. او می گوید: «هنگام مشاوره به زندانیان، با زنی آشنا شدم که در خانه ای که آن جا مواد مصرف و توزیع می شد دستگیر شده بود. در زمان دستگیری، او دو فرزندش را که یازده ساله و شش ساله بودند به زن و شوهری معتاد سپرده بود. این را که شنیدم به شدت عصبانی شدم. باید می فهمیدم که چه بلایی سر آن بچه ها آمده است. به همین دلیل همزمان با این که تلاش می کردیم عفو آن زندانی زن را بگیریم، همراه با همسرم به سراغ بچه ها رفتیم.»

 

آن ها با آدرسی که مادر بچه ها داده بود راهی منطقه ای محروم در مشهد شده و به خانه مورد نظر رسیدند. چند بار سعی کردند وارد خانه شوند اما صاحبخانه آن ها را راه نداد. «همسرم برای نجات بچه ها مجبور شد با راضی کردن صاحبخانه وارد آن جا شود. بچه ها در شرایط بدی بودند. روی دست و پاهایشان آثار سوختگی به چشم می خورد و با دیدن ما به گریه افتادند. آن ها را از آن جا بیرون آوردیم و تحویل بهزیستی مشهد دادیم. گرچه آن خانم پس از مدتی آزاد شد اما به این خاطر که نمی توانست از فرزندانش نگهداری کند، مسئولان بهزیستی صلاحیت نگهداری از دو فرزندش را به او ندادند.

حتی یک بار گروه وکلای سورا موفق به نجات زندانی زنی شده بودند که به جرم قتل به زندان افتاده بود. او مدعی بود هنگام دفاع از خود مرتکب قتل شده است. آن ها پس از بررسی پرونده به این نتیجه رسیدند که ادعای این زن درست بوده و در نهایت با جمع آوری 210 میلیون تومان دیه، توانستند آزادی را به او هدیه بدهند. «در این موارد خاص ما از مردم هم کمک می گیریم و الان غیر از وکلا خیرین و افراد دیگری نیز عضو گروه ما شده اند. ما معتقدیم که باید به همنوعان خود کمک کنیم و آزادی و آرامش حق همه ماست.» فاطمه شاهدی می گوید تا وقتی در توانش باشد از حقوق زندانیان بی گناه و نیاز به حمایت دفاع کرده و برای آزادی شان تلاش خواهدکرد.

[ad_2]

30 آوریل 2018 68 بازدید 0
ادامه و دانلود

[ad_1]

روزنامه ایران: «فرش بیجار، زیر تانک هم سالم می‌ماند. فرش آهنین که می‌گویند همین است. یک فرش معمولی بیجار بیش از 300 سال عمر می‌کند»، «پشتوانه مالی بانک‌های امریکایی است»، «کاخ‌ها و کلیساهای اروپا را با فرش بیجار تزئین می‌کنند» و… این‌ها گوشه‌ای از تعاریف بیجاری‌ها و کارشناسان فرش از قالی‌های زیبا و مقاوم این شهر است. بیجاری‌ها برای اثبات ادعایشان از فرش معروف حسینیه مثال می‌آورند که 130 سال قدمت دارد و جزو آثار ثبت شده ملی است. فرشی که زیبایی و استحکامش بیش از ایران در کشورهای اروپایی و امریکا شناخته شده است. اما حالا سال‌هاست که فشار تحریم‌ها جایگاه آن را در بازارهای جهانی به هند و چین و افغانستان واگذار کرده است. کشورهایی که به تقلید از طرح و نقشه این فرش به نام «بیجار» لااقل سلیقه قشر متوسط بازارهای جهانی را تسخیر کرده‌اند. اما عاشقان فرش این شهرستان هنوز دست از کار نکشیده‌اند و با همه محرومیت‌ها تار و پود زندگی خود را به دار قالی گره زده‌اند.

صنعتی که زیر پا مانده است

ایلمه بافی گروس

کارگاه ایلمه بافت گروس در دل محل تازه آباد بیجار کارگاهی با 19 زن فرشباف است. از سکوت حیاط می‌گذرم و با وارد شدن به محوطه صدای کوبیدن «دف آهنین» روی فرش و زمزمه‌های خفیف زنانه به گوش می‌رسد. در اتاق کوچک ورودی که نقش آشپزخانه را دارد صدای قل قل سماور و نفس‌های دو کودک که روی زمین به خواب رفته‌اند در هم آمیخته. کودکانی که پرشین فا با مادرانشان به کارگاه می‌آیند و تا غروب که کار به اتمام برسد در کارگاه می‌مانند. با سهراب جبارنیا صاحب کارگاه و مسعود سردارزاده کارشناس قالی در محوطه کارگاه قدم می‌زنیم و آنها با حوصله از سبک ویژه فرشبافی بیجار می‌گویند.

هر دو شیفته فرش بیجار هستند و وقتی از طرح نقشه و دوام قالی حرف می‌زنند نقش فرش بیجار را توی نی‌نی چشمان‌شان می‌بینم. جبارنیا با موهای آشفته و ریتم هیجانی صحبتش، می‌گوید: «نخستین بار که ماهی گرفتم دوستم به من گفت دیگر نمی‌توانی ماهیگیری نروی چون آن تکان قلاب موقع نوک زدن ماهی ذهنت را درگیر می‌کند حالا حکایت ما و قالی این شکلی است دیگر نمی‌شود دل کند.»

سردارزاده فرش بیجار را نماد فکر و عمل می‌داند و از تفاوت سبک‌های فرشبافی در کردستان می‌گوید. او تفاوت‌ها در نقش و بافت را حاصل تاریخ بیجار می‌داند و دلیل آهنین بودن آن را این‌طور توضیح می‌دهد: «این فرش بر خلاف همه فرش‌ها دو گره و دو پود است.» سهراب‌نیا ادامه حرفش را می‌گیرد و پای دار نشان می‌دهد که چطور چله را عقب و جلو می‌برند و بافتنش چه زحمتی دارد. او ما را داخل آشپرخانه می‌برد و می‌گوید: «اگر توانستید یک نفری این فرش شش متری را از زمین بلند کنید من همین فرش را به شما می‌دهم. اما همین فرش شش متری اگر برای هر شهر دیگری باشد براحتی می‌توانید بلندش کنید.» برای امتحان دستانم را دور قالی حلقه می‌کنم اما هرچقدر زور می‌زنم مثل کشتی‌گیر بدبدنی که نمی‌شود در خاک فنی رویش اجرا کرد، به دستانم نمی‌چسبد.

طراحی خودآموخته

نسرین خدابنده‌لو متولد 65 طراح و نقشه کش فرش دست بافت است. زنی قد بلند با چشمانی که اصالت کردیش را می‌شود در آن دید. او آرام و خونسرد میان فرشبافان قدم می‌زند و طرح‌هایش را می‌بیند که روی دار نقش می‌بندند. او یک طراح خودآموخته است. بدون هیچ کلاس و آموزشی خلاقانه طرح می‌زند و جبارنیا به‌صورت اتفاقی استعداد او را کشف کرده است. خدابنده‌لو که 3 سال است وارد طراحی قالی شده از داستان آشناییش با این هنر می‌گوید: «من و آقای جبارنیا در حسابداری کارخانه سیمان بیجار همکار بودیم. در ساعت بیکاری نقشی زدم و او کنجکاو پرسید این را از روی چه چیزی کشیدی؟

گفتم بداهه کشیدم. اول باور نکردند و گفتند شاید از حاشیه وورد و اکسل درآورده‌ام. گفتند میزت را عوض کن و پشت میز بدون رایانه بنشین. بعد خواستند طرح بزنم و در زوایای مختلف این کار را کردم. بعد با تعجب گفتند شما طراح فرش هستید ولی خودتان نمی‌دانید. توی اتاق یک پوشه آورد که پشتش نقطه چین بود و بعد طرح‌ها را نقطه چین کردیم. بعد از این آزمون‌های اولیه نخستین طرح را چند ماه بعد به اتمام رساندم و ده تخته از آن تولید کردیم.» خدابنده لو هنوز طرح‌های آن روز را پشت برگه مرخصی کارخانه و پوشه‌های نقطه چین را نشانمان می‌دهد. او حالا درگیر این کار شده و مثل جبارنیا آن تکان قلاب تمام ذهنش را پر کرده: «اگر هم بخواهم دیگر نمی‌توانم این کار را رها کنم چون چندین نفر با طرح‌های من امرار معاش می‌کنند.»

دیوارهای بلند

دیوار اتاق کوچک مدیریت در حیاط کارگاه پر از طرح‌های گل و ماهی شکل‌های هندسی است. روی میز طراحی خدابنده‌لو کاغذهای شطرنجی و رنگ‌های مختلف در قوطی‌های کوچکی چیده شده. جبارنیا از کار و مشکلات می‌گوید: «74 تخته فرش غیر متمرکز داریم. هرجا گفتند یک بافنده خوب هست ما رفتیم سراغش. از نایسر سنندج تا هزارکانیان دیواندره و… ماشین ما داغان شد از بس این ور آن‌ ور رفتیم. راستش را بخواهید فقط یکی عشق و علاقه بیش از حد نسبت به این کار است که مانده‌ایم و یکی هم خدمت به بافنده‌هاست که ماهی 600 تومن حقوق می‌گیرند.» او مشکل اصلی کم رونقی فرش دستباف در کشور را نبود فرهنگ استفاده از قالی می‌داند و وقتی می‌پرسم شاید همه مردم پول خرید قالی به این قیمت را نداشته باشند، جواب می‌دهد: «شما هر خانه‌ای که بروید پر از کارهای چوبی است از مبلمان تا کف خانه. برای همه این‌ها هم درخت قطع می‌شود.

ما حاضریم این همه درخت قطع بشود و این همه پول خرج کنیم اما قالی دستباف نخریم. فرشی که هر روز زیباتر می‌شود و حتی بعد از مرگ ما هم زنده می‌ماند و باز زیباتر می‌شود. ما وقتی روی فرش ماشینی جارو می‌کشیم مواد اکریلیکی بلند می‌شود و می‌رود توی ریه‌مان و تمام این‌ها می‌شود سم و سرطان ولی باز حاضر نیستیم از فرش دستباف داخل استفاده کنیم. همین موضوع کوچک باعث می‌شود که فرشباف ماهی 600 تومان به‌خانه ببرد.

مشکل دیگر هم تبلیغاتی است که در بازارهای جهانی علیه فروشنده‌های ایرانی می‌کنند. بحث جدی دیگر هم تحریم‌هاست که ضربه خود را زد و باعث شد مشتری‌های عمده فروش ما که اروپایی‌ها و امریکایی‌ها بودند از بازار ما دور شوند.» سردارزاده اضافه می‌کند: «در واقع بافندگان ما یک جور جهاد می‌کنند.» سردارزاده تنها راه نجات فرش بیجار را سرمایه‌گذاری فکری و اقتصادی می‌داند. او از روزهایی در سال‌های 70 تا 74 می‌گوید که بهترین روزهای فروش جهانی فرش ایران بود: «آن سال‌ها ما روزی 140 تخته فرش می‌فروختیم ولی الان در سال 80 تخته هم نمی‌فروشیم!»

صنعتی که زیر پا مانده است

کارگاه « یارمجه»

کارگاه فرش بافی هادی ساعی در یارمجه بیجار، سوله بزرگی است با زنانی که در سکوت مشغول بافتن هستند. ساعی در کارگاه نیست اما سردارزاده او را از قدمای فرش بیجار معرفی می‌کند که ظرف 20سال گذشته با طرح‌ها و نقش‌های جدید تحولی در این صنعت ایجاد کرده است. شغلی که از پدربزرگ به نوه خاندان ساعی رسیده. زن‌های فرشباف هر 3 نفر روی یک دار کار می‌کنند. در مجموع 19 نفر هستند. آنها هم مثل کارگاه قبلی از پرشین فا تا هفت شب کار می‌کنند و هر چقدر بیشتر ببافند پول بیشتری می‌گیرند. زنان اینجا اما برخلاف کارگاه قبلی درددل زیاد دارند. اگرچه همه به خاطر کار از ساعی تشکر می‌کنند.

زنان با حضور ما دست از بافتن می‌کشند و باهم از مشکلات کار می‌گویند؛ از خستگی، از نبود بیمه، از بیماری‌هایی که به خاطر کار گرفته‌اند… زنی می‌گوید: «از بچگی فرش می‌بافم اما واقعاً پول کمی درمی‌آوریم. بازهم خدا را شکر که می‌توانیم مایحتاج خانه را از اینجا دربیاوریم. راستش را بخواهی برای بچه‌هایم می‌بافم. یکی دانشجو است و آن یکی پول تو جیبی می‌خواهد. باور کن از بس بافته‌ام دیگر همه بدنم کج وکوله شده.» انگشتان کج و معوجش را بالا می‌آورد تا نشانم دهد فرشبافی با بدن چه می‌کند. از درد پشتش می‌گوید و اینکه به خاطر بیکاری همسرش مجبور است ادامه دهد: «کار نکنیم چکار کنیم، برویم گدایی؟ صدقه مردم را بخوریم؟»

زن دیگری با صدای بلند می‌گوید: «از بیمه ما بنویس! بگو چرا با این همه سال کار ما را بیمه نمی‌کنند. اینجا فقط سه چهار نفر بیمه هستند. چرا دولت فکری به حال ما نمی‌کند؟ به خدا از مچ دست تا ستون فقرات همه ما کج شده و از درد تا صبح نمی‌خوابیم. می‌گویند وام به ما اختصاص داده‌اند اما صد تا ضامن و چک و سفته می‌خواهد. از کجا بیاوریم؟ اینجا همه کار می‌کنیم؛ آقای ساعی از پولش مایه می‌گذارد ما از جانمان، ولی برای هیچ‌کس سودی نمی‌برد. خواهش می‌کنم صدای ما را به گوش دولت برسانید. در این شهر هیچ کاری پیدا نمی‌شود. همه کار می‌کنیم که فقط زنده بمانیم.»

روزهای خوب و شاد این زنان وقتی است که فرش تمام می‌شود. آنها «سرتونانه» که آوازی برای اتمام فرشبافی است می‌خوانند، آب قند به محل برش فرش می‌زنند و دور هم ناهار می‌خورند. جشنی کوچک و خودمانی برای تسکین دردها.

رنگ‌هایی که بی‌رنگ شده‌اند

شهرک صنعتی بیجار با ساختمان‌هایی نیمه متروک و سگ‌های ولگردش هیچ نشانی از رونق ندارد. کارگاه رنگرزی گیاهی طیب محمدی یکی از سوله‌های بزرگ این شهرک است که نشانی از کار و زندگی می‌شود در آن دید. طیب محمدی از تولیدکننده‌های فرش بیجار است و کار رنگرزی را برای کارگا‌ه‌ها و قالی‌هایی که خودشان تولید می‌کنند انجام می‌دهد. کارگاه پر از رنگ و خامه است. دیگ‌های بزرگ پر از رنگ‌های سبز و آبی و قرمز که از پوست گردو و اسپرک و پوست انار تولید شده آماده رنگ دادن به خامه‌های نخ هستند. خامه‌هایی از پشم گوسفند که هر کدام با فرمول خاصی و در زمانی معین رنگ می‌گیرند.

محمدی هم مثل همه از وضعیت فرشبافی ناامید است. او می‌گوید: «وقتی فرش صادر نشود سودی ندارد. مخصوصاً فرش بیجار که مشتری خارجی‌اش بیشتر است و کمتر مصرف داخلی دارد. سال پیش 2میلیارد خرج کردیم ولی 14 درصد استفاده هم نبردیم؛ کمتر از سود بانکی. تازه اگر هزینه خودمان را هم کم کنیم می‌شود 10درصد. واقعاً صفر است. متأسفانه داخل کشور این فرش را نمی‌شناسند و صادرات هم که نباشد وضعیت اسفناک می‌شود. امسال مجبور شدیم دار قالی‌ها را کم کنیم. واقعاً فرآیند تولید فرش سنگین است ولی درآمدی ندارد. دولت اگر حمایت کند و وام کم بهره بدهد شاید وضع فرق کند. الان 50 میلیون وام می‌دهند ولی دو سال دوندگی دارد. آنقدر سخت و فرسایشی است که خیلی‌ها بی‌خیال می‌شوند.»

شهر بیجار مثل همه روزهای سال خلوت است. تنها چند پیرمرد در راسته بازار دیده می‌شوند. کارگاه رنگرزی مرتضی نوری پر از طرح و نقشه‌های قدیمی فرش، یکی از مغازه‌های راسته بازار است. مهدی ولایتی که ما را به آنجا می‌برد از نوری می‌خواهد از طرح‌ها عکس بگیرد تا لااقل این طرح‌های قدیمی و زیبا جایی ثبت شوند. نوری قد بلند و تقریباً 50 ساله از پشت دخل بیرون می‌آید و مثل همه بیجاری‌ها خوش رو و گرم سلام و علیک می‌کند. اما زمان کمی تا تغییر حالش فاصله است دقیقاً وقتی از وضعیت کار می‌پرسم چشمانش غمگین می‌شود و با صدای آرامی شروع به صحبت می‌کند. حرف‌هایی که هر روز در گعده‌های عشاق قالی بیجار سال‌هاست تکرار می‌شود: «از سال 76 بازار خوابید. دیگر کسی برای خرید نمی‌آید. در کار فرش کسی حمایت نمی‌شود و همه دلسرد شده‌اند. پدر و پدربزرگم هم در این کار بودند اما آن روزها کجا و امروز کجا. 11 رنگرز بودیم ولی بیشترشان جمع کردند. ما هم به سختی کار می‌کنیم.»

ملاقات با فرش حسینیه

سردارزاده را دوباره در مغازه فرش فروشی آقای مردای در مجتمع اریکه می‌بینیم. قرار است انواع نقش و طرح‌ها را به ما نشان دهد اما نمی‌تواند بازهم از مشکلات نگوید. با صدای بلند و آمرانه‌ای حرف می‌زند و انگشت اتهام را به سمت سیاستمداران نشانه می‌رود: «توجه نمی‌کنند که این صنعت را قشر طبقه سه به پایین کشور پیش می‌برند و این کسادی بازار چه بر سر آنها آورده و می‌آورد. آنها به این فکر نمی‌کنند که اگر این صنعت را به حال خود بگذارند این مردم بیکار به شهرهای حاشیه تهران مهاجرت می‌کنند و مشکل دیگری برای کشور می‌شوند. امروز به‌دلیل همین مشکلات شهرستانی که باید 500 هزار جمعیت داشته باشد 87 هزار نفری است.»

به سمت حسینیه می‌رویم و در راه سردارزاده از انواع طرح‌های فرش بیجار می‌گوید. طرح‌هایی که از دل طبیعت بیجار و تاریخ دور و دراز آن بیرون آمده. نقش ماهی، دارگل، مستوفی، ایلخان، شکارگاه، شاه عباسی و…

فرش و کناره‌هایش روی سکویی چوبی در انتهای حسینیه دراز کشیده‌اند. طرحی که 130 سال پیش علیرضاخان امیرتومان والی بیجار گروس با طرحی از خودش سفارش بافتش را داد و حالا بعد از یک قرن هنوز پر از رنگ و سرزنده مانده. انگار نه انگار سال‌ها زیر دست و پای هزاران نفری بوده که در حسینیه عزاداری کرده‌اند و جشن گرفته‌اند. فرش بیجار با تمام زیبایی و درخششی که در کاخ‌های اروپایی دارد امروز نتوانسته گرهی از مشکلات مردم این شهر را باز کند.

نیم نگاه

سردارزاده، کارشناس فرش: روزی 140 تخته فرش می‌فروختیم ولی الان در سال 80 تخته هم نمی‌فروشیم. اگر این صنعت را به حال خود بگذارند این مردم بیکار به شهرهای حاشیه تهران مهاجرت می‌کنند و مشکل دیگری برای کشور می‌شوند. امروز به دلیل همین مشکلات شهرستانی که باید 500 هزار جمعیت داشت 87 هزار نفری است.

یک بافنده: «از بچگی فرش می‌بافم اما واقعاً پول کمی در می‌آوریم. بازهم خدا را شکر که می‌توانیم مایحتاج خانه را از اینجا در بیاوریم. راستش را بخواهی برای بچه‌هایم می‌بافم. یکی دانشجو است و آن یکی پول تو جیبی می‌خواهد. باور کن از بس بافته‌ام دیگر همه بدنم کج وکوله شده.» انگشتان کج و معوجش را بالا می‌آورد تا نشانم دهد فرشبافی با بدن چه می‌کند

[ad_2]

30 آوریل 2018 73 بازدید 0
ادامه و دانلود

[ad_1]

شرایط استخدامی در نهاد‌های دولتی در کشور بررسی شد

روزنامه قانون: کارفرمایان هیچ توجهی به سرمایه اجتماعی فارغ التحصیلان ندارند. نیروی کار را باید بر اساس کارآیی و شایسته‌سالاری مشغول به کار کنیم. قبولی در آزمون‌های استخدامی در حال حاضر براساس نابرابری و تبعیض است. که به لحاظ فرهنگی عوارض ناگواری برای اقتصاد ما ایجاد می‌کند.

بررسی‌های آماری نشان داده است که از بین روش‌هایی مانند ثبت‌نام یا پیگیری در مراکز خدمات اشتغال و کاریابی، تماس با کارفرما، پرس‌و‌‌جو از دوستان و آشنایان، جست‌وجوی منابع مالی و امکانات برای شروع فعالیت خوداشتغالی، تقاضای جواز کسب یا پروانه کار، درج آگهی در روزنامه یا مطالعه آگهی‌های استخدام و گزینه‌های دیگر، پرس‌و‌جو از آشنایان و دوستان، یعنی روش مبتنی بر رابطه، شایع‌ترین و موثرترین روش است که در ایران بسیار مرسوم و به عرف و عادت تبدیل شده است.

استخدام به شرط پارتی

حال باید از مخاطبان این گزارش پرسید؛ پارتی‌بازی چقدر در استخدام یا بیکاری شما، ‌دوستان و اطرافیان‌تان موثر بوده است؟ شاید بیشتر افراد بگویند بیش از 80 درصد، با این وجود باید فاتحه بازار کار را خواند. البته دیرزمانی است که بازار کار دیگر حاشیه آرام و جای امنی برای فارغ التحصیلان نیست. اکنون فارغ‌التحصیلان به دو دسته تقسیم می‌شوند؛ عده‌ای پس از اتمام درس به دنبال شغل آزاد می‌روند و راننده تاکسی می‌شوند یا در جست‌وجوی شغلی هستند که زحمتی برای‌شان نداشته باشد و تنها پشت میز نشینی را ترجیح می‌دهند.

معترضان بازار کار

این سوال که آیا برای پیدا کردن شغل خود، پارتی داشتید از چند نفر پرسیدم که پاسخ‌های متفاوتی داده شد اما در تمامی این گفت وگوها نقش پر رنگ «پارتی‌بازی» به خوبی پیدا بود. با خانمی در مورد اینکه چگونه مشغول به کار شده، صحبت کردم. او گفت:‌ «من با هزار بدبختی و آزمون و البته پیدا کردن پارتی در یک ارگان دولتی با قرارداد مدت معین جذب شدم. پس از 9 ماه به بنده و کسانی که با من جذب شده بودند، گفتند که دیگر نیازی به شما نیست و بروید برای تسویه حساب. یک هفته بعد که برای تسویه حساب رفتم، دیدم یک نفر جدید استخدام شده و متوجه شدم که از فامیل‌های مدیریت است.

او می‌گوید: اگر در این کشور پارتی نداشته باشید، ته خطید!. مرد جوان دیگری در پاسخ به این سوال می‌گوید: سال 90 مدرک خود را گرفتم. تا دو ماه پیش کار مرتبط با مدرکم را پیدا نکردم. مسافر کشی و فروشندگی می‌کردم. زندگی خرج دارد! اما بعد از زمان و هزینه بسیاری که صرف کردم با پاچه‌خواری و پارتی بالاخره جایی برای کار ثابت پیدا کردم!  فرد دیگری با ناراحتی به این سوال این گونه پاسخ می‌دهد: «در آزمون استخدامی استانداری مربوط به سازمان صنعت معدن و تجارت استان قزوین نفر اول کتبی شدم، بومی منطقه نیز بودم، در مصاحبه هم به تمام سوالات پاسخ دادم اما متاسفانه نفر چهارم آزمون کتبی با توجه به اینکه نتوانست حتی یک فایل اکسل درست کند و با توجه به اینکه بومی هم نبود، پذیرش شد و اعتراض‌های من به هیچ جا نرسید».

مهاجرت به بهانه دانشگاه‌های خارج از کشور

جوان دیگری که اکنون سال پنجم دکتری است، در این باره می‌گوید: تا چند ماه دیگر دفاع می‌کنم اما هنوز کار ندارم؛ در صورتی که هم‌دانشکده‌ای من که دانشجوی سال دوم است، توانست بورسیه بگیرد. از طرفی زمانی که من این رشته را قبول شدم در کل ایران پنج نفر پذیرش داشت و من رتبه دو شدم اما زمانی که این فرد قبول شد، 28 نفر روزانه و 9 نفر شبانه در این رشته برای دکتری قبول شدند. از هر لحاظ من از او جلوتر بودم اما در پیدا کردن پارتی، به گرد پایش نیز نمی‌رسم.

یکی از دانشجویان فوق لیسانس مهندسی دانشگاه تهران نیز در پاسخ به این پرسش می‌گوید: برخی از دوستان دوران لیسانس را که می‌بینم، فقط آن‌ها‌ که پارتی داشتند، توانستند سربازی را دور بزنند و حالا شاغل هستند. بیشتر دوستان‌مان نیز به خاطر وضعیت فعلی کشور به فکر فرار به خارج از کشور آن هم از طریق پذیرش در دانشگاه‌های خارجی هستند. به این ترتیب،‌ کم نیستند این جوان‌ها که حالا دیگر از آب و گل دانشگاه درآمده‌‌اند و باید فکری برای آینده خود کنند.

رابطه بر ضابطه می‌چربد!

مهدی پازوکی، کارشناس اقتصادی در این باره می‌گوید: در حال حاضر متاسفانه اتفاقی که به لحاظ فرهنگی در جامعه ایران به‌خصوص در بازار کار و بخش دولتی رخ می‌دهد،‌ «پارتی بازی» است؛ به دلیل اینکه سیستم درستی وجود ندارد. در بخش‌های عمومی مثل شرکت‌های وابسته به نهادهای دولتی، شرکت‌های وابسته به ستاد اجرایی امام، شرکت‌های وابسته به تامین اجتماعی، بنیادها و… رابطه بر ضابطه می‌چربد و به شکل گسترده‌ای کارها با رابطه انجام می‌گیرد. کارفرمایان بسیاری از نیروهای خود را از طریق آزمون، امتحان علمی و کا‌رشناسی نمی‌پذیرند.

به این صورت بخش دولتی تحت عناوین مختلفی مانند قرارداد کار موقت، قرارداد کار معین و… با کارکنان و کارگران قرارداد می‌بندد. بنده با این عناوین و اقدامات بسیار مخالفم. در ایران باید انحصار را از بین ببریم. نیروی کار را باید بر اساس کارآیی و شایسته‌سالاری مشغول به کار کنیم. این مسائل در بخش عمومی خاک می‌خورد اما بخش خصوصی بیشتر به آن پایبند بوده و در این زمینه فساد در این بخش نیز کمتر است. بخش خصوصی به دنبال افراد باسواد است؛ به همین دلیل در بخش خصوصی به افراد بی‌سواد،‌ کم‌سواد یا عده‌ای که دارای مدرک از دانشگا‌ه‌های درجه 5 و 6 هستند، کار نمی‌دهند. آن‌ها به دنبال نیروی کارآمد هستند .

استخدام به شرط پارتی

تبعیض در سطح ملی

در نهادهای دولتی متاسفانه به صورت فراوان این افراد استخدام می‎شوند. یکی از دلایل نارضایتی‌های اخیر کشور نیز همین نابرابری و تبعیض بود. می‌بینید که دو جوان که از لحاظ علمی با یکدیگر تفاوت زیادی ندارند، ‌در دو دانشگاه متفاوت پذیرفته می‌شوند؛ یکی از آن‌ها در دانشکده فنی دانشگاه تهران و دیگری در دانشگاه آزاد یک شهر ناشناخته قبول می‌‎شود. این اتفاقات به نارضایتی عمومی می‌انجامد و به لحاظ فرهنگی عوارضی بس‌ناگوار برای اقتصاد ما ایجاد می‌کند. در بخش خصوصی ایران به‌خصوص شرکت‌های کوچک برای خانم‌ها نگرانم. بسیاری از شرکت‌های خصوصی تازه تاسیس با خانم‌ها ابزاری برخورد می‌کنند.

از سوی دیگر فکر می‌کنم اگر در بخش خصوصی فردی پدرش معاون وزیر یا مدیر کل باشد، تاثیر مثبتی در استخدامش داشته باشد،‌ به این دلیل که کارفرما به این فکر است که بعدها می‌خواهد از این رابطه استفاده کند. موضوع دیگر ضعف در مهارت‌های تیمی و گروهی میان فارغ‌التحصیلان است. اگرچه کارفرمایان سالم در بخش خصوصی دنبال کارایی هستند اما در بخش دولتی این گونه نیست و پارتی بازی رواج دارد. بخش خصوصی به دنبال نیروی انسانی کارآمد است. آدم باسواد انتخاب می‌کند. برایش دانش فرد بسیار با اهمیت است. البته گفتنی است که بخش خصوصی نیز مبرا از اشتباه و پارتی بازی نیست؛ در بخش خصوصی هم ممکن است پارتی بازی وجود داشته باشد.

مدارک بی ارزش

پازوکی در خصوص اینکه محتوای آموزشی در دانشگاه چقدر بر میزان پذیرش فارغ‌التحصیلان تاثیر می‌گذارد،‌ می‌گوید: بسیاری از شرکت‌های خصوصی را می‌شناسم که از فارغ‌التحصیلان درجه یک دولتی مانند دانشگاه شریف، پلی‌تکنیک، دانشگاه تهران، شیراز، اصفهان و شهید بهشتی و به طور کلی از دانشگاه‌های تراز یک بهره می‌گیرند. به این خاطر که می‌دانند این افراد جزو هزار نفر اول کنکور و بچه‌های باهوش‌تری هستند. در هاروارد نیز همین‌‌گونه است؛ یعنی دانشجویان زمانی که از دانشگاه هاروارد فارغ‌التحصیل می‌شوند، مشکل بازار کار ندارند.

اما در همان شهر که دانشگاه هاروارد در آن وجود دارد، دانشگاه‌هایی هستند که ما به آن می‌گوییم قالیچه‌‌ای. یعنی فرد 50 هزار دلار می‌دهد و مدرک دکتری می‌گیرداما این مدرک هیچ ارزش علمی ندارد. تنها برای اینکه به اسم و نه به رسم مدرک دکتری داشته باشید به درد می‌خورد. اکنون مدرک دکتری در ایران به شکلی اخذ می‌شود که من با قاطعیت می‌توانم بگویم 50 درصد کسانی که در ایران مدرک دکتری دارند، سوادی در حد لیسانس هم ندارند.

در ایران هر فردی که مدرک دکتری دارد اما یک زبان بین‌المللی بلد نیست، باید مدرکش را پاره کرد و داخل سطل آشغال انداخت. در حال حاضر کارفرمایان هیچ توجهی به سرمایه اجتماعی فارغ التحصیلان ندارند و به موضوعات دیگری توجه می‌کنند. سرمایه اجتماعی یعنی اطمینان و اعتماد ‌اما متاسفانه توجه نمی‌کنند. اگر بنده به عنوان یک اقتصاددان بخواهم در شرکتم یک نفر را استخدام کنم و او فوق‌تخصص از بهترین دانشگاه دنیا داشته باشد اما فرد متعهدی نبوده ودروغگو باشد او را انتخاب نمی‌کنم اما در واقعیت‌ جامعه ما این موضوعات اهمیتی ندارد.

[ad_2]

30 آوریل 2018 48 بازدید 0
ادامه و دانلود

[ad_1]

شرایط استخدامی در نهاد‌های دولتی در کشور بررسی شد

روزنامه قانون: کارفرمایان هیچ توجهی به سرمایه اجتماعی فارغ التحصیلان ندارند. نیروی کار را باید بر اساس کارآیی و شایسته‌سالاری مشغول به کار کنیم. قبولی در آزمون‌های استخدامی در حال حاضر براساس نابرابری و تبعیض است. که به لحاظ فرهنگی عوارض ناگواری برای اقتصاد ما ایجاد می‌کند.

بررسی‌های آماری نشان داده است که از بین روش‌هایی مانند ثبت‌نام یا پیگیری در مراکز خدمات اشتغال و کاریابی، تماس با کارفرما، پرس‌و‌‌جو از دوستان و آشنایان، جست‌وجوی منابع مالی و امکانات برای شروع فعالیت خوداشتغالی، تقاضای جواز کسب یا پروانه کار، درج آگهی در روزنامه یا مطالعه آگهی‌های استخدام و گزینه‌های دیگر، پرس‌و‌جو از آشنایان و دوستان، یعنی روش مبتنی بر رابطه، شایع‌ترین و موثرترین روش است که در ایران بسیار مرسوم و به عرف و عادت تبدیل شده است.

استخدام به شرط پارتی

حال باید از مخاطبان این گزارش پرسید؛ پارتی‌بازی چقدر در استخدام یا بیکاری شما، ‌دوستان و اطرافیان‌تان موثر بوده است؟ شاید بیشتر افراد بگویند بیش از 80 درصد، با این وجود باید فاتحه بازار کار را خواند. البته دیرزمانی است که بازار کار دیگر حاشیه آرام و جای امنی برای فارغ التحصیلان نیست. اکنون فارغ‌التحصیلان به دو دسته تقسیم می‌شوند؛ عده‌ای پس از اتمام درس به دنبال شغل آزاد می‌روند و راننده تاکسی می‌شوند یا در جست‌وجوی شغلی هستند که زحمتی برای‌شان نداشته باشد و تنها پشت میز نشینی را ترجیح می‌دهند.

معترضان بازار کار

این سوال که آیا برای پیدا کردن شغل خود، پارتی داشتید از چند نفر پرسیدم که پاسخ‌های متفاوتی داده شد اما در تمامی این گفت وگوها نقش پر رنگ «پارتی‌بازی» به خوبی پیدا بود. با خانمی در مورد اینکه چگونه مشغول به کار شده، صحبت کردم. او گفت:‌ «من با هزار بدبختی و آزمون و البته پیدا کردن پارتی در یک ارگان دولتی با قرارداد مدت معین جذب شدم. پس از 9 ماه به بنده و کسانی که با من جذب شده بودند، گفتند که دیگر نیازی به شما نیست و بروید برای تسویه حساب. یک هفته بعد که برای تسویه حساب رفتم، دیدم یک نفر جدید استخدام شده و متوجه شدم که از فامیل‌های مدیریت است.

او می‌گوید: اگر در این کشور پارتی نداشته باشید، ته خطید!. مرد جوان دیگری در پاسخ به این سوال می‌گوید: سال 90 مدرک خود را گرفتم. تا دو ماه پیش کار مرتبط با مدرکم را پیدا نکردم. مسافر کشی و فروشندگی می‌کردم. زندگی خرج دارد! اما بعد از زمان و هزینه بسیاری که صرف کردم با پاچه‌خواری و پارتی بالاخره جایی برای کار ثابت پیدا کردم!  فرد دیگری با ناراحتی به این سوال این گونه پاسخ می‌دهد: «در آزمون استخدامی استانداری مربوط به سازمان صنعت معدن و تجارت استان قزوین نفر اول کتبی شدم، بومی منطقه نیز بودم، در مصاحبه هم به تمام سوالات پاسخ دادم اما متاسفانه نفر چهارم آزمون کتبی با توجه به اینکه نتوانست حتی یک فایل اکسل درست کند و با توجه به اینکه بومی هم نبود، پذیرش شد و اعتراض‌های من به هیچ جا نرسید».

مهاجرت به بهانه دانشگاه‌های خارج از کشور

جوان دیگری که اکنون سال پنجم دکتری است، در این باره می‌گوید: تا چند ماه دیگر دفاع می‌کنم اما هنوز کار ندارم؛ در صورتی که هم‌دانشکده‌ای من که دانشجوی سال دوم است، توانست بورسیه بگیرد. از طرفی زمانی که من این رشته را قبول شدم در کل ایران پنج نفر پذیرش داشت و من رتبه دو شدم اما زمانی که این فرد قبول شد، 28 نفر روزانه و 9 نفر شبانه در این رشته برای دکتری قبول شدند. از هر لحاظ من از او جلوتر بودم اما در پیدا کردن پارتی، به گرد پایش نیز نمی‌رسم.

یکی از دانشجویان فوق لیسانس مهندسی دانشگاه تهران نیز در پاسخ به این پرسش می‌گوید: برخی از دوستان دوران لیسانس را که می‌بینم، فقط آن‌ها‌ که پارتی داشتند، توانستند سربازی را دور بزنند و حالا شاغل هستند. بیشتر دوستان‌مان نیز به خاطر وضعیت فعلی کشور به فکر فرار به خارج از کشور آن هم از طریق پذیرش در دانشگاه‌های خارجی هستند. به این ترتیب،‌ کم نیستند این جوان‌ها که حالا دیگر از آب و گل دانشگاه درآمده‌‌اند و باید فکری برای آینده خود کنند.

رابطه بر ضابطه می‌چربد!

مهدی پازوکی، کارشناس اقتصادی در این باره می‌گوید: در حال حاضر متاسفانه اتفاقی که به لحاظ فرهنگی در جامعه ایران به‌خصوص در بازار کار و بخش دولتی رخ می‌دهد،‌ «پارتی بازی» است؛ به دلیل اینکه سیستم درستی وجود ندارد. در بخش‌های عمومی مثل شرکت‌های وابسته به نهادهای دولتی، شرکت‌های وابسته به ستاد اجرایی امام، شرکت‌های وابسته به تامین اجتماعی، بنیادها و… رابطه بر ضابطه می‌چربد و به شکل گسترده‌ای کارها با رابطه انجام می‌گیرد. کارفرمایان بسیاری از نیروهای خود را از طریق آزمون، امتحان علمی و کا‌رشناسی نمی‌پذیرند.

به این صورت بخش دولتی تحت عناوین مختلفی مانند قرارداد کار موقت، قرارداد کار معین و… با کارکنان و کارگران قرارداد می‌بندد. بنده با این عناوین و اقدامات بسیار مخالفم. در ایران باید انحصار را از بین ببریم. نیروی کار را باید بر اساس کارآیی و شایسته‌سالاری مشغول به کار کنیم. این مسائل در بخش عمومی خاک می‌خورد اما بخش خصوصی بیشتر به آن پایبند بوده و در این زمینه فساد در این بخش نیز کمتر است. بخش خصوصی به دنبال افراد باسواد است؛ به همین دلیل در بخش خصوصی به افراد بی‌سواد،‌ کم‌سواد یا عده‌ای که دارای مدرک از دانشگا‌ه‌های درجه 5 و 6 هستند، کار نمی‌دهند. آن‌ها به دنبال نیروی کارآمد هستند .

استخدام به شرط پارتی

تبعیض در سطح ملی

در نهادهای دولتی متاسفانه به صورت فراوان این افراد استخدام می‎شوند. یکی از دلایل نارضایتی‌های اخیر کشور نیز همین نابرابری و تبعیض بود. می‌بینید که دو جوان که از لحاظ علمی با یکدیگر تفاوت زیادی ندارند، ‌در دو دانشگاه متفاوت پذیرفته می‌شوند؛ یکی از آن‌ها در دانشکده فنی دانشگاه تهران و دیگری در دانشگاه آزاد یک شهر ناشناخته قبول می‌‎شود. این اتفاقات به نارضایتی عمومی می‌انجامد و به لحاظ فرهنگی عوارضی بس‌ناگوار برای اقتصاد ما ایجاد می‌کند. در بخش خصوصی ایران به‌خصوص شرکت‌های کوچک برای خانم‌ها نگرانم. بسیاری از شرکت‌های خصوصی تازه تاسیس با خانم‌ها ابزاری برخورد می‌کنند.

از سوی دیگر فکر می‌کنم اگر در بخش خصوصی فردی پدرش معاون وزیر یا مدیر کل باشد، تاثیر مثبتی در استخدامش داشته باشد،‌ به این دلیل که کارفرما به این فکر است که بعدها می‌خواهد از این رابطه استفاده کند. موضوع دیگر ضعف در مهارت‌های تیمی و گروهی میان فارغ‌التحصیلان است. اگرچه کارفرمایان سالم در بخش خصوصی دنبال کارایی هستند اما در بخش دولتی این گونه نیست و پارتی بازی رواج دارد. بخش خصوصی به دنبال نیروی انسانی کارآمد است. آدم باسواد انتخاب می‌کند. برایش دانش فرد بسیار با اهمیت است. البته گفتنی است که بخش خصوصی نیز مبرا از اشتباه و پارتی بازی نیست؛ در بخش خصوصی هم ممکن است پارتی بازی وجود داشته باشد.

مدارک بی ارزش

پازوکی در خصوص اینکه محتوای آموزشی در دانشگاه چقدر بر میزان پذیرش فارغ‌التحصیلان تاثیر می‌گذارد،‌ می‌گوید: بسیاری از شرکت‌های خصوصی را می‌شناسم که از فارغ‌التحصیلان درجه یک دولتی مانند دانشگاه شریف، پلی‌تکنیک، دانشگاه تهران، شیراز، اصفهان و شهید بهشتی و به طور کلی از دانشگاه‌های تراز یک بهره می‌گیرند. به این خاطر که می‌دانند این افراد جزو هزار نفر اول کنکور و بچه‌های باهوش‌تری هستند. در هاروارد نیز همین‌‌گونه است؛ یعنی دانشجویان زمانی که از دانشگاه هاروارد فارغ‌التحصیل می‌شوند، مشکل بازار کار ندارند.

اما در همان شهر که دانشگاه هاروارد در آن وجود دارد، دانشگاه‌هایی هستند که ما به آن می‌گوییم قالیچه‌‌ای. یعنی فرد 50 هزار دلار می‌دهد و مدرک دکتری می‌گیرداما این مدرک هیچ ارزش علمی ندارد. تنها برای اینکه به اسم و نه به رسم مدرک دکتری داشته باشید به درد می‌خورد. اکنون مدرک دکتری در ایران به شکلی اخذ می‌شود که من با قاطعیت می‌توانم بگویم 50 درصد کسانی که در ایران مدرک دکتری دارند، سوادی در حد لیسانس هم ندارند.

در ایران هر فردی که مدرک دکتری دارد اما یک زبان بین‌المللی بلد نیست، باید مدرکش را پاره کرد و داخل سطل آشغال انداخت. در حال حاضر کارفرمایان هیچ توجهی به سرمایه اجتماعی فارغ التحصیلان ندارند و به موضوعات دیگری توجه می‌کنند. سرمایه اجتماعی یعنی اطمینان و اعتماد ‌اما متاسفانه توجه نمی‌کنند. اگر بنده به عنوان یک اقتصاددان بخواهم در شرکتم یک نفر را استخدام کنم و او فوق‌تخصص از بهترین دانشگاه دنیا داشته باشد اما فرد متعهدی نبوده ودروغگو باشد او را انتخاب نمی‌کنم اما در واقعیت‌ جامعه ما این موضوعات اهمیتی ندارد.

[ad_2]

30 آوریل 2018 81 بازدید 0
ادامه و دانلود

[ad_1]

خبرآنلاین: بسیاری از تصمیم‌گیری‌های ما سرنوشت‌ساز هستند؛ رشته تحصیلی‌مان، شغلی که انتخاب می‌کنیم، دوستانی که برمی‌گزینیم و از همه مهم‌تر، همسری که می‌خواهیم تمام زندگی و آینده خود را با او شریک شویم. روان‌شناسان هم می‌گویند رابطه عاطفی حائز اهمیت است چون نقش تعیین‌کننده‌ای در سلامتی ما دارد و نوع برخورد ما با فشارهای عصبی و حتی جهان پیرامون را تحت تأثیر قرار می‌دهد.

۱۵ پرسش کلیدی برای یک ازدواج موفق

توصیه می‌کنیم صادقانه و با پاسخ‌های بله یا خیر به هر پرسش پاسخ بدهید:

۱- آیا همسرتان از شما انسان بهتری ساخته است؟ آیا شما هم برای او این قدم را برداشته‌اید؟

۲- آیا هر دوی شما در بیان احساساتتان به دیگری، تکیه کردن به او و کمک خواستن راحتید و می‌دانید که او شما را ترک نخواهد کرد؟

۳- آیا هر دوی شما، دیگری را همان‌طور که هست پذیرفته‌اید و نیازی به ایجاد تغییر در او نمی‌بینید؟

۴- آیا نظر مخالفتان را با آرامش و احترام به یکدیگر اعلام می‌کنید؟

۵- آیا هر دو در تصمیم‌گیری‌ها دخیل هستید و خود را در رابطه مؤثر می‌دانید؟

۶- آیا هر دو بهترین دوست یکدیگرید؟

۷- آیا بیشتر از اینکه به «من» و «تو» فکر کنید، احساس «ما» بودن دارید؟

۸- آیا می‌توانید رمز حساب کاربری خود در شبکه‌های اجتماعی یا رمز کارت بانکی‌تان را در اختیار او قرار بدهید؟

۹- آیا نظرات واقع‌بینانه و مثبتی نسبت به یکدیگر دارید؟

۱۰- آیا همسر شما و دوستان نزدیکتان معتقدند رابطه‌ای بسیار خوب و پایدار دارید؟

۱۱- آیا رابطه شما عاری از خیانت، حسادت و کنترل رفتار دیگری است؟

۱۲- آیا دیدگاه‌های سیاسی و مذهبی مشترکی دارید؟ آیا ازدواج برای هر دوی شما به یک‌اندازه مهم است و در مورد داشتن فرزند و نحوه تربیت او به توافق رسیده‌اید؟

۱۳- آیا هر دوی شما حاضر به فداکاری برای همسر خود هستید؟

۱۴- آیا هر دو شخصیتی سازگار و با ثبات روانی دارید؟

۱۵- آیا از رابطه زناشویی خود احساس رضایت دارید؟

محاسبه امتیاز

برای داشتن رابطه‌ای پایدار و سالم، نیازی نیست که به هر ۱۵ سؤال پاسخ مثبت بدهید. گاهی ممکن است سؤالی از نظر شما و همسرتان اهمیت چندانی نداشته باشد و بخواهید آن را حذف کنید. با این حال هرچقدر به سؤالات بیشتری پاسخ مثبت بدهید، احتمال پایدار بودن رابطه‌تان بیشتر است. لواندوسکی می‌گوید: «روابط انسانی بسیار پیچیده است. این لیست هرچند دید خوبی نسبت به رابطه‌تان ارائه می‌دهد، اما هیچ‌کس نمی‌تواند پایداری یک رابطه را صد درصد تضمین کند».

[ad_2]

29 آوریل 2018 69 بازدید 0
ادامه و دانلود

[ad_1]

روزنامه شهروند: زنان به‌ عنوان نیمی از جمعیت فعال کشور نقش مهم و اثرگذاری در اقتصاد کشور ایفا می‌کنند. به دلیل تحولات دهه‌های اخیر اشتغال به مطالبه اقتصادی برای تعداد زیادی از زنان به‌خصوص زنان با تحصیلات دانشگاهی تبدیل شده است. از آن‌جا که اشتغال زنان تابع عوامل اقتصادی، اجتماعی و جمعیتی مختلفی است، تمرکز صرف بر یکی از این جنبه‌ها نمی‌تواند بیان‌کننده واقعیت این موضوع باشد. عباس عرب مازار، محمدصادق علی‌پور و یاسر زارع نیاکوکی در تحقیقی با عنوان «تحلیل عوامل اجتماعی -اقتصادی موثر بر اشتغال زنان در ایران» با تحلیل آمارهای داده‌های هزینه درآمد خانوار (٩٠) مرکز آمار ایران به موضوع اشتغال زنان پرداخته‌اند.

نتایج برآورد برای ۵٧٩٧ زن ساکن شهر و روستا در کشور نشان داد که عواملی چون تعداد افراد شاغل در خانوار، وضع تأهل، محل اقامت و همچنین سرپرست‌بودن زنان تأثیر مثبت و معنی‌داری بر اشتغال آنها دارد. سن نیز به ‌عنوان یکی از عوامل دارای اثری مثبت اما غیر خطی بر اشتغال است، در حالی ‌که تحصیلات بالاتر از متوسطه اثر معکوسی بر اشتغال زنان داشته است. داده‌های هزینه ‌- درآمد خانوار در دو بخش شهری و روستایی شامل ٢٠۴٣۵ خانوار روستایی و ١٩۵٧۵ خانوار شهری توسط مرکز آمار گردآوری شده است. جامعه آماری این پژوهش زنان بیش از ١٠‌سال در نمونه آماری ‌سال ١٣٩٠ هستند که جمعیت فعال بوده‌اند؛ زنان شاغل یا در جست‌وجوی شغل.

تحصیلات بالاتر از متوسطه در اشتغال زنان تأثیر عکس دارد

نتایج برآورد الگو نشان می‌دهد که متغیرهایی همانند محل اقامت، سرپرست خانواربودن، وضع تأهل و همچنین تعداد افراد شاغل در خانوار رابطه مثبت و معنی‌داری با احتمال شاغل‌بودن زنان دارد. انتظار می‌رفت که متغیر سن تأثیر غیر خطی بر اشتغال زنان داشته باشد که این نیز با معنی‌دار شدن ضریب متغیر توان دوم سن مورد تأیید قرار گرفت. با توجه به این‌که آمار رسمی مربوط به تجربه کاری افراد در ایران وجود ندارد، لذا می‌توان از سن فرد به‌ عنوان تقریبی از تجربه کاری نیز استفاده کرد. معمولا با افزایش سن و تجربه احتمال شاغل‌بودن افزایش می‌یابد ولی این روند همواره افزایشی نبوده و با گذشتن سن از یک مرز خاص، احتمال شاغل‌بودن فرد کاهش می‌یابد. هر چند افزایش سن مشارکت زنان را در بازار کار افزایش می‌دهد، ولیکن نرخ افزایش مشارکت کاهشی است.

متغیرهای بعد خانوار و تحصیلات بالاتر از متوسطه رابطه منفی و معنی‌داری را بین این متغیرها و احتمال شاغل‌بودن زنان نشان می‌دهند. با اضافه‌شدن یک فرد به خانوار احتمال شاغل‌شدن زنان در آن خانوار ١٢‌درصد کاهش خواهد یافت. وقتی تعداد افراد خانوار افزایش می‌یابد زمان آزاد زنان در خانه کاهش می‌یابد و هزینه فرصت کار در خارج از منزل افزایش می‌یابد. زنان متأهل با احتمال ٠,٠۶‌درصد بیشتر از مجردها شاغل بوده‌اند. یکی دیگر از متغیرهای مهم سرپرست‌بودن یا نبودن فرد است. احتمال شاغل‌بودن زنان سرپرست خانوار ١٧‌درصد بیشتر از زنانی است که سرپرست خانوار نیستند. زنان شهری با احتمال ٠.٠٧ کمتر از زنان روستایی شاغل خواهند بود. مقایسه اثر نهایی مربوط به زنان شهری و روستایی نشان می‌دهد که افزایش تعداد افراد شاغل در خانوار روستایی با احتمال بیش از دو برابر نسبت به خانوار شهری شاغل‌بودن زنان را تحت‌ تأثیر قرار می‌دهند.

احتمال شاغل‌بودن زنان متأهل شهری کمتر از احتمال شاغل‌بودن زنان مجرد شهری است؛ هر چند شاغل‌بودن زنان متأهل روستایی بیش از احتمال شاغل بودن زنان مجرد روستایی است. در بخش نتیجه‌گیری این پژوهش به این موضوع اشاره شده است که عوامل موثر بر مشارکت و اشتغال زنان در هر جامعه بسیار متعدد است. نرخ مشارکت زنان تابعی از عامل‌های اقتصادی-اجتماعی و جمعیتی است. در این پژوهش سه مدل در نظر گرفته شد؛ یک مدل مربوط به کل زنان در سنین اشتغال شهری و روستایی و دو مدل دیگر یکی برای زنان روستایی و دیگری برای زنان شهری به صورت مجزاست. یکی از مهمترین یافته‌های پژوهش تأثیر متغیر سطح تحصیلات بر میزان اشتغال زنان در دوره‌ مورد بررسی بوده است.

علیرغم آن‌که در جامعه سطح تحصیلات زنان رو به افزایش است ولی به نظر می‌رسد زیرساخت‌های لازم برای اشتغال زنان تحصیلکرده ایجاد نشده و میزان اشتغال زنان متناسب با رشد سطح تحصیلات رشد نکرده است. نتایج برآورد نشان می‌دهد که بین سطح تحصیلات و احتمال شاغل‌بودن زنان رابطه معکوسی وجود دارد؛ به این معنی که زنان با تحصیلات پایین‌تر نسبت به زنان با تحصیلات بالاتر از متوسطه با احتمال بیشتری شاغل خواهند بود. مقدار اثر نهایی برآوردی مربوط به متغیر سطح تحصیلات بالاتر از متوسطه معادل ٠,٠٩ است و نشان می‌دهد که احتمال شاغل‌بودن افراد در سطوح بالاتر تحصیلات ٠.٠٩ کمتر از زنانی است که سطح تحصیلات متوسطه و کمتر دارند. تحصیلات بالاتر از متوسطه با احتمال بیش از ٢.۵ برابر موجب کاهش اشتغال زنان روستایی نسبت به زنان شهری می‌شود.

تحصیلات بالاتر از متوسطه در اشتغال زنان تأثیر عکس دارد

یکی دیگر از عوامل موثر بر اشتغال زنان سن آنهاست. این متغیر در مدل‌های برآورد‌شده به‌عنوان یک متغیر جایگزین برای تجربه در نظر گرفته شده است. ضریب متغیر سن در مدل نشان‌دهنده رابطه غیر خطی با اشتغال زنان است. بنابراین با افزایش سن زنان احتمال شاغل‌بودن آنها افزایش می‌یابد؛ اما این وضع با رسیدن به یک حد خاص به حداکثر احتمال اشتغال می‌رسد و پس از آن احتمال شاغل‌بودن با افزایش سن کاهش می‌یابد. بعد خانوار به ‌عنوان یکی دیگر از عوامل موثر بر اشتغال زنان بیان‌کننده این است که با افزایش بعد خانوار، احتمال اشتغال زنان کاهش داشته است.

نکته جالب توجه در مدل تأثیر وضع تأهل بر احتمال شاغل‌بودن زنان است. در کل جامعه آماری (شهری و روستایی) احتمال شاغل‌بودن زنان متأهل بیش از زنان مجرد است. این موضوع در مورد زنان شهری نیز صادق است اما احتمال شاغل‌بودن زنان متأهل روستایی ٠,١۴ کمتر از زنان مجرد روستایی بوده است. از دیگر متغیرهایی که بر اشتغال زنان موثر بوده شهری یا روستایی‌بودن آنان است. نتایج مدل نشان داد که احتمال شاغل بودن زنان شهری به میزان ٠,٠٧ کمتر از احتمال شاغل‌بودن زنان روستایی در شرایط یکسان است.

در مطالعه حاضر عوامل موثر بر شاغل‌بودن زنان از منظر اقتصاد خرد مورد مطالعه قرار گرفته ‌است. هر چند پیشنهاد سیاست‌گذاری در اقتصاد معمولا در حیطه اقتصاد کلان جای دارد ولی نبود شناخت صحیح نسبت به عوامل اجتماعی – اقتصادی موثر بر اشتغال زنان در سطح خرد مانع از آن خواهد شد که سیاستی جامع ارایه شود. علیرغم شناخت عوامل موثر بر اشتغال زنان، میزان و اثرگذاری این عوامل نیز اهمیت و جایگاه ویژه‌ای دارند که این مهم موضوع بررسی این مطالعه بوده است. بنابراین لازم است که در تدوین سیاست‌های اقتصادی معطوف به اشتغال زنان، عوامل موثر بر اشتغال زنان و همچنین میزان و جهت تأثیرگذاری این عوامل در سیاست‌گذاری‌ها لحاظ شود.

[ad_2]

29 آوریل 2018 73 بازدید 0
ادامه و دانلود

[ad_1]

خودروی نیسان جوک، جایزه بزرگ خریداران خوش شانس محصولات نیسان

 

به گزارش روابط عمومی شرکت جهان نوین آریا، این شرکت در نظر دارد تا به مناسبت رونمایی از محصول جدید نیسان ایکس تریل ۲۰۱۸، به ۱۰۰ خریدار اول از مشتریان که به صورت نقدی از خودرو‌های این شرکت که شامل نیسان جوک و نیسان ایکس تریل می‌باشد، از تاریخ ۸ اردیبهشت لغایت ۱۵ اردیبهشت ماه در تمامی شعب و نمایندگی‌های سراسر کشور خرید کنند، طی یک قرعه کشی که در مراسم رو نمایی نیسان ایکس تریل که در روز یکشنبه مورخ ۱۶ اردیبهشت برگزار خواهد شد، یک دستگاه خودروی نیسان جوک اسکای پک به ارزش یک میلیارد و هشتصد میلیون ریال به عنوان جایزه تقدیم کند. این مراسم به صورت زنده از صفحه رسمی اینستاگرام و وبسایت شرکت جهان نوین آریا، نماینده رسمی نیسان ژاپن در ایران و همینطور وبسایت آپارات در روز ۱۶ اردیبهشت پخش خواهد شد.

نیسان ایکس تریل پرفروش‌ترین مدل شاسی بلند‌های نیسان به تازگی مدل جدید خود را در بازار‌های جهانی معرفی کرده است. شرکت جهان نوین آریا، نماینده رسمی نیسان ژاپن در ایران، پس از عملکرد موفق مدل ۲۰۱۷ این خودرو، مدل ۲۰۱۸ نیسان ایکس تریل جدید را نیز همگام با بازار‌های جهانی روز ۱۶ ماه اردیبهشت در کشور رونمایی و عرضه کند. همچنین پیش فروش این خودرو توسط این شرکت به تعداد و در زمان محدود از روز شنبه ۸ اردیبهشت آغاز شده است.

علاقه‌مندان جهت کسب اطلاعات بیشتر در مورد جایزه و این طرح فروش می‌تواانند به وبسایت این شرکت به نشانی www.jna-nissan.ir و یا نمایندگی‌های مجاز فروش شرکت جهان نوین آریا مراجعه فرمایند.

[ad_2]

29 آوریل 2018 50 بازدید 0
ادامه و دانلود

[ad_1]

تعلل در تصویب لایحه حمایت از کودکان و نوجوانان

روزنامه قانون – نفیسه صباغی: دختری سفیدروی باموهایی طلایی، زیبا و شیرین‌زبان،نامش را سلاله گذاشته بودند و پنج سال داشت.کودکی پنج ساله که به دست مردی 40 ساله به قتل رسید تا زندگی‌اش در دستان زمخت مردی معتاد که به شرارت نیز معروف بود، پایان پر دردی داشته باشد. قاتل پس از ربودن سلاله، او را به یکی از انبارهای منطقه منتقل کرد و دست و پایش را بست و سلاله به دلیل خفگی، جانش را از دست داد.

جان کودکان اولویت نمایندگان نیست

ستایش قریشی، دختر6 ساله افغانی که برای خرید بستنی از خانه خارج می‌شود اما تنها 10 متر مانده به منزل، پسر 17 ساله همسایه وی را دزدیده و پس از آزار و اذیت شیطانی، به قتل رسانده و بعد هم جسدش را در اسید می‌سوزاند. دختری 6 ساله با هزاران امید و آرزو که در رویاهای خود آینده‌ای زیبا ترسیم کرده بود اما تمام این رویاها با جنایت پسری 17 ساله، نتوانست رنگ واقعیت به خود بگیرد و با ستایش مدفون شدند.

آتنا، دختر هفت ساله پارس آبادی است که مقابل چشمان پدربرای خوردن آب به مغازه رنگرزی که دوست پدرش نیز بود می‌رود؛ فارغ از اینکه مرد رنگرز 40 ساله، نقشه شومی برای وی تدارک دیده و قربانی هوس‌بازی مردی دیو سیرت شده و به قتل می‌رسد.

داستان بعدی، کمی متفاوت و گویای ادامه تنبیه بدنی دانش آموزان در مدارس است. امیر حسین، دانش‌آموز 14 ساله اسلامشهری که با سیلی معلم تشنج کرده و راهی بیمارستان می‌شود. پدر امیر حسین در این زمینه گفته است: پسرم سه روز در بیمارستان بستری بود و الان چشمش تار می‌بیند و مدام سردرد دارد.

این‌ها نمونه‌هایی از انواع مصیبت‌هایی است که در این سال‌ها تعدادی از کودکان کشورما متحمل شده‌اند. گویا خبرها در مورد آزار و اذیت، شکنجه، تعرض و تجاوز به کودکان تمامی ندارد و هر چندوقت یک‌بار خبری مبنی بر کودک‌آزاری، لرزه بر اندام جامعه و افکار عمومی می‌اندازد.

اراده‌ای برای تصویب لایحه حمایت از کودکان وجود ندارد

خبرهای تلخ در مورد کودکان در حالی منتشر می‌شود که لایحه حمایت از کودکان سال‌هاست از این مجلس به مجلس بعدی ارسال می‌شود و بیش از هفت سال است که در مجالس مختلف خاک می‌خورد و گویا عزم و اراده‌ای جدی برای تصویب آن وجود ندارد. به نظر می‌رسد نمایندگان که با هزینه و رای ملت به مجلس راه‌یافته‌اند، اولویت‌های مهم‌تری از جمله امضای نامه علیه روزنامه‌ها یا تصویب برخی از لوایحی دارند که هرگز به اجرا در نمی‌آیند. پس طبیعی است که مشکلات مربوط به کودکان نمی‌تواند فوریت و اولویتی در مجالس داشته باشد. نکته مهم در این زمینه این است که برخی افراد در سایه عدم قوانین حمایتی متقن و نگاه مهربانانه مسئولان به کودکان،گستاخ شده و فکر می‌کنند می‌توانند هر رفتاری با این فرشته‌های کوچک داشته باشند.

هرچند که مدت‌هاست حقوق‌دانان و فعالان حقوق کودکان به طرق مختلف از نمایندگان مجلس و مسئولان خواسته‌اند که این لایحه را که می‌تواند گامی بزرگ در جهت احیای حقوق مغفول مانده کودکان باشد به تصویب برسانند. مظفر الوندی در مورد پیشینه لایحه حمایت ازکودکان و نوجوانان گفته است: این لایحه پیش از سال 90 از طریق قوه قضاییه، تهیه و به دولت تقدیم شد و دولت در سال 90 آن را به مجلس فرستاد. متن اولیه لایحه که توسط قوه‌قضاییه تهیه شده بود، مجموعه‌ای از حمایت‌های قضایی و حتی حمایت‌های غیرقضایی را شامل می‌شد و به نظر می‌رسید که با تصویب آن، بخشی از مشکلات کودکان حل شود. آن لایحه طبق روال عادی از طریق دولت به مجلس تقدیم و در مجلس به کمیسیون حقوقی و قضایی ارجاع شد.

جان کودکان اولویت نمایندگان نیست

مواد پیش‌بینی‌شده در لایحه حمایت از کودکان و نوجوانان

اما در این لایحه چه حمایت‌هایی از کودکان به عمل آمده است؟ در این لایحه، به مواردی مانند سرپرستی، فرار از خانه، زندانی والدین، خشونت مستمر، عدم ثبت ولادت، سوءرفتار، بهره‌کشی، نادیده‌گرفتن عمدی سلامت و بهداشت روانی و جسمی کودکان، ممانعت از تحصیل آن‌ها، خرید و فروش کودکان و فعالیت مجرمانه به وسیله کودک اشاره و مقرر شد دفتری باعنوان «حمایت قضایی از کودکان و نوجوانان» تحت نظر دادستان پیش‌بینی شود و دستگاه‌هایی مانند سازمان بهزیستی، سازمان اقدامات تامین تربیتی، وزارت آموزش و پرورش، وزارت کار و نیروی انتظامی، وظایفی را در این خصوص برعهده گیرند که این وظایف عبارتند از: شناسایی کودکان در معرض خطر، توانمندسازی، برقراری امنیت و معرفی به مراجع قضایی یا حمایتی برای برداشتن خطر از کودک.

کودکان می‌توانند اعلام شکایت کنند

همچنین در این لایحه پیش‌بینی شده است که کودکان نیز می‌توانند اعلام شکایت کنند و والدینی که مرتکب جرم کودک‌آزاری می‌شوند از سرپرستی کودک خود محروم خواهند شد. در این لایحه در راستای حمایت از اطفال، این سن با دقت تعریف و مرز میان کودکی و بزرگسالی تعیین شده است و در این خصوص سن 18 سال تمام، مرز میان کودکی و بزرگسالی یاد شده و افراد زیر این سن می‌توانند از حمایت‌های این قانون بهره‌مند شوند.

دغدغه ای که وجود ندارد

اما نمایندگان و مسئولان کشور در حالی تصویب لایحه حمایت از کودکان و نوجوانان را اولویت مهمی نمی‌دانند که سال‌هاست تعداد بسیاری از کودکان کشور درگیر انواع آسیب‌های اجتماعی شامل سوء‌استفاده جنسی، اعتیاد، خرده‌فروشی مواد مخدر، تکدی‌گری و بزهکاری کودکان و نوجوانان و… شده‌اند یا اینکه تعدادی از آن‌ها در خانواده مورد ضرب و شتم و کودک آزاری واقع می‌شوند یا کودکانی که از دوران جنینی به‌واسطه اعتیاد مادر معتاد شده‌اند و از بدو تولد با درد خماری و نشئگی روزگار می‌گذرانند. سال‌هاست که عدم توجه به کودکان به عنوان آینده‌سازان جامعه، برای‌شان بسیار گران تمام شده‌است، به‌گونه‌ای که شاهد حضور گسترده کودکان کار در خیابان‌ها هستیم.

کودکانی که به واسطه حضور همیشگی‌شان در خیابان مورد سوءاستفاده، ‌بهره‌کشی،آزارجنسی و… قرار می‌گیرند و به دلیل عقده‌های حقارت و درونی خود می‌توانند در آینده مانند بمبی‌خطرناک، مشکلات بسیاری را برای جامعه ایجاد کنند. اما فارغ از عدم توجه مسئولان به کودکان و نوجوانان، نباید ریشه‌های مشکلاتی راکه سبب تهدید سلامت کودکان در خانواده‌ها می‌شود نیز از نظر دور داشت. کودکانی که ناخواسته در خانواده‌هایی متولد می‌شوند که پدر، مادر یا هر دو معتادند یا اینکه یکی از والدین دچار بیماری روانی هستند یا حتی خانواده‌هایی که به‌واسطه فقر و مشکلات اقتصادی، تحمل را از کف داده و رفتارهای خشونت باری با کودکان خود دارند.

متاسفانه ممکن است برخی از خانواده‌ها این‌گونه تصور کنند که پدر، مادر یا سرپرست قانونی کودک که وظیفه نگهداری و تربیت کودک بر عهده او است، می‌تواند هر نوع رفتار را با کودک خود داشته باشد؛ این در حالی است که طبق ماده ۱۱۶۸ قانون مدنی، نگهداری اطفال هم حق و هم تکلیف ابوین است. اما نگهداری طفل عبارت از به کاربردن وسایل لازم برای بقا ، نمو و بهداشت جسمی و روحی کودک مانندغذا دادن، پوشانیدن لباس، تمیز نگهداشتن طفل و… است. بنابراین فراهم آوردن تغذیه مناسب و مراقبت‌های بهداشتی از تکالیف ولی و سرپرست کودک به شمار می‌آید وجسم کودک علاوه بر اینکه باید از تغذیه و بهداشت مناسب برخوردار باشد، باید از هرگونه آزار و ایراد لطمه مصون باشد و والدین حق ندارند کودک خود را مورد آزار و اذیت قرار دهند و در تعالیم اخلاقی دین، آزار بدنی کودک مذموم دانسته شده است.

در خاتمه با نگاهی کوتاه به اتفاقات سال‌های اخیر و حوادثی که کودکان را تهدید می‌کند، نیاز است تا به کودکان به عنوان آینده‌سازان جامعه فردا نگریسته شود. نباید فراموش کنیم که کودکی بزه‌کار،در آینده ممکن است به مجرمی خطرناک تبدیل شود و مخاطرات فراوانی برای جامعه به همراه داشته باشد. امروز جامعه ما درگیر هزاران کودک است که به دلایل مختلف در خیابان‌ها به تکدی‌گری و کار مشغول هستند که برخی از آن‌ها به‌واسطه نداشتن سرپرست، گرفتار باندهای خطرناکی می‌شوند که در ازای جای خواب یا لقمه غذایی مجبورند از صبح تا شب در معرض انواع جرایم قرار گیرند. هر چند قانون اساسی مقررات صریحی پیرامون حمایت از کودکان و نوجوانان ندارد، اما در قوانین دیگر مانند قانون مجازات اسلامی و قانون مدنی، قانون کار و… به کودکان نگاه ویژه‌ای داشته‌‌اند و برای مثال کار کودک را نوعی جرم تلقی کرده یا ازدواج کودکان قبل از سن بلوغ را غیرقانونی شمرده اند؛ هرچند که شاید بسیاری از تبصره‌ها یا بندهای قانونی، مسیر اجرای قانون را با مشکلاتی مواجه کرده و در عمل شاهد اقداماتی غیرقانونی هستیم که در سایه بندها و تبصره ‌ها رنگ قانونی به خود می‌گیرند. پس ابتدا لازم است با توجه به قوانین بین‌المللی در مورد حقوق کودکان و با استفاده از تجارب کشورهای دیگر، قوانینی در مورد کودکان به تصویب برسد که راه را بر هرگونه سوءاستفاده ببندند و اجرای آن‌ها بتواند حقوق کودکان را استیفا کند.

جان کودکان اولویت نمایندگان نیست

جراحت خشم و خشونت بر گلوی کودکان

هادی شریعتی، حقوق‌دان و نایب رییس انجمن حمایت از حقوق کودکان: بر اساس آمارهای رسمی در سال گذشته 86درصد از کودک آزاری ها توسط والدین صورت گرفته است که 60 درصد از این آزارها توسط پدران به وقوع پیوسته است. همین آمار، اعداد و ارقام در سال 96 کافی است برای آنکه بدانیم صدای فاطمه، ام البنین و علی اکبر خیلی دیر به گوش مسئولان و جامعه رسیده است. فاجعه عمیق است ،حالا تیغ برنده خشونت خیابان‌ها و کوچه‌ها را پشت سر گذاشته و به خانواده یعنی اولین و تنها مامن کودکان رسیده است. اما سوال اینجاست؛ این خشونت چگونه شکل گرفت و چرا رشد کرد؟

بررسی‌ها نشان می‌دهد بروز خشونت علیه کودکان به عوامل متعددی وابسته است. اختلالات روانی و رفتاری والدین، وابستگی به الکل، سوء مصرف مواد ، عدم آگاهی و آموزش، فقر،بیکاری، وضع نابسامان اجتماعی و اقتصادی، عرف فرهنگی و ضعف در قوانین از جمله علل اصلی بروز خشونت علیه کودکان در خانواده است. حادثه دردناک کودک آزاری در ماهشهر نیز بدون شک نمی تواند جدا از این علل و عوامل بررسی شود. اما آنچه که در این حادثه پر رنگ‌تر از قبل دیده می‌شود، سه عامل ضعف در قوانین، عدم آگاهی و آموزش و وضعیت نابسامان اجتماعی و خانوادگی است که باعث شکل گیری خشونتی سیستماتیک و از بالا به پایین شده است و در این میان کودکان به دلیل عدم توانایی در دفاع از خود و فقدان سیستم حمایتی مناسب، اولین و اصلی‌ترین قربانیان آن شده‌اند.

حمایت قضایی، یکی از اساسی‌ترین راه‌های پیشگیری از کودک آزاری در خانواده است؛ در حالی که لایحه حمایت از کودکان و نوجوانان به‌عنوان ابزاری برای پیشگیری و پیگیری قضایی کودک آزاری همچنان بعد از گذشت هفت سال در مجلس شورای اسلامی در انتظار تصویب معطل مانده و قوانین مربوط به حضانت نیز برای حمایت از کودکان طلاق با بن بست مواجه شده است. همچنین وجود قوانین جرم زایی مانند ماده 1179 قانون مدنی که تنبیه را به عنوان حق ابوین شناخته نیز، مزید بر علت است.

از سوی دیگر بی‌توجهی به مشاوره‌های قبل از ازدواج ، نادیده گرفتن آموزش‌های قبل از بارداری و غفلت از آموزش مهارت‌های زندگی باعث شده والدینی مضطرب و خشمگین بر خانه حکم فرما شوند؛ والدینی که نسبت به شیوه‌های فرزندپروری بیگانه و نا آشنا هستند و اعتقاد راسخی به تنبیه بدنی در امور تربیتی دارند. از دیگر عوامل تشدید خشونت علیه کودکان در خانواده، اوضاع نابسامان اجتماعی است که با خود فقر،بیکاری،اجبار در ازدواج ،اضطراب مداوم ، طلاق و در نهایت از هم گسستگی خانواده را به همراه می‌آورد.

آنچه از زندگی خانوادگی سه کودک آزار دیده ماهشهری رسانه ای شده، حکایت از فضای پرتنش و نابسامانی‌های پی در پی اجتماعی و خانوادگی دارد، که بستر اصلی رشد و شکل گیری آزارهای جسمی و روانی شده است.بررسی‎ها نشان می دهد که در مقابل یک مورد کودک آزاری که فاش می‌شود، حداقل 20 مورد دیگر پنهان می‌ماند و این به معنای وقوع خشونت در سایه بی‌تفاوتی و سکوت است؛ از این رو با توجه به ارتباط مستقیم کودک‌آزاری و سلامت اجتماعی شهروندان به نظر می رسد واکنش ها و حساسیت ها نسبت به این موضوع نباید مقطعی و محدود به رسانه‌ای شدن یک خبر باشد، برای مقابله با کودک آزاری به عزم و نگاهی جدی و البته همگانی نیاز هست تا بتوان در فضایی سالم و عاری از خشونت به رشد و پرورش کودکان اندیشید.

[ad_2]

29 آوریل 2018 62 بازدید 0
ادامه و دانلود
پرشین فا
کانال تلگرام پرشین فا