آهنگ های پیشنهادی

در بین هنرمندان سینمای، کم نیستند کسانی که شریک زندگی خود را از دنیای هنر انتخاب کرده و زندگی مشترک خود را اینگونه رقم زده‌اند.

ازدواج هنرمندان گرچه خبرهای بسیار با خود به همراه دارد، اما همواره یکی از جذاب‌ترین بخش زندگی هنرمندان است.

 نکته جالب توجه در این گونه ازدواج‌ها، پرورش فرزندان هنرمند است تا جایی که لیلی رشیدی و باران کوثری از جمله بازیگران مطرح سینمایی هستند. در ادامه این نوشته می‌توانید با برخی از زوج‌های هنری آشنا شوید.

علی مصفا و لیلا حاتمی

علی مصفا و لیلا حاتمی، شناخته‌شده‌ترین زوج هنری‌اند که هر دو در خانواده هنری پرورش یافته‌اند. علی مصفا فرزند مظاهر مصفا و دکتر امیربانو کریمی است و لیلا حاتمی نیز تنها فرزند علی حاتمی و زری خوشگام است. حاصل ازدواج این دو زوج هنری، مانی و عسل است.

هنرمندان ایرانی که با هم ازدواج کرده‎اند

جهانگیر کوثری و رخشان بنی‌اعتماد

جهانگیر کوثری را علاوه بر تهیه‌کنندگی سینما، بیشتر به عنوان گزارشگر برنامه‌های ورزشی می‌شناسیم.

او که فارغ‌التحصیل رشته کارگردانی سینما از دانشکده هنرهای دراماتیک است، همسر رخشان بنی‌اعتماد و پدر باران کوثری است.

بنی‌اعتماد نیز یکی از شناخته‌شده‌ترین کارگردانان، فیلمنامه‌نویسان و تهیه‌کنندگان زن است که در پرونده کاری او آثاری چون روسری آبی، گیلانه و خون‌بازی ثبت شده است.

جهانگیر کوثری

رامبد جوان و نگار جواهریان

رامبد جوان، هنرپیشه، مجری و کارگردانی است که نامش همواره با شیطنت‌های خاص او همراه است.

جوان که با نقش «فرید صباحی» در مجموعه خانه سبز شناخته شد، این روزها با خندوانه نام خود را به یک برند در هنرهای تصویری ایران تبدیل کرده است.

ازدواج او با نگار جواهریان سال پیش علنی شد، جواهریان بازیگری توانا و خوش سابقه در تئاتر و سینماست که آثار برجسته ای چون “قندون جهیزیه” و “حوض نقاشی” رادر کانامه خود دارد.

رامبد جوان پیش از ازدواج با نگار جواهریان، همسر سحر دولتشاهی بازیگر سینما و تلویزیون بود که این زندگی مشترک دوام نیافت.

هنرمندان ایرانی که با هم ازدواج کرده‎اند

نیما فلاح و سحر ولدبیگی

بدن نرم و نوع بازی نیما فلاح او را از سایر بازیگران متمایز می‌کند و همین موضوع باعث شد تا در مجموعه‌های طنزی چون ساعت خوش، جنگ ۷۷ و ببخشید شما به خوبی بدرخشد و مدیری را از خود راضی نگه دارد.

هرچند که سحر ولدبیگی نیز تا مدت‌ها در مجموعه‌های مدیری حضور داشت و به طنزهای پاورچین و نقطه‌چین جذابیت بسیار می‌بخشید و این روز ها به دورهمیِ مدیری بازگشته است.

ازدواج این زوج دوست داشتنی چند وقت پیش ۱۶ ساله شده و یکی از خوشبخت ترین های لیست ما هستند.

هنرمندان ایرانی که با هم ازدواج کرده‎اند

مهراب قاسم‌خانی و شقایق دهقان

مهراب نویسنده مجموعه «پاورچین» بود و شقایق بازیگر این مجموعه. همین حضور باعث آشنایی‌شان و زمینه ازدواجشان را فراهم کرد.

شقایق دهقان علاوه بر بازی در این مجموعه، کارهای غالبا طنزی چون مسافران، دزد و پلیس، ساختمان پزشکان و باغ مظفر نیز در پرونده خود دارد.

مهراب قاسم‌خانی نیز که با نگارش فیلمنامه های طنز شناخته می‌شود و نگارش مجموعه‌های بسیاری را در پرونده کاری خود ثبت کرده است. حاصل این ازدواج پسری به نام «نویان» است.

هنرمندان ایرانی که با هم ازدواج کرده‎اند

محمود پاک‌نیت و مهوش صبرکن

پاک‌نیت با فیلم «گشتی‌ها» به عرصه بازیگری وارد و با «روزی روزگاری» شناخته شد. او که نشان درجه یک هنری از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی دارد، همسر مهوش صبرکن، بازیگر سینما، تلویزیون و تئاتر است.

این زوج در آثار متعددی نظیر “یوسف پیامبر” و “پس از باران” با هم هم بازی بوده اند.

هنرمندان ایرانی که با هم ازدواج کرده‎اند

حمید سمندریان و هما روستا

مرحوم حمید سمندریان را به حق پدر تئاتر می‌دانند چرا که هنرمندان بزرگی چون عزت‌الله انتظامی، رضا کیانیان، مهدی هاشمی، شهاب حسینی، قطب‌الدین صادقی و حمید فرخ‌نژاد زیر نظر او شاگردی کرده و درس آموخته‌اند.

سمندریان بین سال‌ها ۵۱ تا ۵۷ به دعوت پروفسور رگن‌برگ استاد دانشگاه مونیخ و کارگردان تئاتر به انستیتو گوته دعوت شد و نمایش‌نامه‌های بسیاری را با بازیگران آلمانی روی صحنه برد.

این هنرمند ارجمند، سال ۹۱ از بین ما رفت و فعالیت‌های خود را به همسرش هما روستا سپرد تا اینکه چند سال بعد بانو روستا هم تئاتر را تنهاتر گذاشت و به پیش همسرش پر کشید.

روستا علاوه بر فعالیت در رشته تئاتر، در فیلم‌هایی چون پرنده کوچک خوشبختی، از کرخه تا راین و تمام وسوسه‌های زمین نیز بازی کرده است. حاصل ازدواج این دو هنرمند، کاوه سمندریان است.

هنرمندان ایرانی که با هم ازدواج کرده‎اند

داوود رشیدی و احترام برومند

زنده یاد داوود رشیدی فارغ‌التحصیل کنسرواترا ژنو در رشته کارگردانی و بازیگری تئاتر و لیسانس حقوق سیاسی از همین دانشگاه است. استاد رشیدی که کار خود را با بازی تئاتر آغاز کرده است، با فیلم فرار از تله به عرصه سینما وارد شد.

او در آثاری چون کمال‌الملک و گل‌های داوودی حاضر شده و همواره به عنوان یکی از بزرگان سینمایی شناخته می‌شود.

احترام برومند که بیش از بازیگری در اجرای برنامه‌های کودک دهه ۵۰ شناخته می‌شود، خواهر مرضیه و راضیه برومند است و اخیرا در “فروشنده” اصغر فرهادی هنرنمایی کرده است.

برومند همواره در کنار داوود رشیدی بود و این زوج موفق توانستند فرزند هنرمندی چون لیلی را به جامعه هنری تحویل دهند. فرهاد دیگر فرزند آن‌هاست.

هنرمندان ایرانی که با هم ازدواج کرده‎اند

امیر جعفری و ریما رامین‌فر

جعفری در کنار بازیگری، طرفداری از تیم محبوبش را فراموش نکرده و همواره و در موقعیت‌های مختلف استقلالی بودنش را به همه یادآوری می‌کند. او که در کنار ریما رامین‎فر زوج محبوبی را تشکیل داده است، در فیلم‌هایی چون قاعده تصادف، نفوذی، بی‌پولی و مکس نیز بازی کرده است.

رامین‌فر نیز با بازی در مجموعه پایتخت طرفداران بسیاری به دست آورده است.

رامین‌فر که مادر یک پسر ۱۰ ساله به نام آیین است، برای حضور در مجموعه پایتخت فرزندش را برای مدتی تنها گذاشته و تلاش کرد تا بار دیگر اثری درخور از خود ارائه دهد که این تلاش ها در “ابد و یک روز” به ثمر نشست.

هنرمندان ایرانی که با هم ازدواج کرده‎اند

پژمان بازغی و مستانه مهاجر

پژمان بازغی بیش از مستانه مهاجر شناخته شده است. هر چه باشد بازغی بازیگر است و مهاجر در پشت صحنه و مسئول تدوین است.

کار مهاجر در فیلم‌های زندگی خصوصی، دختر شاه‌پریون، سوت پایان، آتش بس و سوپراستار ستودنی است.

بازغی نیز با اینکه فارغ‌التحصیل رشته مهندسی صنایع از دانشکده مهندسی صنایع دانشگاه صنعتی امیرکبیر است اما در نقش‌های خود به خوبی درخشیده تا جایی که آثاری چون ندارها، دولت مخفی، دوئل، سربازهای جمعه و بارکد را در پرونده کاری خود ثبت کرده است.

هنرمندان ایرانی که با هم ازدواج کرده‎اند

گلاب آدینه و مهدی هاشمی

یکی دیگر از زوج های هنرمند و دوست داشتنی سینما و تئاتر که هر دو آثار ماندگاری در کارنامه خود دارد و بیش از ۳۰ سال است که در کنار هم زندگی میکنند.

نورا هاشمی بازیگر سینما و تلویزیون حاصل این ازدواج است.

هنرمندان ایرانی که با هم ازدواج کرده‎اند

فرخ نعمتی و سهیلا رضوی

فرخ نعمتی بازیگر کهنه کار سینما و تلویزیون بازی در سینما را از سال ۱۳۶۳ با «زائر خلف» با همکاری «یدالله نوعصری» آغاز کرد ولی با حضور در سریال خانه سبز شناخته شد و تا مروز در فیلم ها و سریال های زیادی هنرنمایی کرده است.

سهیلا رضوی بازیگر توانمند تئاتر و سینما که در سال های اخیر با هنرنمایی در سریال “شهرزاد” دوباره نامش بر سر زبان ها افتاده، همسر فرخ نعمتی است.

هنرمندان ایرانی که با هم ازدواج کرده‎اند

مسعود رایگان و رویا تیموریان

زوجی هنری که بش از آنکه بازیگر سینما و تلویزیون باشند، بازیگر تئاترند و برای این هنر صحنه زحمات بسیار کشیده‌اند.

البته رایگان در آثاری چون مدار صفر درجه، سقوط یک فرشته، سنتوری، خون‌بازی، گلچهره و بوسیدن روی ماه حاضر شده است و تیموریان نیز در فیلم‌های زندان زنان، گزارش یک جشن، سنتوری، شب دهم و کافه ستاره بازی کرده است. این زوج در مجموعه شمس‌العماره نقش زوج عاشق‌پیشه‌ای را بازی می‌کردند که در نوع خود، جالب و دیدنی بود.

هنرمندان ایرانی که با هم ازدواج کرده‎اند

امین زندگانی و الیکا عبدالرزاقی

الیکا عبدالرزاقی گرچه لیسانس ادبیات نمایشی دارد و در پرونده کاری‌اش آثار بسیاری ثبت کرد است، اما حضورش در مجموعه قهوه تلخ چنان زیبا بود که بسیاری او را برای بازی در همین نقش می‌شناسند.

او که همچون بسیاری از بازیگران فارغ‌التحصیل آموزشگاه هنری استاد سمندریان است، در فیلم‌های فرزند صبح، ویلای من، میوه ممنوعه و مرد هزار چهره بازی کرده است.

امین زندگانی هم که بازیگر سینما و تلویزیون است در آثاری چون ملک سلیمان، مختارنامه، معصومیت از دست رفته و روزگار جوانی بازی کرده است.

هنرمندان ایرانی که با هم ازدواج کرده‎اند

امین حیایی و نیلوفر خوش‌خلق

حیایی سال ۷۰ با فیلم دو همسفر به دنیای بازیگری آمد و خوش‌خلق در سال ۷۹ با فیلم مونس. حیایی که در پرونده کاری خود آثار بسیاری به ثبت رسانده است، جایزه بهترین بازیگر نقش اول مرد جشنواره فیلم فجر در سال ۱۳۸۶ از آن خود کرد.

حیایی امسال روزهای پرکاری را گذرانده و در جشنواره فیلم فجر پیش رو در چند فیلم حضور خواهد داشت.

هنرمندان ایرانی که با هم ازدواج کرده‎اند

حدیث فولادوند و رامبد شکرابی

 

حدیث فولادوند کشف گلاب آدینه که در سالهای پررنگ جوانان در سینمای دوران اصلاحات درخشید و دیده شد و بعد چند سالی به محاق رفت و حالا کمابیش فعالیت دارد و در قیاس با همسرش فعالتر به نظر می رسد، دست های آلوده،غزل، کما، رز زرد از جمله کارهای فولادوند است که او را در میان مردم مطرح کرد، او البته در تلویزیون هم چند تجربه نظیر مختارنامه داشته است، اگر تله فیلم ها نبود میشد نام فولادوند را به عنوان یک بازیگر سابقا فعال آورد، اما به لطف فیلم های سوپر مارکتی او در دنیای تصویر ادامه حیات می دهد.

هنرمندان ایرانی که با هم ازدواج کرده‎اند
حالا دیگر خبری از بازیگر جوان و آینده دار دهه ی هفتاد نیست.
حضور رامبد شکر آبی در «مرسدس»، «اعتراض»، «تارا و تب توت فرنگی»، «غزل» و کارهایی از این دست، نوید یک بازیگر جوان و آتیه دار را می داد.
اما به ناگهان با قدرت گرفتن سینمای کمدی او و هم قطارانش نظیر: علی قربانزاده، حذف شدند و حالا هم که انگار خیلی انگیزه ای برای ادامه فعالیت ندارند. شکرابی هم بیشتر در تله فیلم ها ایفای نقش می کند، البته گویا زندگی در ساری هم مزید بر علت شده است. جالب است بدانید آنها با یک زوج سینمایی دیگر هم ارتباط تنگاتنگی دارند: حیایی و خوش خلق.

محسن قاضی‌مرادی و مهوش وقاری

قاضی مرادی، فارغ‌التحصیل مدرسه عالی مدیریت تهران است و بازی در سینما را از سال ۱۳۵۱ با فیلم «حسن سیاه» کارش را آغاز کرده است. مهوش وقاری، همسر او نیز در فیلم‌های بسیاری بازی کرده و یکی از چهره‌های هنری شناخته می‌شود.

هنرمندان ایرانی که با هم ازدواج کرده‎اند

فرهاد آئیش و مائده طهماسبی

آئیش از جمله بازیگرانی است که تحصیلات هنری خود را در آمریکا و انگلیس گذرانده و پس از ۲۷ سال و در سال ۷۶ به همراه همسر خود به تهران آمده است. بازی در فیلم‌های مکس، پوپک و مش‌ماشالله، زندگی با چشمان بسته و سریال قصه‌های در شهر از جمله کارهای اوست. طهماسبی نیز فارغ‌التحصیل کارشناسی ارشد رشته خبرنگاری با گرایش تئاتر و علوم سیاسی است. طهماسبی که علاوه بر بازیگری، کارگردانی تئاتر نیز انجام می‌دهد آثاری چون پارک‌وی، سنتوری و ماهی‌ها عاشق می‌شوند را در پرونده کاری خود دارد.

هنرمندان ایرانی که با هم ازدواج کرده‎اند

تهمینه میلانی و محمد نیک‌بین

تهمینه میلانی که همگان او را به عنوان کارگردان می‌شناسند، در پرونده کاری خود فیلمنامه‌نویسی، منشی صحنه، طراحی صحنه و لباس و تهیه‌کنندگی فیلم را نیز تجربه کرده است. محمد نیک‌بین تهیه‌کننده بیشتر آثار اوست و این زوج هنری دختری به نام جینا دارند.

هنرمندان ایرانی که با هم ازدواج کرده‎اند

لادن مستوفی و شهرام اسدی

یک زوج کارگردان – بازیگر دیگر که با اختلاف سنی حدود ۲۰ سال، سال های سال است که در کنار هم زندگی بی حاشیه ای دارند و خوشبخت هستند.

هنرمندان ایرانی که با هم ازدواج کرده‎اند

بابک حمیدیان و مینا ساداتی

بابک حمیدیان بازیگر توانایی که عیار هنری خود را با ایفای عالی نقش ها متنوع و بعضاً متضاد بار ها اثبات کرده، دو سال پیش با مینا ساداتی بازیگر توانا و بی حاشیه سینما و تئاتر ازدواج کرد.

هنرمندان ایرانی که با هم ازدواج کرده‎اند

اشکان خطیبی و آناهیتا درگاهی

اشکان خطیبی یکی دیگر از هنرمندان همه کاره ماست که جز بازیگری در ترانه سرایی، آهنگسازی و خوانندگی نیز تبحر دارد، با آناهیتا درگاهی بازیگر جوانی که پیش از این به صورت حرفه ای به هنر نقاشی میپرداخت، ازدواج کرده است.

هنرمندان ایرانی که با هم ازدواج کرده‎اند

بهروز افخمی و مرجان شیرمحمدی

کارگردان کارکشته و سیاستمدار اسبق کشورمان که آثار برجسته ای چون شوکران در کانامه خود دارد، ده سالی میشود که با مرجان شیرمحمدی بازیگر سینما و تلویزیون ازدواج کرده است. پسری به نام آهیل ثمره این ازدواج هنری است.

هنرمندان ایرانی که با هم ازدواج کرده‎اند

 

جواد عزتی و مه لقا باقری

جواد عزتی بازیگر توانای طنز کشورمان نزدیک به یک دهه است که یک زندگی آرام با مه لقا باقری بازیگر طنز تلویزیون و تئاتر دارد.

جواد که در سال های اخیر با هنرنمایی های متنوع اش بسیار محبوب شده، در مسیر موفقیت بسیار سریع تر از همسرش حرکت میکند، مه لقا هم در فصل پیش دورهمی حضور موفق اما موقتی داشت.

 هنرمندان ایرانی که با هم ازدواج کرده‎اند

 


منوچهر هادی و یکتا ناصر

چند همکاری مشترک یک اتفاق خیر رقم زد و منوچهر هادی کارگردان سینما با یکتا ناصر بازیگر محبوب سینما و تلویزیون ازدواج کرد. این زوج هنری دختری یک ساله به نام سوفیا دارند.

هنرمندان ایرانی که با هم ازدواج کرده‎اند

علی اوجی و نرگس محمدی

همان طور که نرگس محمدی چندی پیش در برنامه دورهمی اظهار کرده بود، این وصلت برای خندیدن و شاد بودن این زوج شکل گرفته و امیدواریم تا همیشه خندان باشند!

نرگس محمدی بازیگر سینما و تلویزیون که بیشتر او را با بازی در مجموعه ستایش میشناسند، با علی اوجی تهیه کننده آلبوم های موسیقی و بازیگر فیلم های طنز مهران مدیری ازدواج کرده و جدیدترین اعضای این لیست هستند.

هنرمندان ایرانی که با هم ازدواج کرده‎اند
14 اکتبر 2018 213 بازدید 0
ادامه و دانلود

آن روزهای وحید خزایی را همه ما به یاد داریم.

روزهایی که عکس هایش یکی پس از دیگری همراه با کپشن های خنده دار دست به دست در فضای مجازی می چرخید و حاصلش شد خنده ای روی لب ما و لرزه ای به تن او. خنده هایی که هر روز صدها تن آوار روی زندگی اش هوار کردند و راهش ختم شد به زندان و فرار.

او حالا این روزها یک فرد سابقه دار است که در شهر «استانبول» هر روزش را با درد شروع و با دلتنگی تمام می کند.

وحید خزایی برای اولین بار در یک رسانه رسمی از پشت پرده آنچه فضای مجازی به سرش آورد می گوید.

سال ۹۵ برای تو سال بسیار جنجالی بود. خیلی زود بعد از منتشر شدن عکس هایت مشهور شدی، بعضی ها می گویند که خودت عکس ها را منتشر کردی و از این شهرت خوشحالی؟

– به هیچ وجه. مگر می شود  از این که عکس هایم دست به دست چرخید و آبرو و شرف خود و خانواده ام رفت خوشحال باشم؟ مگر می شود از آوارگی در کشور غریب خوشحال بود؟ دلم می خواست هیچ وقت اینگونه به شهرت نمی رسیدم و هیچ کس با چهره و نامم آشنا نبود و امروز در خاک وطنم و در کنار اعضای خانواده ام در آرامش زندگی می کردم.

وحید خزایی

چهره ات برای خیلی از کاربران ایرانی آشناست اما کمتر کسی می داند «پسر تلگرامی» در حقیقت کیست، از خودت برای مان بگو.

– پسر تلگرامی همان کسی است که خیلی از هموطنانش برای یک لحظه خنده و سرگرمی و جوک ساختن، عکس هایش را دست به دست چرخاندند، نه به آینده اش فکر کردند و نه دل شان برای اعضای خانواده اش سوخت. ۳۰ ساله بود که خنده های کاربران روی سرش هوار شد و او را تبدیل کرد به یک پسر افسرده.

فرزند چندم خانواده هستی؟

– دومین فرزند خانواده هستم. یک برادر ۳۵ ساله دارم و یک خواهر ۲۹ ساله.

خیلی ها گفتند پدرت جزو افراد ثروتمند تهران است و خرج یک روزت مساوی است با حقوق یک ماه یک کارمند. این موضوع حقیقت دارد؟

– خودم هم این حرف ها را بارها شنیدم اما واقعیت این است که من پدرم را سال ها پیش از دست داده ام.

اما انگار ساکن یکی از محله های بالای تهران بودی؟

– سال ها ساکن سعادت آباد تهران بودم، منطقه ای که افرادش نه زیاد ثروتمند هستند و نه فقیر. در موقعیتی زندگی می کردم که هم درآمد خوبی داشتم و هم می توانستم پس اندازی برای خودم کنار بگذارم. اگر در حساب شخصی ام مبلغی هم داشتم به خاطر زحمت هایی بود که شبانه روز کشیدم نه ارثیه پدری.

اتومبیل مازراتی را هم با پول خودت خریدی؟

– مازراتی سوار بودن را نه تایید می کنم نه تکذیب. دوست ندارم در این باره حرف بزنم.

پس هیچ وقت کارگر ساده نبودی؟

– خیر، به من گفتند اگر بگویم کارگر ساده ای بیش نیستم می توانند برایم کاری کنند که به زندان نروم. من هم این جمله را در مقابل رسانه ها گفتم به امید این که پشت میله های زندان نیفتم.

شغلت چه بود؟

– من تحصیلاتم را در رشته تربیت بدنی در دانشگاه «ابهر» تمام کردم اما به شغل ساخت و ساز علاقه داشتم و بعد از اتمام تحصیلاتم وارد این کار شدم و خیلی زود هم توانستم در این شغل موفق عمل کنم.

فیلم را برگردان به مدت پیش. چگونه و چرا عکس هایت در فضای مجازی دست به دست چرخید؟

– عکس های من هیچ وقت به دست خودم پخش نشد و این موضوعی است که کمتر کسی آن زمان باور کرد. حقیقت این بود که یکی از دوستان صمیمی من عکس هایم را در یک گروه تلگرامی که بیشتر کاربران آن پسر بودند پخش کرد، از آن گروه یک نفر عکس هایم را به گروه های دیگر فرستاد و این گونه بود که در کل ایران عکس های من پخش شد.

بعد از انتشار عکس هایت چه اتفاقی برایت افتاد؟

– از همان شب اول، تماس تمام کسانی که عکس های شان همراه با من منتشر شده بود شروع شد. خوب به یاد دارم چند شب اول حتی یک دقیقه هم نمی توانستم بخوابم. من کسی نبودم که عکس افراد دیگر را پخش کنم. (مکث می کند) هر چند اشتباه کردم که این عکس ها را با گوشی تلفن همراهم گرفتم. بزرگ ترین اشتباه من هم عکس انداختن با دیگران بود و بدتر از آن نگه داشتن این عکس ها در گوشی همراهم. ای کاش همه عکس ها را پاک می کردم.

وحید خزایی از رازهای پشت پرده زندگی اش می گوید

دوستت خصومتی با تو داشت؟

– خیر، از سر شوخی و لوده بازی این کار را کرد. از ته دلش خبر داشتم. دوست نداشت من به این روز بیفتم اما اتفاقی که نباید می افتاد افتاد و من مانده بودم با تهدیدهایی از طرف افراد حاضر در عکس ها و ناسزا و توهین شنیدن از مردم عادی.

می توانستی به راحتی از دوستت شکایت کنی، این طوری شاید مشکلاتی که امروز داری را دیگر نداشتی، چرا این کار را نکردی؟

– همان شب که تماس ها روی گوشی ام شروع شد به خانه دوستم رفتم تا با او صحبت کنم و به راه حلی برسم. مادرش بیماری سختی داشت و دکترها جوابش کرده بودند. من را که دید گریه کرد و گفت از پسرم شکایت نکن. نمی دانستم چه کنم. نان و نمک این خانواده را خورده بودم. نخواستم آب در دل مادرش تکان بخورد. گفتم مادر من شکایتی از پسرت نمی کنم و نمی گویم که صمیمی ترین دوستم باعث شد من به این منجلاب بیفتم. اشک هایش را پاک کرد و از من قول گرفت روی حرفم می مانم و تا زمانی که در ایران بودم به هیچ کس نگفتم دوستم زندگی امرا نابود کرد.

رفاقت ارزشش را داشت؟

– درست می گویید. یک رفاقت باعث شد من از کشورم، خواهر، برادر و مادرم دور شوم. در مرام من ارزشش را داشت. مادر دوستم چند ماه پیش فوت کرد. از این ماجرا ناراحت نیستم که پای پسرش را وسط نکشیدم. خوشحالم که پسرش را پشت میله های زندان ندید و رفت اما نه او و نه تمام کاربرانی که عکس های من را دست به دست می چرخاندند و می خندیدند به حال روحی و جسمی مادر من فکر نکردند.

بعد از آن شب چه کردی؟

– سریع به کلانتری محل مراجعه کردم و شکایتی تنظیم کردم و اعلام کردم که گوشی ام را دزدیده اند.

قضیه آن کلیپ که چند روز پس از پخش شدن عکس هایت منتشر شد چه بود؟

– یکی از بدترین تصمیماتی بود که در عمرم گرفتم. هیچ وقت خودم به فکرم هم نمی رسید چنین کاری را انجام بدهم تا این که یکی از همان افرادی که عکسش با من منتشر شده بود، درست در زمانی که همه به من می گفتند امروز و فرداست که دستگیرت کنند به من زنگ زد و خواست که کلیپی از خودم برایش ارسال کنم.

او گفت در این کلیپ چه بگویی؟

– گفت آبرویم در خطر است و بگو فامیل هستیم و شکایت کرده ای. او به من قول داد که این کلیپ را فقط به اطرافیانش نشان خواهد داد و به هیچ وجه منتشرش نخواهد کرد اما چند ساعت بعد این کلیپ از شهر شیراز برایم ارسال شد. می خواهم بگویم کل ایران این کلیپ را دیدند. من در آن کلیپ جمله هایی را گفتم که از من خواسته شده بود. بدترین جمله اش هم این بود که «پلیس فتا پلیسی است که حواسش به همه چیز هست.» این کاش این کار را نمی کردم (بغض می کند) زندگی من این روزها شده است پر از ای کاش.

قبلا با فعالیت های پلیس فتا آشنا بودی؟

– من تا آن روز حتی نام پلیس فتا را هم نشنیده بودم و اصلا نمی دانستم حیطه فعالیت شان چیست. فقط به من گفتند جرایم اینترنتی را پلیس فتا پیگیری می کند.

چقدر طول کشید تا توسط پلیس فتا دستگیر شدی؟

– دو هفته طول کشید که من را دستگیر کنند. در این دو هفته چند کیلو وزن کم کردم. شب ها برای خواب به خانه دوستانم می رفتم اما باز هم نمی توانستم بخوابم. یک روز ساعت هشت صبح به خانه خودمان آمدم تا چند دست لباس بردارم که توسط ماموران پلیس دستگیر شدم.

خانه مجردی داشتی؟

– خیر، با اعضای خانواده ام زندگی می کردم. آن روز را خوب به یاد دارم. به سرعت وارد ساختمان شدم و به سمت واحدمان رفتم که ناگهان زنگ در به صدا درآمد. در را باز کردم، پلیس ها را دیدم که دستبندی به دستم زدند و گفتند آقا وحید پلیس فتا پلیسی است که حواسش به همه چیز است. بعدها متوجه شدم نیروهای پلیس در لابی ساختمان و در قسمت اتاق سرایداری چندین روز منتظر ورود من بودند تا دستگیرم کنند.

بعد چه شد؟

– آنها من را برای بازپرسی بردند و بعد راهی زندان اوین شدم. فردای آن روز دوباره از اوین به ساختمان پلیس فتا رفتیم و اصلا خبر نداشتم قرار است پرونده ام رسانه ای شود اما ناگهان دیدم خبرنگاران شبکه های مختلف تلویزیون و نشریات دور و اطرافم را گرفتند. کار من سراسر اشتباه بود اما قاتل زنجیره ای که نبودم. من اصلا انتظار چنین برخوردی را نداشتم. از حق نگذریم رسانه ای شدن پرونده من زندگی ام را بیشتر به نابودی کشاند.

چند شاکی داشتی؟

– پرونده من سه شاکی داشت. هر چند من چاقو زیر گلوی کسی نگذاشته بودم که با من عکس بگیرد اما جالب بود که همان هایی که با خواست و اراده خودشان با من عکس گرفتند گفتند که توسط من اغفال شده اند و این دروغ محض بود. هیچ کس از آنها نپرسید شما چرا با او عکس گرفتید؟

دادگاه اولت چگونه گذشت؟

– در دادگاه اول سه نفر شاکی آمدند و قاضی رأی به یک سال حبس، یک سال حبس تعلیقی و پرداخت چهار میلیون تومان جریمه نقدی داد و گفت اگر رضایت بگیرید جرم تان کمتر می شود.

 وحید خزایی از رازهای پشت پرده زندگی اش می گوید

رضایت گرفتی؟

– دو نفر از شاکی هایم عنوان کردند که حاضرند با شرایطی رضایت بدهند اما شاکی سوم هر روز چیزی می گفت. این فرد همان کسی بود که به من گفت کلیپ درست کن و بگو به فتا شکایت کرده ای.

و در نهایت نتوانستی رضایتش را بگیری؟

– من وکیل خوبی نداشتم و به همین خاطر مشورت های بدی هم گرفتم. به من گفتند چه رضایت بگیری و چه نه، بخششی در کار نیست و بیشتر ترسیدم. وکیلم حتی رضایت دو شاکی ام را روی پرونده ام نگذاشت. بعدها فهمیدم اگر چهار ماه زندانی می شدم می توانستم به خاطر نداشتن سوءسابقه درخواست بخشش کنم و از زندان آزاد شوم.

چند روز در زندان ماندی؟

– ۷۰ روز. ۷۰ روز سراسر رنج و درد.

چطور آزاد شدی؟

– شب اربعین امام حسین (ع) بود که در زندان توبه کردم. آنقدر گریه کردم و العفو گفتم که از حال رفتم. به امام حسین (ع) گفتم خیلی از مردم شبیه من گناهکار هستند اما باعث شدند گناه من پررنگ تر از همه به چشم بیاید. خودت بین من و خدا پادرمیانی کن. فردای همان روز وثیقه ای که خودم گذاشته بودم را پذیرفتند و آزاد شدم. مراجع قضایی به من ۲۰ روز وقت دادند تا رضایت گرفتن هایم را به سرانجام برسانم.

چه شد که به فکر فرار افتادی؟

– بیرون که آمدم بیشتر ترسیدم. مردمی که من را نمی شناختند تهدیدم می کردند که من را زنده نخواهند گذاشت. در خیابان چند بار کتک خوردم آن هم از مردها و پسرانی که اصلا نمی دانستند قضیه چیست و فکر می کردند من عکس ناموس مردم را منتشر کرده ام. در همان روزها بود که شنیدم یکی از مسئولان گفته است باید با وحید خزایی در حد «مفسد فی الارض» برخورد کرد. این جمله لرزه به تن من انداخت و توانایی ام در درست فکر کردن و درست عمل کردن را از من گرفت. به هر ایده و فکر نادرستی چنگ می زدم. کاش می ماندم و حبسم را می کشیدم. کاش یک فردی را داشتم که می توانست راهنمایی های درستی به من بدهد اما همه اطرافیانم حرف از فرار می زدند.

پس قبول داری که اشتباه کردی؟

– صددرصد اشتباه کردم. به من گفتند که می توانی از طرف «سازمان ملل» یا همان «یوان» درخواست پناهندگی کنی و از ایران بروی. اینجا بمانی عاقبتت طناب دار است. من هم این کار را کردم. اشتباه پشت اشتباه. دو روز مانده بود به رفتنم از ایران به برنامه «شوک» دعوت شدم. «شاهین صمدپور» کارگردان برنامه شوک فردای روز ضبط با من تماس گرفت و گفت که برنامه «ماه عسل» می خواهد تو را برای ماه رمضان دعوت کند اما من در حال فرار بودم.

چطور با آدم پران ها ارتباط گرفتی؟

– از طرف یکی از آشناهایم با فردی آشنا شدم که گفت تو را می برم آن طرف مرز ترکیه.

تا آن روز قاچاقچی انسان دیده بودی؟

– من اصلا نمی دانستم قاچاقچی انسان وجود دارد. افتاده بودم در میان گرگ هایی که زنده ماندنم به سیر بودن و گرسنه بودن آنها بستگی داشت.

چگونه از مرز خارج شدی؟

– تا مرز ترکیه با ماشین خودم را رساندم. درست رأس ساعتی که برایم تعیین شده بودت در موقعیتی که آدرسش را به من داده بودند ایستادم. شب که شد و عقربه های ساعت روی عدد ۱۰ آمد، یک نفر که اصلا نمی شناختمش کنارم آمد و اسمم را برد و گفت که همراهش بروم. چند دقیقه بعد خودم را میان ۷۱ نفر که بیشتر آنها افغانی و پاکستانی بودند دیدم. راه بلد گفت باید هر چه زودتر به سمت مرز ترکیه به راه بیفتیم. راه بسیار سخت و صعب العبوری بود. فکرش را بکنید در آن ساعت از شب، آن هم در دل کوه و در حاشیه یک دره. اگر حتی مرا می کشتند هم کسی خبردار نمی شد (بغض می کند) خدا رحم کرد.

چند ساعتی به سختی در آن موقعیت راه رفتم. هوا تاریک بود و چشم چشم را نمی دید. به همین خاطر چند بار بدجور به زمین خوردم و کم مانده بود به اعماق دره بیفتم. بعد از این که مسیر کوه ها را رد کردیم از میان صخره ها وارد کوه های مرزی ترکیه شدیم که ناگهان صدای تیراندازی شنیدیم.

پلیس ترکیه به سمت تان شلیک می کرد؟

– نمی دانم صدای شلیک نیروهای خودمان بود یا پلیس ترکیه. اصلا شاید قاچاقچیان این کار را کردند که بترسیم و پول بیشتری بدهیم.

شما پس از شنیدن صدای شلیک چه کردید؟

– هر کدام مان به سمتی فرار کردیم و در گوشه ای پنهان شدیم. من بعد از آن تیراندازی خیلی ترسیدم. چند ساعت بعد وارد یک دشت شدیم اما من واقعا نمی توانستم یک قدم دیگر راه بروم. تمام پاهایم آسیب دیده بود و خون زیادی از من رفته بود. هیچ وقت به این معنا جمله «از پا افتادم» را درک نکرده بودم. وضعیتم خیلی بد بود.

استرس تمام وجودم را گرفته بود و به خاطر همین دستبند، ساعت و زنجیر طلایم را به قاچاقچیان دادم و خواستم من را سالم به آن طرف مرز برسانند. آنها هم یک چهارپا در اختیارم گذاشتند چون می دانستند که دیگر نمی توانم راه بروم. سه ساعت هم سوار بر قاطر و اسب راه رفتم تا بالاخره سوار اتوبوس شدم و به سمت استانبول رفتیم. در استانبول یکی از قاچاقچیان انسان من را تحویل فردی داد که در ایران با او قرار گذاشته بودم.

چقدر به آدم پران ها پول دادی؟

– آنها از افغان ها و پاکستانی ها مبلغ یک میلیون و نیم بابت رد کردن از مرز ایران و ورود به مرز ترکیه پول گرفته بودند اما از من بیشتر گرفتند. چیزی حدود شش میلیون تومان پول به قاچاقچیان دادم. علاوه بر آن، دستنبد، ساعت و زنجیر طلایم را هم در اختیارشان گذاشتم که ارزش زیادی داشت.

آن طرف مرز زندگی ات چگونه گذشت؟

– به سختی. وقتی به سازمان ملل مشکلت را می گویی و می خواهی پناهنده شوی یکی از دورترین و سخت ترین شهرهای ممکن را به تو پیشنهاد می دهند. من هم مجبور بودم برای گذراندن دوره ام تا درست شدن پناهندگی در یک شهر دور افتاده ترکیه مدتی زندگی کنم اما در کمپ پناهنده ها. در آن شهر بی در و پیکر، همه چیز بدتر از زندان اوین بود. شب ها از ترسم نمی توانستم بخوابم. چند بار جیب و کیفم را زدند. چند بار کتک خوردم آن هم از افرادی که من را به عنوان فردی معرفی می کردند که با شرف خانواده های مردم بازی کرده ام.

در آنجا هم تو را می شناختند؟

– بله. از مقابل شان که رد می شدم با طعنه و کنایه می گفتند عکس مردم را که پخش کنی کارت به اینجا می کشد. من در آن فضا با افرادی روبرو شدم که می خواستند از وضعیت بد پناهنده ها استفاده کرده و به زور عقاید منحرف شان را به دیگران تزریق کنند. کار این دسته از افراد این بود که به پناهنده ها می گفتند اگر عقاید دینی ات را برگردانی ما راحت برایت پناهندگی می گیریم.

تو در جواب چه گفتی؟

– «شاید شما فکر کنید که این قسمت را برای ظاهرسازی می گویم اما اینها عین واقعیت است و نیازی به ظاهرسازی نیست.» بعد از این که نماز مغرب و عشایم را خواندم به یکی از آنها که اتفاقا ایرانی بود گفتم به دوست هایت بگو دور و اطراف من پیدای شان نشود. از من به آنها چیزی نمی رسد. در چشمانش نگاه کردم و گفتم من هم مثل همه اشتباهی کردم اما غلام حضرت محمد (ص) و حضرت فاطمه (س) هستم. با او درگیر شدم. آن شب را هیچ وقت از یاد نمی برم. آن قدر کتک خوردم که تمام صورتم پر از خون شد. فکم آسیب دید. هنوز هم از ناحیه فک مشکل دارم و دکتر گفته که باید تحت عمل جراحی قرار بگیرم.

چه مدت در میان متقاضیان پناهندگی زندگی کردی؟

– کسانی که در ایران هستند فکر می کنند زندگی در کمپ پناهجوها راحت است اما باید بگویم هر ثانیه ای که آنجا بودم با ترس و دلهره گذشت. سه ماه خواب راحت نداشتم. هر شب سرم را روی زمین می گذاشتم می گفتم لعنت به تو وحید، زندان امن تر از اینجا بود، می ماندی حبست را می کشیدی. بعد از سه ماه به خودم آمدم و دیدم من آدم زندگی در میان آنها نیستم. درخواست پناهندگی ام را پس گرفتم و برگشتم استانبول.

در حال حاضر در استانبول زندگی می کنی و اینطور که فهمیدم کار و شغلی نداری. خرج زندگی ات را از کجا تامین می کنی؟

– در ایران سرمایه ای دارم که با آن کار می کنند و زندگی ام را اینجا می گذرانم. سال ها در ایران کار کردم تا توانستم این سرمایه را جمع کنم. درست روزهایی که دیگر پسرهای هم سن و سالم فکر خوشگذرانی بودند من صبح تا شب کار می کردم و حالا دارم از اندوخته آن سال ها استفاده می کنم.

 وحید خزایی از رازهای پشت پرده زندگی اش می گوید

چندی پیش پستی گذاشتی و نوشتی که جایی امن تر از ایران نیست و از مردم خواستی به ترکیه نیایند، دلیلش چه بود؟

– اینجا در ترکیه هر روز یک بمب گذاری جدید رخ می دهد. این کشور اصلا کشور امنی نیست. همین امروز که با شما صحبت می کنم یک گروگانگیری در کنار گوش ما رخ داده است. خود من به زور از خانه خارج می شوم، آن وقت می شنوم که جوانان ما چه برای تفریح و چه اقامت به این کشور می آیند. به چشم خودم، بدبخت شدن خیلی های شان را دیدم. یکی از آن جوان ها خودم بودم. سعی کردم چشم های شان را روی واقعیت باز کنم. ویدئویی از خودم گرفتم و آن را در صفحه اجتماعی ام منتشر کردم.

آن ویدئوی جنجالی باعث شد نظر خیلی ها نسبت به تو برگردد. طرفداران زیادی پیدا کردی و البته منتقدانت هم کم نبودند. خودت فکر می کنی چرا؟

– چون در آن کلیپ به مردمم گفتم به ترکیه نیایید. آنها از من این انتظار را نداشتند. بارها اعلام کردم فکر پناهنده شدن را نکنید. در کشورتان بمانید. ایران امن ترین کشور خاورمیانه است. بروید برای مسئولان کشور دعا کنید که راحت دارید در کشور خودتان زندگی می کنید. اینجا صبح از خانه در بیایی شب معلوم نیست سالم به خانه برسی یا نه. هر روز یک جا بمب گذاری می شود.

واکنش ها چطور بود؟

– تا دل تان بخواهد ناسزا شنیدم. برخی می گفتند پاچه خواری می کنی و چون از ایران رفته ای اینها را می گویی اما من در جواب شان گفتم چشم هایم تازه باز شده است و برای شان نوشتم دوستان اگر امنیت نداشتید امروز با خیال راحت نمی توانستید بنشینید پای اینترنت و با من بحث کنید. شاید باورتان نشود اما من هر چند وقت یک بار آن هم تنها برای خرید و … از خانه بیرون می روم. استانبول به شدت ناامن است.

صفحه شخصی تو بیش از ۶۰۰ هزار بیننده دارد و بعد از آن کلیپ در همین صفحه عنوان کردی به خاطر گفتن از ناامنی ترکیه با پلیس ترکیه به مشکل خورده ای؛ در این باره بگو.

– قضیه چیز دیگری بود. من برای اولین بار به عنوان یک تهیه کننده، یک برنامه چند ساعته را در ترکیه به روی استیج بردم. در این میان با شریکم به مشکل مالی برخوردم. او به یکی از ماموران پلیس رشوه داده بود و او را به در خانه من آورده بود تا من را بترساند. یک شب دیدم چند مامور به همراه شریکم مقابل در خانه ام هستند. مامور پلیس به ترکی گفت که گوشی ات را بده و آن پست من را که درباره ناامنی ترکیه گفته بودم حذف کرد. چند سیلی هم به صورتم زد و گفت اینجا ترکیه است و من با این کارها موقعیتم را به خطر می اندازم. شریکم با دیدن این صحنه خندید و گفت دیگر حرف پولت را نزن و رفت. من دیگر در صفحه ام حرفی از ترکیه و مشکلاتش نزدم اما بگذارید امروز بگویم اگر ترکیه امن بود هیچ وقت شریک من نمی توانست پولی به پلیس ترکیه بدهد و از او بخواهد به خاطر ترساندن من به در خانه ام بیاید و به صورتم سیلی بزند.

تاکنون در همین فضای مجازی به افرادی برخورده ای که قصد پناهندگی داشته باشند و با حرف های تو از این اقدام منصرف شده باشند؟

– خیلی دلم می خواست می توانستم پیام ها را برای تان ارسال کنم. حجم پیام های صفحه من بسیار بالا است اما در این میان هر وقت می بینم جوانی قصد مهاجرت و یا پناهندگی دارد، برایش زمان می گذارم و چشمش را باز می کنم تا بدون آگاهی قصد ترک ایران را نکند. بارها به هم سن و سال های مان گفته ام که در کمپ پناهجوها چه خبر است. این طرف مرز فقط سیاهی است. هیچ کجا ایران نمی شود.

توانستم بارها جوانان را از این اقدام منصرف کنم. از این بابت خوشحالم. من خطا کردم. ای کاش درس عبرت جوانان بشوم. من از دست دولتم یا حکومت فرار نکردم. من از دست افرادی فرار کردم که مردم عادی بودند. مردمی که در کوچه و خیابان برایم آبرو نگذاشتند. حتی تهدیدم کردند به اسیدپاشی. مردمی که حتی در خیابان به چشم هایم نگاه می کردند و به من ناسزا می گفتند. افرادی که کاری کردند که پایم به اوین باز شود.

اگر کسی در موقعیتی شبیه به تو گیر کند چطور راهنمایی اش می کنی؟

– این روزها در فضای مجازی صدها نفر در صفحه هایی که خودشان ادمین آن هستند عکس هایی به مراتب بدتر از عکس های من منتشر کرده اند اما هیچ کدام شان تاکنون دستگیر نشده اند. انگار من باید قربانی می شدم اما روی حرفم با افرادی است که شاید روزی با این مشکل روبرو شوند. لطفا به صمیمی ترین دوست تان اعتماد نکنید. گرفتن عکس و به انتشار گذاشتن زندگی تان با مردم چیزی به داشته های تان اضافه نخواهد کرد.

به آنها می گویم اگر خطایی مانند من کردید در کشور خودتان بمانید، جزایش را بکشید. فرار نکنید. سعی کنید به جای رفتن به مهمانی و خوشگذرانی، قانون مملکت تان را بخوانید که مانند من نیازمند وکیل نشوید و به هر طناب پوسیده ای چنگ بزنید. هر چند من قدم های اشتباهی برداشتم اما اگر امروز بدانم اجازه دارم به ایران برگردم یکراست بلیت می گیرم و به تهران می آیم. بودن پشت میله های زندان اوین شرف دارد به فرار، آن هم فرار به کشوری مانند ترکیه.

و حرف آخر؟

– راستی یادتان باشد پلیس فتا پلیسی است که حواسش به همه چیز هست. جرایم اینترنتی پیگیری می شود.

 

12 اکتبر 2018 135 بازدید 0
ادامه و دانلود

[ad_1]

هفته نامه کرگدن – مجتبا پورمحسن: آغازین روزهای اردیبهشت سال جاری، یک عکس عجیب در شبکه های پیام رسان موبایلی دست به دست شد که زیرش نوشته شده بود: «کشف جسد مومیایی شده رضاشاه در شهر ری» از آنجا که خبرهای جعلی در شبکه های مجازی زیاد پیدا می شوند، یک روز اول پس از انتشار این تصاویر هیچ مقام رسمی واکنشی به خبر نشان نداد. در کشور ما که هنوز شایعه قوی ترین رسانه است، به سختی می توان خبرهای عجیب را زود باور کرد اما باز هم در کشور ما از آنجا که مردم اعتقاد دارند «تا نباشد چیزکی، مردم نگویند چیزها» کشف مومیایی منتسب به رضاشاه به یکی از معماهای مورد علاقه مردم تبدیل شد و از آن روز بود که سیل تاییدها و تکذیب ها به رسانه ها جاری شد. نکته جالب توجه این بود که کشف جسد منتسب به رضاشاه، بار دیگر بهانه یک بحث داغ قدیمی شد؛ بحثی که با توجه به اتفاقات دی ماه سال گذشته و بعضی شعارهای معترضین، به شکل جدی تری پی گرفته شد.

نبش قبر شاه جنجالی

رضاشاه، خائن یا خدمتگزار؟

رضاشاه حدود 16 سال در ایران سلطنت کرد و در حقیقت حدود 21 سال در سپهر سیاسی ایران حضوری فعال و تاثیرگذار داشت. قضاوت درباره کارنامه اولین پادشاه پهلوی همواره دستخوش گرایش های له یا علیه او بوده و شاید درباره چهره های سیاسی این رویکرد خیلی هم غیرطبیعی نباشد. مدافعان رضاشاه به دو دسته تقسیم می شوند: یا سلطنت طلبانی هستند که یکسره هر آنچه در دوره پهلوی ها اتفاق افتاده مثبت نشان می دهند و عامدانه (یا از سر شیفتگی) چشم بر نقص ها و خودکامگی های پدر و پسر می بندند. این افراد هیچ گونه نظر منفی درباره پهلوی ها را برنمی تابند و تاکید می کنند با ادامه سلطنت پهلوی ها الان ایران به بهشتی برین تبدیل شده بود.

یک طیف مذهبی هایی هستند که اقدامات رضاشاه در زمینه اجباری کردن کشف حجاب، تاکید بر جدایی دین از سیاست، ایجاد محدودیت برای روحانیون و سرکوب روحانیون در واقعه مسجد گوهرشاد و برخورد با فعالیت های مذهبی مردمی در تکایا و حسینیه ها را برخلاف جامعه عموما مذهبی ایران می دانند. برخی از منتقدین غیرمذهبی رضاشاه نیز برخورد او با نهادهای مذهبی و اجبار در کنار گذاشتن مظاهر مذهبی را از اشتباهات رضاشاه تلقی می کنند. نباید از نظر دور داشت که رضاشاه پیش از رسیدن به سلطنت با حضور در تکایا و حسینیه ها نظر روحانیون را جلب کرد اما پس از رسیدن به قدرت رویه دیگری را در پیش گرفت.

عده ای از منتقدین رضاشاه نیز می گویند او پیش از آن که جامعه سنتی ایران آمادگی مدرن شدن را داشته باشد، تنها به تاسیس نهادهای مدرن اکتفا کرد و در چنین شرایطی نهادهای مدرن لزوما کارکرد مدرن پیدا نمی کنند. از طرف دیگر، آزادی مطبوعات و فعالیت های سیاسی آزاد در دوره رضاشاه حتی در حد یک شوخی بی مزه نیز مطرح نشد و چگونه می توان تصور کرد جامعه ای بدون آزادی های سیاسی مدرن شود؟ برقراری امنیت نیز از آن مقولاتی است که چگونگی برقراری اش حائز اهمیت است. آیا سرکوب جنبش های مردمی با استفاده از نهادهای نظامی مثل بریگاد قزاق که عملا کشورهای خارجی اداره شان می کردند، امنیتی پایدار ایجاد می کند؟

از سوی دیگر حفظ تمامیت ارضی کشور بیش از آن که محصول درایت یا کارآمدی رضاشاه بوده باشد، نتیجه تغییر شیوه های استعمار از سوی کشورهای استعمارگر بوده است. تصور کنید اگر 50 سال قبل از 1320 که ایران به دست روسیه و انگلیس اشغال شد، کشور به دست همین دولت ها می افتاد، کمتر از یک چهارم خاک کشور از دست می رفت. با تغییر سیاست های جهانی پس از جنگ جهانی دوم، کشورهای استعمارگر به جای در اختیار گرفتن خاک کشورها، استعمار غیرمستقیم را در دستور کار قرار دادند. وقتی بریتانیا پس از حمله به ایران برای رضاشاه پیام می فرسند که: «ممکن است اعلیحضرت لطفا از سلطنت کناره گیری کرده و تخت را به پسر ارشد و ولیعهد واگذار نمایند؟

ما نسبت به ولیعهد نظر مساعدی داریم و از سلطنتش حمایت خواهیم کرد. مبادا اعلیحضرت تصور کنند که راه حل دیگری وجود دارد.» و رضاشاه مجبور می شود بدون «ممکن است» و «لطفا» مطاع امر دولت بریتانیا باشد. چرا بریتانیا باید چشم به خاک ایران داشته باشد؟ فراموش نکنیم روزی که رضاشاه به اتفاق یازده نفر از خاندان سلطنتی ایران را ترک کرد، مردم ایران برای او اشک نریختند. اگر او توانست ایران قحطی زده در سال های حکومت قاجار را به ثبات برساند، پس از تبعید او، کشور بار دیگر در آستانه قحطی قرار گرفت و اگر آن چنان که بعضی از مدافعان عملکرد او ادعا می کنند عده ای در سال 1329 دنبال جنازه او می دویدند،

شاید بیش از همه نتیجه ناکارآمدی مفرط پسرش در یک دهه حکمرانی اش بود، نه خدمات شایان رضاشاه؛ که اگر این گونه بود در شهریور 1320 ایران باید برای پادشاه خدمتگزارش خون می گریست. و اما روایت های غیر معتبر اما به شدت محبوب این سال ها از رضاشاه، بیش از آن که طبق ادعای ناقلان نشان از کارآمدی او بوده باشد، نتیجه تفکر مستبد و قانون ستیز او بود. مثلا می گویند رضاشاه یک بار وقتی متوجه شد که یک نانوا کم فروشی می کند و نان را کوچک تر از اندازه تعیین شده پخت می کند، او را در تنور نانوایی انداخت. جل الخالق، رضاشاهِ این روایت چقدر شبیه داعش است! مجازات کم فروش جریمه است و نهایتا حبس.

نه این که او را داخل تنور بیندازند. یا می گویند زمانی که مهندسین پل ها را می ساختند رضاشاه آنان را مجبور می کرد در روز افتتاح پل با خانواده شان زیر پل بنشینند و کامیون هایی پر از بار از روی پل بگذرند تا اگر اشکالی در پل وجود داشت، اولین قربانیان سازندگانش باشند. کجای دنیا این چنین استحکام یک سازه را به آزمون می گذارند؟ این روایت ها که اتفاقا حتی گاهی از سوی برخی محققان مدافع رضاخان نیز نقل می شود فارغ از صحت یا عدم صحت، بیشتر موید آن است که هنوز جامعه ایران مدرن نشده است و هنوز در ذهن بخشی از جامعه تلقی غیرمدرنی از حکمرانِ خوب ریشه دوانده است.

صداهای هیجانی اخیر درباره رضاشاه که در جریان اعتراضات دی ماه 96 از سوی عده معدودی شنیده شد، به نظر بیشتر ناشی از رویکرد گذشته گرای ناخودآگاه جمعی ایرانیان است. وگرنه چطور می توان پذیرفت در اعتراضاتی که علیه فساد انجام شده، برای کسی زنده باد گفته شده باشد که به گواه هواخواهانش در زمان مرگ یک و نیم میلیون هکتار زمین داشت و همه این زمین ها را از طریق مصادره مستقیم یا غیرمستقیم به دست آورده بود؟

نبش قبر شاه جنجالی

پایان یک سلطنت

اگر سلطنت رضاشاه با آرامش پس از پایان جنگ جهانی اول آغاز شد، پایان سلطنت او در کوران جنگ جهانی دوم اتفاق افتاد. نزدیکی رضاخان به آلمان ها و حضور تعدادی از مستشاران آلمانی در ایران با واکنش روسیه و انگلیس همراه شد و آنها چند بار مراتب اعتراض خود را به پادشاه ایران اعلام کردند. رضاشاه که فکر می کرد با اعلام بی طرفی در جنگ جهانی دوم، از عوارض تخریبی آن در امان خواهد ماند، قربانی این سیاست شد.

با حمله روسیه و انگلیس از شمال و جنوب به کشور در سوم شهریور 1320، رویای مقاومت ارتشی که رضاخان به آن می بالید خیلی زود رنگ باخت. نیروهای ایران در عرض کمتر از یک هفته قافیه را باختند و رضاشاه مجبور شد طی اعلامیه ای تسلیم ایران را اعلام کند. فروغی که پس از حمله قوای روس و انگلیس به درخواست رضاشاه نخست وزیر شده بود، مذاکره با اشغالگران را آغاز و ترک مقاومت را اعلام کرد. پس از آن بریتانیا رسما از رضاشاه خواست که از سلطنت کناره گیری کرده و پسرش محمدرضا پهلوی را به عنوان شاه ایران معرفی کند. رضاشاه هم که چاره دیگری نداشت، به این خواسته تن داد و از اینجا به بعد داستان در به دری هایش آغاز شد.

او تحت نظر نیروهای بریتانیایی در بندرعباس سوار کشتی شد. ابتدا او را به سمت هند بردند اما دولت بریتانیا به او اجازه پیاده شدن و اقامت در بمبئی را نداد. پس از پنج روز در به دری او را به جزیره موریس در جنوب غربی اقیانوس هند و بعد از پنج ماه به ژوهانسبورگ آفریقای جنوبی فرستادند. چهارم مرداد 1324 پیمانه عمر رضاشاه پر شد و او بر اثر سکته قلبی در ژوهانسبورگ درگذشت.

آغاز داستان یک جسد

اما این پایان ماجرای کالبد رضاشاه نبود. جسد او را با مومیایی به قاهره برده و در مسجد رفاعی قرار دادند. برای مراسم خاکسپاری، محمدرضاشاه شمشیر جواهرنشان پدرش را به مصر فرستاد تا طبق رسوم جلوی جنازه حمل شود. اما ملک فاروق که خواهرش، فوزیه، به عقد محمدرضا پهلوی در آمده بود، بعد از مراسم آن را پس نداد. جریان شمشیر جواهرنشان و جواهرات سلطنتی با ماجرای اختلاف محمدرضا پهلوی و همسرش، فوزیه، گره خورد و کار به آنجا رسید که شاه جوان ایران در سال 1326 قاسم غنی، پزشک و ادیب را به سفارت ایران در قاهره فرستاد تا جواهرات سلطنتی را که نزد فوزیه بود و همچنین شمشیر جواهرنشان را به ایران بازگرداند.

شرح این ماجرا در ویرایش اخیر محمد قائد از یادداشت های غنی که به تازگی در قالب کتابی با عنوان «آدم ما در قاهره» منتشر شده، آمده است. سرانجام در 17 اردیبهشت سال 1329 جنازه رضاشاه به تهران آورده و در آرامگاهی در شاه عبدالعظیم در شهر ری به خاک سپرده شد. اما باز هم این داستان به پایان نرسید. پس از انقلاب اسلامی در اردیبهشت سال 1359، صادق خلخالی، حاکم شرع دستور داد که آرامگاه رضاشاه را تخریب کند. 36 سال بعد، در فروردین سال 1396، بار دیگر جنازه رضاشاه موضوع اخبار روز شد تا مشخص شود که او در گور رنگ آرامش را به خود نخواهد دید.

[ad_2]

16 می 2018 147 بازدید 0
ادامه و دانلود

[ad_1]

پرشین فا – امیررضا شاهین نیا: سلامی دوباره خدمت همه شما عزیزان و همراهان مجله اینترنتی پرشین فا. مثل همیشه با گزیده ای از فعالیت چهره ها در شبکه های اجتماعی در روزهای گذشته در خدمتتان هستیم. از این که امروز هم ما را انتخاب کرده اید بسیار سپاسگزاریم.

ملیکا زارعی در حال گذراندن اوقات غراقت در جنگل های شمال. خاله شادونه جان شما که انقدر بین کودکان و غیر کودکان محبوب هستید و حرف شما را قبول دارند و به آن گوش میدهند، کار درستی است که تصویری از یک اقدام غلط و خطرناک؛ یعنی آتش روشن کردن در جنگل را تبلیغ می‌کنید؟!

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۸۶)


بهنوش جان بنظرت کمی دیر برای شروع دست به کار نشده ای؟! معمولا الفبای ساز را باید در کودکی آموخت.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۸۶)


حتی اگر مسعود دهنمکی باشی، دختر دهه هشتادی ات پای تو را به کافه های شمال شهر باز خواهد کرد!

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۸۶)


بهناز جعفری و مرضیه رضایی در مراسم فتوکال فیلم “سه رخ” ساخته جعفر پناهی یکی از فیلم های محبوب کن امسال. نکته جالب اینجاست که منتقدان و صاحب نظران جشنواره فیلم کن، نمره و امتیاز بهتری برای “سه رخ” پناهی نسبت به “همه می‌دانند” فرهادی در نظر گرفته اند!

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۸۶)


این شما و این اشلی گراهامِ ایران!

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۸۶)


صدای رضا فیاضی از این گریم و کاراکتر تکراری که در ده ها فیلم و تئاتر برای وی در نظر گرفته اند، در آمد. عمو رضا گفته که دیگر این گریم و نقش را قبول نخواهد کرد! پس از این تهدید نگرانی شدیدی وجود رضا ورزی را فرا گرفت و نمیداند من بعد برای نقش نفوذی های انگلیس در دربار قاجار و پهلوی از چه کسی استفاده کند!

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۸۶)


یک عدد حمید لولایی، پس از خوردن یک فصل شام مفت.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۸۶)


امیر یل جان جسارتاً از هویدا کردن این یک گوهر صرف نطر کنید. بگذارید موسیقی برای این مردم بماند.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۸۶)


رضا داودنژاد و شیما سهرابی، میهمان ویژه رستوران لاله اسکندری و همسرش. رستورانی به نام طاقچه که طبق شنیده ها (ما که نرفتیم!) قیمت یک قوری چای آن 35 هزار تومان است! اسنپ بگیری عبدالله را بفرستی از جاده چالوس برود شمال و از مزرعه چای بچیند و بیاورد و دم کند از این مبلغ کمتر در می آید! این چه منطقی برای قیمت گذاری است؟!

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۸۶)


عادل غلامی این پست از صفحه ویکیپدیایی “ارش کمانگیر” قهرمان اسطوره ای ایران را با تاکید بر املی بودن این شخصیت به اشتراک گذاشت. کاری با صحت و سقم این موضوع نداریم، ایراد ما به منبعی است که عادل برای اثبات حرف خود استفاده کرده است! برخی چهره های عزیز نمیدانند که هر شخصی که به اینترنتی دسترسی دارد، میتواند ویکیپدیا را هر ور که دلش میخواهد ویرایش کند و استناد به آن کار خنده داری است. مثل همین صفحه آرش کمانگیر که در حال حاضر و با گذشت کمتر از دو روز، نام شهر آمل از آن حذف شده است.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۸۶)


ماجرا های بابک کریمی و فیلتر های اینستاگرامش. فیلتری نمانده که بابک با آن سلفی نگرفته باشد.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۸۶)


سروش صحت تمامی سعیش را کرده با گذاشتن این عکس از یک تلفن عمومی و نوشتن یک جمله خفن، به مخاطب حس نوستالژیک القا کند و یا آن ها تحت تاثیر تفکر عمیق و اندیشه مستتر در متن قرار بدهد که متاسفانه در هیچ کدام از این دو مورد اصلا موفق نبوده است. هنوز سر همه کوچه های شهر یکی از این تلفن های عمومی یافت میشود و تا نوستالژیک شدن فاصله دارد.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۸۶)


اختیار دارید سحر خانم، شما که انقدر پیشرفت کرده ای و فرق ه و کسره را یاد گرفته ای، استحقاق زندگی کردن را داری. فقط کمی باید روی حرکت گذاری ها کار کنی. مثلا کلمه “که” نیازی به اعراب ندارد.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۸۶)


وقتی تازه باران گرفته و تمامی تلاشت را میکنی یکی از قطره ها به دهانت ببارد که معمولاد در این موارد کل صورت خیس میشود، دریغ از یک قطره درون دهان!

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۸۶)


خاطره جان حداقل عکس را رنگی می‌گذاشتی تا زحمات این عطیه خانم قابل رویت باشد!

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۸۶)


چهار نفر آدم، هفتاد هزار تومن پول چای. بخدا خود سماور انقدر گران نیست.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۸۶)


سهراب پورناظری به صورت نظم نوصیه کرد که در سرمای بهار خیلی لباس گرم نپوشیم. چشم، فقط بی زحمت شماره موبایلت را بگذار که هزینه های سرماخوردگی و درمانگاه را باهات هماهنگ کنیم تا کارت به کارت کنی.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۸۶)


نگین معتضدی و نیما فلاح در نمایی از کار جدیدشان. نیما در این کار نقش این پیرمرد های کت فابریک را دارد که حتی در استخر هم کتشان را در نمی آورند.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۸۶)


دهانت میخنند جواد جان ولی چشم هایت نه. میدانم که همکاران چه بلایی بر سر کافه ات آورده اند.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۸۶)


سارا رسولزاده در کنار هوادارانش در یک مرکز سینمایی.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۸۶)


مونا کرمی، ویدا جوان و جوانه دلشاد در پوستر نمایش خاطرات هنرپیشه نقش دوم” که یکی از نوشته های استاد بهرام بیضایی است.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۸۶)


بی انصافی است اگر در کنار تمامی تبریک ها و احساس غرور ها، نامی از امیر نادری نبریم. کارگردان کهنه کاری که فیلمنامه یکی از فیلم های جشنواره کن امسال را نوشته است. آرزوی موفقیت داریم برای این کارگردان با کلاس و موفق.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۸۶)


و اینگونه بود که خانم معاونی نه تنها ساعت 9 لایو نگذاشت، بلکه اینستاگرام را ترک کرد :))

احتمالاً انتظار داشته مثل این بازیگر های شاخ، نتیجه نظر سنجی 99 به 1 شود.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۸۶)


عکسی جالب و بانمک از کودکی های محمدرضا غفاری، بازیگر خوب و بی حاشیه سینما و تلویزیون.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۸۶)


تیکه هایمان نتیجه داد و بهنام بالاخره یک دست لباس نو خرید.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۸۶)


گویا حال الناز خوب شدنی نیست. واقعا برای او ناراحتیم و از صمیم قلب آرزوی بهبودی داریم.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۸۶)


اشکان دژاگه که این روز ها در ایران است، این شات را از ارتباط تصویری که با دخترش داشت به اشتراک گذاشته.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۸۶)


عکس یادگاری رضا گلزار با یک پلیس در مرکز کنترل ترافیک تهران. احتمالا رضا برای اعتراض به مبلغ خلافی خودرو اش به این مرکز رفته که پس از رایزنی های فراوان کار با این استوری به خیر و خوشی انجام شده است.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۸۶)


سینا حجازی در حال خوشگذرانی در مناطق روستایی فرانسه.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۸۶)


مهران غفوریان و پانته آ بهرام در حاشیه جشن تولد 33 سالگی محسن یگانه پس از اجرای کنسرت اش در برج میلاد. تبریک به این خواننده خوب و پرطرفدار کشورمان. خواننده ای نزدیک به 15 سال است توانسته ارتباط خوب بین خود و هوادارانش را حفظ کند و همیشه از حد بالایی از محبوبیت برخوردار بوده است.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۸۶)


خیلی وقت بود که پارسا پیروزفر هیچ عکسی نگذاشته بود و حسابی نگرانش بودیم، دیروز این عکس از آخرین نقاشی اش را گذاشت و باعث شد خیلی بیشتر از قبل نگرانش شویم!

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۸۶)


اسکار گوگولی ترین عکس سال را به مجید شهریاری ندهیم پس به که بدهیم؟ حتی موش هم نمیتواند تو را بخورد مجید جان!

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۸۶)


وقتی که اونی که خیلی وقت بود میخواستی بهش پیام بدی، خودش پیام میده.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۸۶)


میگویند که این دو عزیز، یعنی بهنام بانی و شهاب مظفری نامزد های نهایی خواندن تیتراژ برنامه ماه عسل هستند.

اگر بهنام بخواند: کاشکی برگرده، بازم چایی افطار سرده، اونی که رفته تا برگرده با سنگک دو طرفـــه…

اگر شهاب بخواند: چیکار میکنی اینجوری که دیوونه میشم بیا اذانتو یکم زودترش کن…

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۸۶)


شیرین اسماعیلی بازیگر خوب سینما و تئاتر تصویری از خود در نمایش “دودمان” به اشتراک گذاشته است. تئاتری به کارگردانی فرزاد باقری که هر شب در ارغنون به اجرا در می آید.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۸۶)


مهدی جان این چه وضعه شلوار پوشیدن است؟! چرا هم بالا را پایین کشیده ای و هم پایین را بالا؟!

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۸۶)


سردار آزمون و رضا شکاری در حال بازگشت به کشور، برای حضور در اردوهای تیم ملی. یکی بزرگسالان، دیگری تیم امید.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۸۶)


مهدی رحمتی با ا ین استوری تولد حامد حدادی را تبریک گفت. تبریک به این قهرمان پرافتخار و خوش قد و قامت بسکتبال کشورمان.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۸۶)


صحنه ای تلخ که امیرحسین رستمی به خوبی آن را شرح داده و نمی‌دانیم در موردش چه بگوییم. تنها چیزی که مشخص است این است که قلب هر “انسانی” از دیدن این تصویر و نگاه مظلوم مادر توله ها پر از خون میشود.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۸۶)


شراره خانم اگر همراه با اجرای مهدی بندری یا شمالی بود شاید می آمدیم، ولی انصافا مرکزی موسیقی جذابی ندارد.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۸۶)


سلفی آینه ای مهرداد میناوند و عشقش که به شیوه محسن افشانی، سانسور کرده است. مبارک باشد آقا مهرداد.

راستی خبری از محسن دارید؟ چرا ناگهانی صفحه او و همسرش از دسترس خارج شده دانست؟! اگر اطلاعی دارید برایمان کامنت بگذارید (مثلا خودمان نمیدانیم که کجاست و چه میکند)

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۸۶)


سلفی مریم خدارحمی با سهیلا منصوریان یکی از خواهران ووشوکار قهرمان. باید به زودی منتظر سلفی های عزیزان در کنار خانم های فوتسالیست که قهرمان آسیا شدند، باشیم.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۸۶)


احسان جان به جز اینی که گفتید، خاصیت مهم دیگری هم دارد که موجبات خنده و شادی جمع را فراهم می‌کند. ممنون از اینکه امروز هم همراه ما بودید، پوزش بابت اشکال فنی پیش آمده در روز گذشته که باعث شد یک روز غیبت داشته باشیم. امدواریم این موضوع تکرار نشود، ولی خب همه بر اختلالات گاه و بیگاه سرویس های اینترنتی و مشکلاتی که برای فضا مجازی پیش می آید آگاه هستیم و بعضا اجتناب ناپذیر است. شب و روزتان خوش و خداوند بزرگ یار و نگهدارتان.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۸۶)


مثل همیشه منتظر نکات پیشنهادی و انتقاداتتان هستیم. چه از طریق گذاشتن نظرات زیر همین پست چه از طریق ایمیل info@bartarinha.ir. برای ارتباط با نویسنده مطالب هم می‌توانید با حساب کاربری amirrezashahinnia در اینستاگرام ارتباط برقرار کنید.

با سپاس از همراهی تان

[ad_2]

15 می 2018 171 بازدید 0
ادامه و دانلود

[ad_1]

هنرآنلاین: در میان شاعران کلاسیک ادبیات فارسی شاید کمتر شاعری را بتوان در مقام فردوسی یافت که تا این حد به زبان و شعر فارسی غنای ملی بخشیده باشد. اهمیت ابوالقاسم فردوسی در شعر و ادب فارسی چنان است که بسیاری او را ستون اصلی ادبیات پارسی دانسته‌اند. میرجلال‌الدین کزازی در این باره می‌گوید: “فردوسی با شاهنامه پایه‌های چیستی و هستی و نهادین فارسیان را در ایران نو می‌ریزد.”

روز بزرگداشت فردوسی / این بنیان گذار چیستی و هستی ایران نو

سروده‌های فردوسی نه تنها در ایران، بلکه در بسیاری از کشورهای دیگر مورد پژوهش و بررسی؛ و در دانشگاه‌های شناخته‌شده دنیا مانند دانشگاه کمبریج انگلستان و دیگر دانشگاه‌های اروپایی و آمریکایی مورد مطالعه قرار گرفته‌است و تازه‌ترین پژوهش‌ها درباره شاهنامه در مرکز مطالعات خاورمیانه و اسلامی دانشگاه کمبریج منتشر شده‌است. در میانه نوروز ۱۳۸۵ برگردان تازه‌ای از شاهنامه به زبان انگلیسی در آمریکا منتشر شد. دیک دیویس پدیدآورنده این نسخه جدید -که پروفسور زبان و ادبیات فارسی دانشگاه اوهایوی آمریکا و عضو انجمن سلطنتی ادبیات است- با ارائه این برگردان نوین، نوروز ایرانی را جشن گرفت.

از چند و چون دانش‌اندوزی و آگاهی فردوسی از دانش‌های روزگارش آگاهی دقیقی در دست نیست؛ اما از لابلای شاهنامه به نیکی دانسته می‌شود که وی بر ادب تازی و فلسفه و کلام روزگار خویش چیرگی داشته‌است. شاید به حدس و گمان بتوان گفت که وی، مستقیم یا غیرمستقیم، از بلاغت یونانی نیز آگاهی‌هایی داشته‌است؛ و این نکته از سنجش شاهنامه با نوشتارهای همسان آن از دیدگاه هنر صحنه‌آرائی به خوبی دانسته می‌شود؛ گرچه مجموعه این آگاهی‌ها ممکن است نتیجه شناخت ذوقی و قریحه فردوسی نیز باشد.

فردوسی، چنانچه از لابه‌لای شاهنامه و قراین خارجی دانسته می‌شود، سراسر عمر در وطن خویش توس اقامت داشته، و جز یکی، دو بار به سفر نرفته‌است. سفرهایی افسانه‌ای در تذکره‌ها به او نسبت داده‌اند که پذیرفتن آنها دشوار است؛ اما احتمال اینکه پس از پایان شاهنامه خود آن را به غزنین نزد محمود برده‌باشد امری است که اگر چه مسلم نیست، دلیل قاطعی نیز در رد آن وجود ندارد. به هر روی، در شاهنامه هیچ اشاره‌ای به سفر غزنین او نشده‌است.

سخن‌سرایی وطن‌پرست

فردوسی سخن‌سرایی وطن‌پرست و در میهن‌خواهی استوار بود. این باور پایدار او از جای جای شاهنامه و به ویژه از شور فردوسی در ستایش ایران و نژاد ایرانی به خوبی آشکار است. او از تاریخ نیاکان خود و داستان‌ها و افسانه شاهان و تاریخ ایران آگاهی و یا به دانستن آن‌ها شوق و دلبستگی فراوان داشت و تربیت خانوادگی او نیز وی را بر این می‌داشت؛ و به همین سبب است که به این کار سترگ دست زد و تا هنگامی که گرفتار فقر و تهیدستی نگشت، یعنی مال و ثروت نیاکانی را بر سر کار شاهنامه نگذاشت، به دربار شاهان و جایزه‌های ایشان چشم نداشت. فردوسی در سرودن شاهنامه، گذشته از انگیزه وطن‌خواهی و باورهای میهنی، کمابیش پشتیبانانی داشته‌است. او خود از چند تن به نام یاد کرده‌است که ایشان به گونه‌ای در برانگیختن یاری او کوشیده‌اند. یکی از آنان که بیش از همه مورد ستایش اوست، کسی‌است از بزرگان و فرمانروایان آن روزگار که فردوسی ویژگی‌هایش را برمی‌شمارد، اما آشکارا نام او را نمی‌گوید.

فردوسی در نگاه دیگران

آنچنان که از سخن آشکار او می‌توان این برداشت را که فردوسی؛ به گفته “نولدکه” دانشمند آلمانی -که می‌گوید فردوسی تعصب مذهبی نداشته‌است- از افسانه‌ای که در بن‌مایه اسلامی گرفته شده‌است و آن درباره زیارت اسکندر از کعبه است، می‌گوید که خدای زمین و زمان نیاز به جا و مکان ندارد؛ و نیز می‌گوید که برای پیشینیان ما “آتش” تنها برای نشان کردن سمت نیایش بود، همان گونه که برای تازیان “سنگ” سمت پرستش است.

به نظر فروغی از ویژگی‌های فردوسی پاکی زبان و عفت اوست. در تمام شاهنامه یک واژه و یا یک عبارت مستهجن دیده نمی‌شود و پیداست که فردوسی بر خلاف بسیاری از شاعران، از آلوده کردن خود به هزل و زشتی‌ها کناره‌گیری داشته‌است و هر جا که به فراخور داستان‌سرایی پست شرم‌آمیزی می‌بایست نقل کند بهترین و نازک‌ترین عبارت‌ها را برای آن یافته است. عفت‌خواهی فردوسی به اندازه‌ای‌ست که در داستان‌هایی هم که به فراخور طبیعت بشری بی‌اختیار رخ می‌دهد، نمی‌پسندد که پهلوانان او گرفتار نفس شده و از حدود مشروع فراتر رفته باشند. فردوسی مردی است بسیار اخلاقی، با نظر بلند و قلبی نازک و حسی لطیف، ذوق سلیم و طبع حکیم؛ همواره از رویدادها هوشیاری می‌شود و خواننده را رهنمون می‌سازد که کار بد میوه بد می‌دهد و راه کج انسان را به آرمان نمی‌رساند.

روز بزرگداشت فردوسی / این بنیان گذار چیستی و هستی ایران نو

هیچ‌کس به اندازه فردوسی باورمند به خرد و دانش نبوده و تشویق به اندوختن دانش و هنر ننموده‌است. فردوسی چون خیام در اشعارش به کوتاهی زندگانی افسوس می‌خورد و بیان حیرانی می‌کند که انسان برای چه آمده‌است و کجا می‌رود و پس از این زندگی چه خواهد شد.
عبدالعلی ادیب برومند، شاعر معاصر می‌نویسد: “شاهنامه بدون تردید یکی از مهمترین آثار منظوم حماسی در دنیاست و فردوسی یکی از بزرگترین شاعران حماسه‌سرای عالم بشمار می‌رود .

“ترجمه شاهنامه ” ژول مل ” فرانسوی و ” فردریک روکرت ” و ” فن شاک ” آلمانی و ” ژوزف شامپیون ” انگلیسی و غیره تحقیقات ” نولد که و اته و کریمسکی و سوکولوسکی ” خاورشناسان و دانشمندان آلمان و شوروی و دیگران از جمله شواهد این حقیقت محض است که شاهنامه شاهکاریست جاودانی و جهانی که برای بشریت در عالی ترین سطح افتخار قرار دارد.

ابیات شاهنامه از همه مزایای شعر خوب برخوردار است شیوائی و رسائی و فخامت آهنگ و زیبائی واژه‌ها و بلندی معانی از ویژگیهای شعر شاهنامه است فردوسی با اینکه در کار تصنبف شاهنامه پای بند ” بحر متقارب ” بوده در نظم کردن همه مطالبی که برای سرودن شاهنامه پیش نظر داشته است توانائی حیرت انگیز نشان داده و به بهترین شیوه‌یی از عهد اینکار بزرگ برآمده است. این گوینده توانا در همه گونه شعر از بزمی و رزمی ، توصیفی و اخلاقی ، مفاخر و خودستائی زهدی و حکمی و رثائی در شاهنامه داد سخن داده و حق لفظ و معنی را ادا کرده است.

از جمله ویژگی‌های اشعار شاهنامه روانی و رسایی آنهاست بقسمی که بیشتر ابیات در هزار و اند سال پیش طوری فصیح و بلیغ و آشنا بذهن سروده شده است که اگر فردوسی درین زمان هم زنده شود و بخواهد بسراید ازین بهتر نتواند سرود.”

نظر فریدون جنیدی به تز شاملو درباره شاهنامه

درباره شاهنامه و فردوسی اظهار نظرات بسیاری در حوزه ادبیات صورت گرفته است اما به یقین جنجالی‌ترین نظر از آن شاملوست که نگاه تاریخی در شاهنامه فردوسی را زیر سوال می‌برد. فریدون جنیدی در گفت و گویی با هنرآنلاین در این باره می‌گوید: “شاملو به خودش اجازه انجام خیلی از کارها را با وجود ناآگاهی فراوانی که داشت می‌داد! او در سال 58 پستی در مجله خودش (کتاب جمعه) نوشت و در آن به فردوسی حمله کرده بود. کار او کاملا نا آگاهانه بود و در شأن من نیست بخواهم درباره صحبت شاملو یا آقای بیضایی (که او را دوست دارم) صحبت کنم چرا که آنها در آن پایه نیستند که درباره ضحاک صحبت کنند. آیا شاملویی که هیچ سواد باستانی ندارد، هیچ اطلاع و آگاهی پیشینی ندارد و هیچ کتاب باستانی را نخوانده است حق دارد در مورد چنین موضوعی اظهار نظر کند. من در سال 1358 بعد از ابراز عقیده‌های شاملو، نامه‌ای نوشتم و گفتم آقای احمد شاملو تو را با نبرد دلیران چه کار؟ نامه 40 صفحه حجم داشت و در پایانش خطاب به شاملو نوشتم: بنا بر مدارجات این مقاله شما شاهنامه را نخوانده‌اید و تنها کسی هستید که شاهنامه نخوانده، می‌خواهید در این باره داوری کنید.”

شاهنامه و نگارگری

شاهنامه فردوسی در زمانی تنظیم و سروده شد که مردم ایران از تسلط کارگزاران متعصب خلفای بغداد و حکام وقت ایران بر مقدرات و زندگی خود رنج می‌بردند. این قصه شباهت زیادی به داستان پیدایش نقاشی قهوه‌خانه‌ای دارد که آن هم در برهه‌ای از زمان شکل گرفت که توده مردم از رخنه و نفوذ دو ابر قدرت سیاسی همزمان خود (روسیه و بریتانیا) بر ایران به ستوه آمده بودند بنابراین برای حفظ وحدت ملی و جلوگیری تاثیرات بیش از حد هنر بیگانگان بر فرهنگ و هنر ایران به خصوص نقاشی، گرایش به مضامین حماسی شاهنامه فردوسی پیدا کردند و این تمایل با انقلاب مشروطیت شدت یافت.

نقاشی قهوه‌خانه‌های از جمله هنرهایی است که تجلی شاهنامه در مضمون‌های حماسی آن به وضوح دیده می‌شود. به خصوص در صحنه‌هایی نظیر نبرد رستم و سهراب، نبرد رستم و اشکبوس و دیگر قهرمان‌های شاهنامه‌ای.از نقاشان مشهور سبک قهوه‌خانه‌ای می‌توان به حسین قوللر آقاسی و محمد مدبر اشاره کرد که حسین قوللر آقاسی، سردمدار نقاشی‌هایی با مضمون حماسی و محمد مدبر را سردمدار نقاشی‌هایی با مضمون مذهبی دانسته‌اند. یکی از سبک‌های نقاشی که شاهنامه فردوسی در شکل‌گیری آن تاثیر بسزایی داشته، نقاشی قهوه‌خانه‌ای است که از اواخر دوره زندیه و اوایل دوره قاجاریه وارد عرصه نقاشی ایران شده است.

با سروده شدن و به نظم درآوردن شاهنامه توسط حکیم طوس، نقالان دوره‌های بعد به ویژه در دوره‌های مغول، ایلخانان، و تیموریان به بیان داستان‌های حماسی و شاهنامه‌خوانی با توجه به مضامین شاهنامه فردوسی روی آوردند. با رواج یافتن قهوه‌خانه‌ها در دوره‌های بعد کار نقالی و شاهنامه‌خوانی به قهوه خانه‌ها کشیده شد.

روز بزرگداشت فردوسی / این بنیان گذار چیستی و هستی ایران نو

هنر معاصر ایران تاثیرپذیر از هنر و به خصوص نقاشی غربی است که شروع این تاثیرپذیری به اواخر دوره صفوی و سلطنت شاه عباس دوم (که محمد زمان را برای فرا گرفتن نقاشی به ایتالیا می‌فرستد) بر می‌گردد. این روال در دوره قاجار با توجه به اوضاع و شرایط سیاسی و اجتماعی حاکم به اوج خود می‌رسد. در اواخر دوره قاجار بود که نقاشان عامی بدون تاثیرپذیری از نقاشی فرنگی و با حفظ رعایت اصول نقاشی سنتی ایران به تصویر نقل نقالانی روی آوردند که یادآور دلاوری‌ها و قهرمانی‌های ایرانیان بودند و رویه‌ای در پیش گرفتند تا بتوانند روحیه حماسی را با پیشینه تاریخی و دلاوری‌های این مرز و بوم در ذهن مردم جای دهند.

با هدف جلوگیری از خودباختگی فرهنگی رایج در آن برهه از زمان، بهترین اثر حماسی که می‌توانستند آن را الگوی روش کار خود قرار بدهند، شاهنامه فردوسی با مضامین حماسی آن بود. اگر چه نقاشی‌هایی که از داستان‌های شاهنامه از ابتدای دوره قاجار تا آغاز جنبش مشروطیت تصویر می‌شد، به نقاشی قهوه‌خانه‌ای نزدیک بود ولی هنوز روح حماسه در آن‌ها تجلی نداشت اما با ظهور مشروطه‌خواهی و مشروطیت در ایران، روح حماسه‌طلبی در بین ایرانیان عهد قاجار جانی تازه گرفت و نقش نقاشان قهوه‌خانه‌ای که مضامین حماسی شاهنامه را بر تابلوی نقاشی کشیده بودند، بیشتر احساس می‌شد.

[ad_2]

15 می 2018 127 بازدید 0
ادامه و دانلود

[ad_1]

هفته نامه کرگدن – مجتبا پورمحسن: آغازین روزهای اردیبهشت سال جاری، یک عکس عجیب در شبکه های پیام رسان موبایلی دست به دست شد که زیرش نوشته شده بود: «کشف جسد مومیایی شده رضاشاه در شهر ری» از آنجا که خبرهای جعلی در شبکه های مجازی زیاد پیدا می شوند، یک روز اول پس از انتشار این تصاویر هیچ مقام رسمی واکنشی به خبر نشان نداد. در کشور ما که هنوز شایعه قوی ترین رسانه است، به سختی می توان خبرهای عجیب را زود باور کرد اما باز هم در کشور ما از آنجا که مردم اعتقاد دارند «تا نباشد چیزکی، مردم نگویند چیزها» کشف مومیایی منتسب به رضاشاه به یکی از معماهای مورد علاقه مردم تبدیل شد و از آن روز بود که سیل تاییدها و تکذیب ها به رسانه ها جاری شد. نکته جالب توجه این بود که کشف جسد منتسب به رضاشاه، بار دیگر بهانه یک بحث داغ قدیمی شد؛ بحثی که با توجه به اتفاقات دی ماه سال گذشته و بعضی شعارهای معترضین، به شکل جدی تری پی گرفته شد.

نبش قبر شاه جنجالی

از رضا سوادکوهی تا رضاشاه کبیر

رضاشاه پهلوی زندگی پر فراز و نشیبی را گذراند تا برای خودش نامی در تاریخ دست و پا کند. او 24 اسفند سال 1256 هجری در روستای آلاشت به دنیا آمد. آلاشت از توابع سوادکوه مازندران است. پدر او (عباسقلی خان) داداش بیک سوادکوهی بود. مادر رضاشاه یک زن قفقازی بود که نوش آفرین نام داشت و زن دوم پدر رضاشاه محسوب می شد. رضاشاه در نوجوانی به فوج سوادکوه پیوست. او کودکی سختی داشت. مادرش در هفت سالگی از دنیا رفت و بعد از مرگ مادر، دایی اش، ابوالقاسم، سرپرستی او را بر عهده گرفت. پس از مرگ ناصرالدین شاه، رضاخان که 19 سال داشت، به نگهبانی مراکز دولتی گمارده شد.

او در همین سال ها مسئولیت های نگهبانی دیگری نیز گرفت و در دوره ای که به درجه گروهبانی رسید، به دلیل استفاده از مسلسل های موسوم به ماکسیم، لقب رضا ماکسیم را گرفت. رضاخان پیش از آن که مهم ترین پله برای ارتقائش را با سرکوب نهضت جنگل پشت سر بگذارد، با گروهی از سواران بختیاری و ارامنه برای سرکوب قیام های محلی به اردبیل و زنجان رفت. مرد کودتای سال های پایانی سده گذشته اولین بار با هماهنگی احمدشاه کودتایی علیه سرهنگ کلرژه، فرمانده بریگاد، انجام داد. محلل این کودتا، استاروسلسکی، معاون کلرژه بود. پس از کودتا اگرچه استاروسلسکی فرمانده قزاق ها شد، اما رضاخان تقریبا همه کاره بریگاد بود.

سرکوب جنبش جنگل

مهم ترین فصل زندگی رضاخان برای رسیدن به تاج و تخت پادشاهی، سرکوب جنبش جنگل به رهبری میرزا کوچک خان جنگلی بود. جنبش جنگل قیامی علیه اشغال کشور توسط قوای نظامی کشورهای دیگر و به خصوص روس و انگلیس بود. عده ای از مورخان و تحلیلگران وقایع تاریخی، جنبش جنگل را در ادامه جنبش مشروطه ارزیابی می کنند. ضعف شدید دولت مرکزی در اداره کشور باعث شد میرزا کوچک خان جنگلی و یارانش در سال 1293 جنبشی مسلحانه را در گیلان راه بیندازند که خیلی زود آوازه اش به سراسر ایران رسید.

با وقوع جنگ جهانی اول، روسیه که سیاست های جاه طلبانه اش را در استان های شمالی ہی می گرفت، همچنان در شهرهای شمالی جولان می داد. بحران حاکمیتی، وقوع قحطی و جولان نیروهای خارجی در کشور، به خصوص قزاق ها که به عنوان نیروهای نظامی در گیلان عمل می کردند، باعث شکل گیری جنبش جنگل در گیلان شد. جنبش جنگل در پی بروز اختلافات درونی و با توافق روسیه و انگلیس به دست بریگاد قزاق ها در ایران، به فرماندهی رضاخان سرکوب شد.

نبش قبر شاه جنجالی

دومین کودتای مرد کودتا

اگر رضاخان پیش از این با یک کودتا سرهنگ کلرژه را از فرماندهی بریگارد قزاق کنار زد، این بار گام بلندتری برداشت و در کودتایی به وسعت سرنوشت مردم ایران شرکت کرد. در سوم مرداد آخرین سال از قرن سیزدهم هجری شمسی رضاخان با هماهنگی سیدضیاء طباطبایی، سیاستمدار و نخست وزیر سابق ایران، با هماهنگی دولت انگلستان و با طراحی ژنرال ادموند آیرونساید، علیه احمدشاه، آخرین پادشاه قاجار، کودتا کرد.

در روز سوم مرداد ماه، قوای قزاق مراکز دولتی و نظامی را اشغال کردند. احمدشاه و ولیعهدش به کاخ فرح آباد فرار کردند. در این میان سپهدار رشتی، آخرین نخست وزیر قاجار، به سفارت انگلیس پناهنده شد. در نتیجه این کودتا، سیدضیاء طباطبایی به سمت ریاست وزرا رسید و رضاخان بعد از مدت کوتاهی به سمت وزیر جنگ مصوب شد. در نتیجه کودتا بیش از هفتاد شخصیت مهم سیاسی از جمله احمد قوام دستگیر و زندانی شدند. اعتراض ها به کودتا نیز با مشت آهنین مواجه شد و ده ها نفر از روزنامه نگاران و سیاستمداران معترض راهی زندان شدند. فرخی یزدی و ملک الشعرای بهار نیز بین دستگیرشدگان بودند.

از بسیاری از زندانیان سرشناس خواسته شده بود در ازای پرداخت پول آزاد شوند که بسیاری از آنها امتناع کردند. داستان کودتای سوم مرداد بسیار عجیب بود تا بدانجا که پس از کنار گذاشته شدن سیدضیاء، احمد قوام که خود از زندانیان بود به نخست وزیری رسید و دستور آزادی همه زندانیان سیاسی را صادر کرد. رضاخان در این ایام ضمن درگیری با نخست وزیرهای منصوب احمدشاه، با تشکیل ارتش ملی و سرکوب قیام های محلی توانست امنیت را که گمشده ای در زمان حکومت آخرین پادشاه قاجار بود به کشور بازگرداند.

سوم آبان 1302، رضاخان عملا وارد چرخه رجال سیاسی شد. در این روز احمدشاه او را به عنوان نخست وزیر منصوب کرد. دیری نگذشت که او فکر سرنگونی سلطنت قاجار افتاد و سودای جمهوری خواهی سر داد. تاسیس جمهوری در کشور با مخالفت افراد سرشناسی همچون مدرس و بهار به سرانجام نرسید تا نهم آبان 1304 یعنی حدود دو سال پس از نخست وزیری، مجلس شورای ملی، احمد شاه را خلع کردند. یک ماه و نیم بعد نیز مجلس موسسان انتقال سلطنت از قاجار به پهلوی و پادشاهی رضاخان را تصویب کرد و بدین ترتیب رضاخان میرپنج، رضاشاه پهلوی شد.

ادامه دارد…

[ad_2]

15 می 2018 102 بازدید 0
ادامه و دانلود

[ad_1]

هفته نامه کرگدن – مجتبا پورمحسن: آغازین روزهای اردیبهشت سال جاری، یک عکس عجیب در شبکه های پیام رسان موبایلی دست به دست شد که زیرش نوشته شده بود: «کشف جسد مومیایی شده رضاشاه در شهر ری» از آنجا که خبرهای جعلی در شبکه های مجازی زیاد پیدا می شوند، یک روز اول پس از انتشار این تصاویر هیچ مقام رسمی واکنشی به خبر نشان نداد. در کشور ما که هنوز شایعه قوی ترین رسانه است، به سختی می توان خبرهای عجیب را زود باور کرد اما باز هم در کشور ما از آنجا که مردم اعتقاد دارند «تا نباشد چیزکی، مردم نگویند چیزها» کشف مومیایی منتسب به رضاشاه به یکی از معماهای مورد علاقه مردم تبدیل شد و از آن روز بود که سیل تاییدها و تکذیب ها به رسانه ها جاری شد. نکته جالب توجه این بود که کشف جسد منتسب به رضاشاه، بار دیگر بهانه یک بحث داغ قدیمی شد؛ بحثی که با توجه به اتفاقات دی ماه سال گذشته و بعضی شعارهای معترضین، به شکل جدی تری پی گرفته شد.

نبش قبر شاه جنجالی

از رضا سوادکوهی تا رضاشاه کبیر

رضاشاه پهلوی زندگی پر فراز و نشیبی را گذراند تا برای خودش نامی در تاریخ دست و پا کند. او 24 اسفند سال 1256 هجری در روستای آلاشت به دنیا آمد. آلاشت از توابع سوادکوه مازندران است. پدر او (عباسقلی خان) داداش بیک سوادکوهی بود. مادر رضاشاه یک زن قفقازی بود که نوش آفرین نام داشت و زن دوم پدر رضاشاه محسوب می شد. رضاشاه در نوجوانی به فوج سوادکوه پیوست. او کودکی سختی داشت. مادرش در هفت سالگی از دنیا رفت و بعد از مرگ مادر، دایی اش، ابوالقاسم، سرپرستی او را بر عهده گرفت. پس از مرگ ناصرالدین شاه، رضاخان که 19 سال داشت، به نگهبانی مراکز دولتی گمارده شد.

او در همین سال ها مسئولیت های نگهبانی دیگری نیز گرفت و در دوره ای که به درجه گروهبانی رسید، به دلیل استفاده از مسلسل های موسوم به ماکسیم، لقب رضا ماکسیم را گرفت. رضاخان پیش از آن که مهم ترین پله برای ارتقائش را با سرکوب نهضت جنگل پشت سر بگذارد، با گروهی از سواران بختیاری و ارامنه برای سرکوب قیام های محلی به اردبیل و زنجان رفت. مرد کودتای سال های پایانی سده گذشته اولین بار با هماهنگی احمدشاه کودتایی علیه سرهنگ کلرژه، فرمانده بریگاد، انجام داد. محلل این کودتا، استاروسلسکی، معاون کلرژه بود. پس از کودتا اگرچه استاروسلسکی فرمانده قزاق ها شد، اما رضاخان تقریبا همه کاره بریگاد بود.

سرکوب جنبش جنگل

مهم ترین فصل زندگی رضاخان برای رسیدن به تاج و تخت پادشاهی، سرکوب جنبش جنگل به رهبری میرزا کوچک خان جنگلی بود. جنبش جنگل قیامی علیه اشغال کشور توسط قوای نظامی کشورهای دیگر و به خصوص روس و انگلیس بود. عده ای از مورخان و تحلیلگران وقایع تاریخی، جنبش جنگل را در ادامه جنبش مشروطه ارزیابی می کنند. ضعف شدید دولت مرکزی در اداره کشور باعث شد میرزا کوچک خان جنگلی و یارانش در سال 1293 جنبشی مسلحانه را در گیلان راه بیندازند که خیلی زود آوازه اش به سراسر ایران رسید.

با وقوع جنگ جهانی اول، روسیه که سیاست های جاه طلبانه اش را در استان های شمالی ہی می گرفت، همچنان در شهرهای شمالی جولان می داد. بحران حاکمیتی، وقوع قحطی و جولان نیروهای خارجی در کشور، به خصوص قزاق ها که به عنوان نیروهای نظامی در گیلان عمل می کردند، باعث شکل گیری جنبش جنگل در گیلان شد. جنبش جنگل در پی بروز اختلافات درونی و با توافق روسیه و انگلیس به دست بریگاد قزاق ها در ایران، به فرماندهی رضاخان سرکوب شد.

نبش قبر شاه جنجالی

دومین کودتای مرد کودتا

اگر رضاخان پیش از این با یک کودتا سرهنگ کلرژه را از فرماندهی بریگارد قزاق کنار زد، این بار گام بلندتری برداشت و در کودتایی به وسعت سرنوشت مردم ایران شرکت کرد. در سوم مرداد آخرین سال از قرن سیزدهم هجری شمسی رضاخان با هماهنگی سیدضیاء طباطبایی، سیاستمدار و نخست وزیر سابق ایران، با هماهنگی دولت انگلستان و با طراحی ژنرال ادموند آیرونساید، علیه احمدشاه، آخرین پادشاه قاجار، کودتا کرد.

در روز سوم مرداد ماه، قوای قزاق مراکز دولتی و نظامی را اشغال کردند. احمدشاه و ولیعهدش به کاخ فرح آباد فرار کردند. در این میان سپهدار رشتی، آخرین نخست وزیر قاجار، به سفارت انگلیس پناهنده شد. در نتیجه این کودتا، سیدضیاء طباطبایی به سمت ریاست وزرا رسید و رضاخان بعد از مدت کوتاهی به سمت وزیر جنگ مصوب شد. در نتیجه کودتا بیش از هفتاد شخصیت مهم سیاسی از جمله احمد قوام دستگیر و زندانی شدند. اعتراض ها به کودتا نیز با مشت آهنین مواجه شد و ده ها نفر از روزنامه نگاران و سیاستمداران معترض راهی زندان شدند. فرخی یزدی و ملک الشعرای بهار نیز بین دستگیرشدگان بودند.

از بسیاری از زندانیان سرشناس خواسته شده بود در ازای پرداخت پول آزاد شوند که بسیاری از آنها امتناع کردند. داستان کودتای سوم مرداد بسیار عجیب بود تا بدانجا که پس از کنار گذاشته شدن سیدضیاء، احمد قوام که خود از زندانیان بود به نخست وزیری رسید و دستور آزادی همه زندانیان سیاسی را صادر کرد. رضاخان در این ایام ضمن درگیری با نخست وزیرهای منصوب احمدشاه، با تشکیل ارتش ملی و سرکوب قیام های محلی توانست امنیت را که گمشده ای در زمان حکومت آخرین پادشاه قاجار بود به کشور بازگرداند.

سوم آبان 1302، رضاخان عملا وارد چرخه رجال سیاسی شد. در این روز احمدشاه او را به عنوان نخست وزیر منصوب کرد. دیری نگذشت که او فکر سرنگونی سلطنت قاجار افتاد و سودای جمهوری خواهی سر داد. تاسیس جمهوری در کشور با مخالفت افراد سرشناسی همچون مدرس و بهار به سرانجام نرسید تا نهم آبان 1304 یعنی حدود دو سال پس از نخست وزیری، مجلس شورای ملی، احمد شاه را خلع کردند. یک ماه و نیم بعد نیز مجلس موسسان انتقال سلطنت از قاجار به پهلوی و پادشاهی رضاخان را تصویب کرد و بدین ترتیب رضاخان میرپنج، رضاشاه پهلوی شد.

ادامه دارد…

[ad_2]

15 می 2018 96 بازدید 0
ادامه و دانلود

[ad_1]

روزنامه شهروند: سال‌های زیادی است که دیده نمی‌شوند. سال‌های زیادی است که همه جوره نادیده گرفته می‌شوند، اما کار خودشان را انجام می‌دهند و برترین عناوین را در معتبرترین مسابقات فوتسال قاره کهن از آن خود می‌کنند. سال‌هاست با وجود افزایش محدودیت‌ها و مانع تراشی‌ها پای عشق و علاقه خود مانده‌ و همه دشواری‌ها را به جان خریده‌اند. شیرزنان ایرانی توقف‌ناپذیرند. آنها چنان در مستطیل کوچک فوتسال غیرتمندانه می‌جنگند و پیش می‌روند که حتی دنیا هم لب به تحسین‌شان می‌گشاید. به بهانه افتخارآفرینی بزرگ ستاره‌های فوتسال به معرفی این قهرمانان می‌پردازیم.

فاطمه اعتدادی؛ ماشین گلزنی

پرنسس‌های خبرساز؛ با ۱۴ بازیکن تیم ملی فوتسال زنان آشنا شوید

آن‌قدر به راحتی گل می‌زند و با توپ هنرنمایی می‌کند که حتی سایت کنفدراسیون فوتبال آسیا هم به او لقبی اختصاص داده است. «ماشین گلزنی» عنوانی است که سایت AFC به او داده و ستاره ایرانی هم در مسابقات قهرمانی آسیا ثابت کرد که شایستگی این لقب را دارد. اعتدادی با ٩ گل زده به همراه سارا شیربیگی و بازیکن ژاپنی در صدر جدول گلزنان آسیا قرار گرفت. اعتدادی درحالی این عنوان را به خودش اختصاص داد که تیم‌ملی ایران یک بازی کمتر از ژاپن انجام داده که اگر تعداد بازی‌ها مشترک بود حتماً او می‌توانست به تنهایی عنوان خانم گل مسابقات قهرمانی آسیا را به دست بیاورد. اعتدادی هم مثل اغلب ملی‌پوشان فوتسال در تیم دانشگاه آزاد به میدان می‌رود و ‌سال گذشته به همراه این تیم نایب قهرمان لیگ ایران شد.


سارا شیربیگی؛ خانم هت تریک

پرنسس‌های خبرساز؛ با ۱۴ بازیکن تیم ملی فوتسال زنان آشنا شوید

سارا شیربیگی از آن ستاره‌هایی است که حالا حالاها فرصت درخشش در قاب فوتسال را دارد. این بازیکن تیم‌ملی فوتسال ٢٧ساله است و حداقل تا ۴، ۵‌سال دیگر می‌تواند برای تیم‌ملی بازی کند و بدرخشد. شیربیگی پیش از مسابقات قهرمانی آسیا هم توانایی‌های خود را نشان داده بود، اما اوج درخشش او با پیراهن تیم‌ملی در تایلند رقم خورد. او با گل‌های حساسی که در این مسابقات به ثمر رساند نقش مهمی در قهرمانی تیم‌ملی ایفا کرد. شیربیگی با هت تریک در دیدار فینال مقابل ژاپن توانست خود را به دیگر هم تیمی‌اش فاطمه اعتدادی در صدر جدول گلزنان برساند. او درحالی مقابل یکی از بهترین تیم‌های آسیا هت تریک کرد که ژاپنی‌ها تا قبل از بازی با ایران کمترین گل خورده را داشتند.


فاطمه پاپی؛ برنده نظرسنجی ٩٠

پرنسس‌های خبرساز؛ با ۱۴ بازیکن تیم ملی فوتسال زنان آشنا شوید

اهالی فوتسال او را متخصص زدن گل‌های زیبا می‌دانند. فاطمه پاپی ٢٨ساله وقتی خیلی معروف شد که یکی از گل‌هایش در لیگ برتر در‌ سال گذشته در جمع بهترین گل‌های ماه فوتبال و فوتسال ایران در برنامه ٩٠ قرار گرفت و در کمال شگفتی از طرف بینندگان این برنامه به‌عنوان بهترین گل انتخاب شد. او‌ سال گذشته هم در تیم حفاری بازی کرد و گل‌های قیچی برگردان زیبایی در لیگ به ثمر رساند. پاپی از پرافتخارترین بازیکنان لیگ فوتسال است که سابقه خانم گلی و انتخاب به‌عنوان بهترین بازیکن این لیگ را در کارنامه خود دارد


لیلا خدابنده‌لو؛ ذخیره‌ای مطمئن

پرنسس‌های خبرساز؛ با ۱۴ بازیکن تیم ملی فوتسال زنان آشنا شوید

لیلا خدابنده‌لو دروازه‌بان تیم‌ملی فوتسال ایران است که البته به تناوب برای تیم‌ملی بازی می‌کند اما هر بار هم که درون دروازه قرار گرفته عملکرد خوبی داشته است. او یکی از مهمترین مهره‌های تیم‌ملی روی نیمکت است و ذخیره‌ای مطمئن برای فرزانه توسلی محسوب می‌شود. خدابنده‌لو که در تیم مطرح دانشگاه آزاد بازی می‌کند، فصل گذشته عنوان بااخلاق‌ترین بازیکن لیگ فوتسال بانوان را به خود اختصاص داد. جالب اینجاست که جایزه بازیکن بااخلاق یکی از مهمترین جوایز لیگ فوتسال بانوان است که اهمیت زیادی برای بازیکنان و تیم‌ها دارد.


فاطمه ارژنگی؛ بمب روحیه

پرنسس‌های خبرساز؛ با ۱۴ بازیکن تیم ملی فوتسال زنان آشنا شوید

او هم یکی از بازیکنان ذخیره و مطمئن تیم‌ملی است که هر زمان مشکلی برای بازیکنان اصلی تیم‌ملی پیش بیاید برای درخشش درون زمین آماده است. ارژنگی بازیکن شاخص دانشگاه آزاد است که دو‌سال پیش عنوان بهترین بازیکن لیگ را به خود اختصاص داد.


نسترن مقیمی؛ ستاره‌ای از شمال

پرنسس‌های خبرساز؛ با ۱۴ بازیکن تیم ملی فوتسال زنان آشنا شوید

او از بهترین بازیکنان تیم نفت آبادان در لیگ ‌سال گذشته بود. نسترن مقیمی ٢٩ساله که در شمال ایران متولد شده برای پیگیری رویاهای فوتسالی‌اش به جنوب کشور رفته و در آن‌جا خوش درخشیده است.


نسیمه غلامی؛ مسی ایران

پرنسس‌های خبرساز؛ با ۱۴ بازیکن تیم ملی فوتسال زنان آشنا شوید

نه این‌که با یکی دو حرکت تکنیکی این لقب را به او داده باشند نه. کاپیتان تیم‌ملی فوتسال ایران واقعاً تکنیکی خارق‌العاده دارد که به شایستگی لقب مسی فوتسال در آسیا را به خود اختصاص داده است. غلامی ٣٣ساله بعد از نیلوفر اردلان کاپیتان تیم‌ملی ایران شد و با این‌که از بقیه بچه‌های تیم‌ملی بزرگتر است اما می‌گویند روابط بسیار نزدیکی با بچه‌ها دارد و کاپیتان محبوبی برای تیم‌ملی محسوب می‌شود. غلامی در نخستین قهرمانی تیم متمول نفت آبادان هم نقشی موثر داشت.


فهیمه زارعی؛ زننده گل‌های زیبا

پرنسس‌های خبرساز؛ با ۱۴ بازیکن تیم ملی فوتسال زنان آشنا شوید

ستاره کهنه‌کار تیم‌ملی ، معروف است به این‌که گل‌های زیبایی می‌زند. فهیمه زارعی ٣۴ساله با وجود این‌که از سال‌های جوانی فاصله گرفته اما به درخشش خود در تیم باشگاهی و تیم‌ملی ادامه می‌دهد. او‌ سال گذشته برای تیم حفاری اهواز بازی کرد و عنوان بهترین بازیکن فصل را به خودش اختصاص داد. سه‌سال پیش پایگاه معتبر مترو که به‌طور تخصصی اتفاقات فوتسال را دنبال می‌کند، گل او به مالزی در دوره قبلی مسابقات قهرمانی آسیا را به‌عنوان بهترین گل تاریخ فوتسال بانوان جهان انتخاب کرد.


فرزانه توسلی؛ عقاب آسیا

پرنسس‌های خبرساز؛ با ۱۴ بازیکن تیم ملی فوتسال زنان آشنا شوید

بهترین دروازه‌بان آسیا. فرزانه توسلی ٣٢ساله یکی از ستاره‌های تاثیرگذار تیم‌ملی فوتسال است که اوج درخشش او در دیدار فینال مقابل ژاپن بود. او در مقابل بازیکنان سرعتی و تکنیکی تیم‌ملی ژاپن شجاعانه ایستادگی کرد و فقط دو بار به آنها این فرصت را داد که دروازه ایران را باز کنند. توسلی در بین دروازه‌بانان این دوره از مسابقات قهرمانی آسیا بهترین عملکرد را داشت و نقشی مهم در دبل قهرمانی ایران ایفا کرد. توسلی در‌ سال ٢٠١۵ از طرف سایت فوتسال پلنت در جمع ١٠ دروازه‌بان برتر فوتسال زنان جهان قرار گرفت که عنوان ارزشمندی برای او و فوتسال ایران بود. جالب است بدانید که توسلی بین فوتسالی‌ها لقب عقاب آسیا را به خود اختصاص داده است. او درحالی در تیم باشگاهی خود دانشگاه آزاد و تیم‌ملی می‌درخشد که در هیچ‌کدام از دو تیم مربی اختصاصی برای دروازه‌بانی ندارد.


فرشته کریمی؛ بهترین در دنیا

روایت‌هایی از ١۴ پرنسس خبرساز

سرشناس‌ترین بازیکن تیم‌ملی فوتسال ایران است که شهرتی جهانی دارد. فرشته کریمی که در دوران نوجوانی بسکتبالیست بوده با وجود ممنوعیت‌ها و محدودیت‌ها برای فوتبال بانوان وارد این رشته شد و بعد به فوتسال آمد و درخشش در این رشته را آغاز کرد. او در تمام رده‌های ملی فوتبال و فوتسال بازی کرده و در ‌سال ٢٠١۵ و بعد از نخستین قهرمانی ایران در مسابقات جام ملت‌های آسیا، در جمع ١٠ بازیکن برتر فوتسال زنان در دنیا قرار گرفت. او بعد از این افتخارات با حضور در برنامه‌های تلویزیونی به شهرت زیادی رسید و نقشی چشمگیر در معرفی فوتسال بانوان به مردم ایران ایفا کرد. کریمی امسال هم برای دومین بار پیاپی به‌عنوان بهترین بازیکن مسابقات قهرمانی فوتسال آسیا دست یافت تا افتخاری دیگر به کارنامه‌اش اضافه کند. کریمی‌ سال گذشته در تیم فوتسال پرسپولیس به میدان رفت.


طاهره مهدی‌پور؛ امید به آینده‌

پرنسس‌های خبرساز؛ با ۱۴ بازیکن تیم ملی فوتسال زنان آشنا شوید

کم سن و سال‌ترین بازیکن تیم‌ملی است. طاهره مهدی‌پور، دروازه‌بان تیم‌ملی فوتسال است که سابقه بازی برای تیم‌ملی در جام‌جهانی اسپانیا را دارد. او که فقط ٢١‌سال دارد آن‌قدر در سال‌های گذشته خوب بوده که در جام‌جهانی اسپانیا کادر فنی تیم‌ملی را وادار کرد بعد از سال‌ها دست به تغییر درون دروازه بزنند. بی‌شک آینده‌ای درخشان در انتظار این گلر خوب خواهد بود.


آرزو صدقیانی‌زاده؛ ملی‌پوش ١۵ساله

پرنسس‌های خبرساز؛ با ۱۴ بازیکن تیم ملی فوتسال زنان آشنا شوید

آرزو، یکی از پدیده‌های فوتسال ایران است. او فقط ٢٢‌سال دارد اما آن‌قدر خوب است که سرمربی تیم‌ملی نتوانست او را به مسابقات قهرمانی آسیا نبرد. صدقیانی‌زاده در فصل اخیر لیگ برتر به همراه تیم نفت آبادان قهرمان شد و یکی از ارکان مهم قهرمانی این تیم بود. او یکی از مستعدترین فوتسالیست‌های زن ایران است که توانست در ١۵سالگی به تیم‌ملی دعوت شود.


مهسا کمالی؛ رویای لژیونر شدن

پرنسس‌های خبرساز؛ با ۱۴ بازیکن تیم ملی فوتسال زنان آشنا شوید

ستاره تیم فوتسال دانشگاه آزاد اگرچه درحال حاضر جایگاه ثابتی در تیم‌ملی ندارد اما این استعداد و شانس را دارد که پا جای ستاره‌های بزرگ تیم‌ملی بگذارد. او فصل پیش بارها به‌عنوان بهترین بازیکن لیگ فوتسال در هفته‌های مختلف انتخاب شد و آرزوهای دوردستی را دنبال می‌کند. کمالی ٢٣ساله بازی در اروپا و لژیونر شدن را رویای بزرگ خود معرفی می‌کند.


فرشته خسروی؛ با استعداد

بازیکن ایذه‌ای فوتسال ایران‌ سال گذشته به همراه نفت آبادان قهرمان لیگ شد و همین موضوع دلیل خوبی بود برای دعوتش به تیم ملی. خسروی ٢۴ساله سابقه زیادی در تیم‌ملی ندارد اما از بازیکنانی است که استعداد زیادی دارد و می‌تواند جایگاه فیکسی در تیم‌ملی برای خود جور کند.

[ad_2]

14 می 2018 92 بازدید 0
ادامه و دانلود

[ad_1]

روزنامه شهروند – آیدا پیغامی: آرات حالا ۴ساله است. او که در ٩ماهگی ورزش را با پشتک‌زدن و ژیمناستیک آغاز کرد، حالا رویای بهترین فوتبالیست‌شدن جهان را در سر دارد. نخستین‌بار پدرش بود که متوجه شد دستان آرات قدرت فوق‌العاده‌ای دارد. مردی که از ٣ماهگی تا حالا و تا آینده و در تمام ویدیوهایی که از آرات منتشر می‌شود، همراه اوست. وقتی متوجه شد آرات با بقیه بچه‌های هم‌سن‌وسالش فرق دارد، کارش را رها کرد. سرمایه‌اش را فروخت و هزینه آرات کرد. حالا ما به سراغ پدر آرات رفتیم تا بدانیم چگونه توانست پسر ۴ساله‌اش را به قهرمانی کوچک تبدیل کند.

آرات حسینی؛ نابغه ورزشی ۴ ساله ایرانی (۲)

برویم سراغ اینستاگرام. از چه زمانی و برای چه هدفی تصمیم گرفتید برای آرات پیج اینستاگرام باز کنید؟

من از دو ماهگی از آرات مثل تمام پدرها فیلم می‌گرفتم، اما بعدها وقتی متوجه شدم او این توانایی را دارد و شروع به ورزش‌کردن و تمرین کرد، از او فیلم می‌گرفتم تا ببینم اشتباهاتش در حرکات ورزشی که انجام می‌دهد کجاست تا بتوانم آنها را اصلاح کنم، چون آرات کارهایی می‌کرد که باقی بچه‌ها نمی‌توانستند انجام دهند، به همین دلیل تصمیم گرفتم فیلم‌هایش را منتشر کنم. آن زمان بهترین گزینه اینستاگرام بود. ما فیلم‌های آرات را یک روز در میان یا هر روز در صفحه اینستاگرام منتشر می‌کردیم. بعد از چند وقت ویدیوهای آرات برای مردم جذاب شد، به‌خصوص خارجی‌ها بیشتر جذب کارهای آرات شدند. اکثرا پدر و مادرهای خارجی و ورزشکاران حرفه‌ای در خارج از کشور ویدیوهای آرات را می‌دیدند.

آیا اینستاگرام توانسته به زندگی ورزشی آرات کمکی کند؟

بله. کمک بسیار بزرگی در معرفی آرات به مردم دنیا کرد.

پیج آرات تیک آبی دارد. اینستاگرام این تیک را به صفحاتی می‌دهد که صاحبانش افراد بسیار معروف و شناخته‌شده‌ای هستند. چطور توانستید این تیک را بگیرید؟

من هیچ‌وقت زبان انگلیسی بلد نبودم که بتوانم خودم این کار را انجام دهم. هیچ‌وقت هم دنبال این موضوع نبودم. این کار را طرفداران آرات برای ما انجام دادند. یکی از طرفداران آرات که در خارج از کشور بود به اینستاگرام رفت و گفت چنین بچه‌ای در ایران هست که چنین توانایی دارد و زبان انگلیسی هم بلد نیست تا بتواند به شما پیام دهد. جالب اینجاست که اینستاگرام آرات را می‌شناخت و از فردی که از طرف ما این درخواست را کرده بود پرسید که چه نسبتی با آرات دارد و وقتی متوجه شدند که آن فرد نسبتی با آرات ندارد و برای این‌که مطمئن شوند این درخواست راست است، خواسته بودند که من در قسمتی از صفحه آرات جمله‌ای را به انگلیسی بنویسم و آن جمله این بود: من پدر آرات هستم و این پیج توسط من اداره می‌شود. من این کار را کردم و جالب اینجاست که در مدت زمان بسیار کمی تیک آبی را به صفحه آرات تعلق گرفت.

مخاطبان آرات عموما چه افرادی هستند؟

٨٠‌درصد بازدیدکنندگان صفحه آرات خارجی‌ها هستند.

خیلی از کاربران در اینستاگرام در قسمت نظرات می‌گویند شما آرات را مجبور به ورزش‌کردن می‌کنید و این کار به نفع آرات نیست، چون کم‌سن‌و‌سال است و قدرت تصمیم‌گیری ندارد. خودتان تا به حال به این موضوع فکر کردید؟ نظرتان دراین‌باره چیست؟

خوشبختانه صفحه آرات در اینستاگرام جزو صفحاتی است که نظرات منفی بسیار کمی دارد. در جواب این سوال باید بگویم این افراد آن‌قدر کم هستند که نباید جوابی به آنها داد. این افراد به‌نظر من کسانی هستند که خودشان هیچ تلاشی نمی‌کنند که موفق شوند، به همین دلیل از دیدن فیلم‌های آرات ناراحت می‌شوند. خاطره جالبی دارم و آن هم این است که یک شهروند آمریکایی به من پیام داد و گفت اسم بچه‌ام را آرات گذاشته‌ام و تنها دلیل آن پسر شماست. ویدیوها و نظراتی از چین و ژاپن دریافت می‌کنم که بعضی از پدران بچه‌های‌شان را شبیه من آموزش می‌دهند. در این بین واقعا این نظرات منفی که خیلی کم است، اهمیتی ندارد.

ماجرای گزارش روزنامه دیلی‌میل از آرات قبل از این بود که پیج اینستاگرامش باز شود یا بعد از باز شدن پیج آرات بود؟ چطور آرات را پیدا کردند؟

روزنامه دیلی‌میل ویدیوهای آرات را در اینستاگرام دیده بود و بعد از مدتی متوجه شدیم که آرات را معرفی کرده و عکس‌هایی از آرات را در یکی از صفحات روزنامه منتشر کرده است. روزی که روزنامه دیلی‌میل آرات را معرفی کرد، پیج آرات ١٢‌هزار فالوور داشت. خود روزنامه نوشت آرات می‌تواند طوفانی در شبکه مجازی به پا کند که هیچ‌ کسی قادر به این کار نیست. ویدیوهای آرات اگر در صفحات خارجی به اشتراک گذاشته شود، بیشتر از ١٢٠‌میلیون بازدیدکننده خواهد داشت. ما این اتفاق را تجربه کردیم.

نابغه‌ ۴ ساله ایرانی

آرات در سرح جهانی هم معرفی شده و در چند مسابقه شرکت کرده است. او در ایران و خارج از کشور تا به حال در چه مسابقاتی شرکت کرده و چه مدال‌هایی کسب کرده است؟

آرات در ۵ مسابقه شرکت کرد. فقط در مسابقات کشور استرالیا همراه با بچه‌های زیر ١۵‌سال مسابقه داد و باقی مسابقات از همه سنین بودند، اما در تمام مسابقات آرات جزو کوچکترین شرکت‌کنندگان بود. اما جالب است بدانید که آرات در هر ۵مسابقه بیشترین امتیازها را کسب کرد. از نظر امتیازی برای آخرین مسابقه امتیازی کسب کرد که رکورد زد و تا به حال هیچ‌کس نتوانسته بود چنین امتیازی را کسب کند. اتفاقا ما به خاطر مشکل ویزا نتوانستیم به تمرینات آن مسابقه برسیم، ولی آرات آن‌قدر حرکات را به راحتی انجام داد که انگار تمرین زیادی کرده بود.

چطور به این مسابقات دعوت می‌شوید؟

آرات را تقریبا در تمام دنیا می‌شناسند. من هر متنی را که به دو زبان فارسی و انگلیسی در صفحه آرات منتشر می‌کنم، آی‌دی مترجم را پایین متن می‌آورم و چون آنها می‌دانند که من انگلیسی بلد نیستم، به مترجمان پیام می‌دهند، یا خودشان ایمیل می‌زنند ودعوت می‌کنند.

هیچ‌وقت از طرف دولت حمایتی شدید؟

به هیچ‌وجه. حتی یک ریال هم از طرف دولت حمایت نشده‌ایم. مسئولان به دیدار آرات آمدند و عکس‌های زیادی با او گرفتند، اما هنوز که هنوز است خبری از حمایت نیست. آرات با این سن و ‌سال یک قهرمان است و برای ایران هم افتخار است. در کشورهای زیادی آرات را می‌شناسند، اما مسئولان کشور خودمان توجهی به آرات ندارند. ما مسابقه کشور آلمان را که مسابقه بسیار مهمی بود و جایزه بسیار بزرگی داشت و آرات شانس بسیار زیادی برای برنده‌شدن داشت، به دلیل حمایت‌نشدن از دست دادیم.

البته بسیاری از مسابقات جهانی را هم به همین دلیل از دست دادیم. ما تنها بودیم. مسئولان به خانه ما آمدند و گفتند که آرات را حمایت می‌کنند و نمی‌گذارند که از کشور برود، اما از وقتی که از در خانه‌مان بیرون رفتند تا همین حالا خبری از آنها نشده است. اما حالا مردم را داریم. خیلی زیاد پیش آمده که از کشورهای مختلف آمدند تا آرات را ببینند. این بزرگترین افتخار است.

شما دوست دارید آرات در آینده به کجا برسد؟

من مطمئنم آرات خیلی زود همان‌طور که در ژیمناستیک و رشته‌های ورزشی دیگر موفق بوده، می‌تواند در فوتبال هم بسیار موفق شود و من مطمئنم بهترین فوتبالیست دنیا می‌شود. ما پدر و مادرها همیشه می‌گوییم فلان آرزو را برای فرزندان‌مان داریم، اما من مطمئن هستم که آرات بهترین فوتبالیست دنیا خواهد شد.

خود آرات در آینده دوست دارد به کجا برسد؟

آرات هم فوتبال را خیلی دوست دارد و درحال حاضر دوست دارد فوتبالیست شود. اگر بخواهد بین فوتبالیست‌شدن و ژیمناستیک یکی را انتخاب کند، آن فوتبال است. البته آرات هوش بسیار بالایی هم دارد.

[ad_2]

14 می 2018 192 بازدید 0
ادامه و دانلود

[ad_1]

پرشین فا – امیررضا شاهین نیا: سلامی دوباره خدمت همه شما عزیزان و همراهان مجله اینترنتی پرشین فا. مثل همیشه با گزیده ای از فعالیت چهره ها در شبکه های اجتماعی در روزهای گذشته در خدمتتان هستیم. از این که امروز هم ما را انتخاب کرده اید بسیار سپاسگزاریم.

سلفی امیر مهدی ژوله و میمون کوچولویی که دیروز میهمان پشت صحنه سریال “گلشیفته” بود و به استوری همه بازیگران این سریال راه پیدا کرد. ممنون از امیرمهدی عزیز بابت راهنمایی مفید اش.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۸۵)


محسن یگانه در کنار حمید فرخ نژاد که به تماشای کنسرت او رفته بود. در ایام منتهی به ماه مبارک رمضان کنسرت ها به صورت فشرده در حد بلورِی در حال برگزاری هستند، طوری که انگار بعد ماه مبارک رمضان مردم تفریح دیگری پیدا میکنند و دیگر به کنسرت نمی‌روند!

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۸۵)


توئیتِ خوشحالِ ترانه علیدوستیِ فمنیست در واکنش به قهرمانی دختران کاراته کا در آسیا. تبریک فراوان به این عزیزان و تبریک دوباره به فوتسالیست های قهرمان.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۸۵)


مریم خانم اگر معیار انتخاب بازیگر برای فیلم ها این چیزی باشد که شما گفته ای، یعنی میزان فعالیت در فضای مجازی، پس شما خودت که بیست و چهاری در اینستاگرام موعظه میکنی باید پای ثابت همه فیلم ها باشی! معیار میزان فعالیت نیست، معیار کیفیت فعالیت و به طبع آن تعداد فالوئر فرد است!

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۸۵)


سلفی مانی رهنما II در کنار همسرش صبا راد. (چون با مانی رهنمای قبل از تجدید فراش هیچ سنخیتی ندارد)

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۸۵)


یک سلفی هم با مهران امامیه بگیریم یک وقت ناراحت نشود!

جناب امامیه خیلی وقت است که بازیگری را کنار گذاشته اند و به بیزنس مدرسه داری مشغول هستند.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۸۵)


سیامک انصاری هم موفقیت بانوان فوتسالیت را با یک توئیت تبریک گفت.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۸۵)


نادر سلیمانی بالاخره بلایی که محمدحسین مهدویان در سکانسی از فیلم لاتاری بر سر او آورده بود، در جشن تولد وی تلافی کرد! تبریک به کارگردان جوان و باسواد سینمای کشورمان.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۸۵)


علی آقا دایی هم موفقیت تیم ملی فوتسال بانوان را تبریک گفت.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۸۵)


عرفان جان حالا که معروف شده ای، بیا و خودت را مثل خیلی ها با خود خاص پنداری های عجیب، سوژه نکن. این راهی را که شما شروع کرده ای خیلی ها ته دیگش را هم خورده اند.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۸۵)


توضیحات محسن افشانی در مورد هجمه اتهاماتی که در این چند روز بر سر ماجرای حلما و پول ها واریزی به حسابش به وی وارد شده است.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۸۵)


دیروز روز پدر بود و امروز هم روز مادر! کلا دل بخواهی و عشقی برای ایام اسم می‌گذاریم.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۸۵)


افشین سنگ چاپ به همراه خانواده در یک جشن خیریه در حمایت از حیوانات بی پناه. در این تصویر ما که هیچ حیوانی نمی‌بینیم.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۸۵)


بهناز جعفری و مرضیه رضایی بازیگران فیلم سینمایی “سه رخ” ساخته جعفر پناهی، در غیاب کارگردان در مراسم فرش قرمز این فیلم حاضر شدند. گریم و لباس عجیب خانم رضایی هم اتفاقی قابل پیش بینی بود و رفته رفته داریم به این نوع پوشش در مراسم های بین المللی عادت می‌کنیم.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۸۵)


والا فرقی نمیکند اشوان جان. دوست داری بخوان، همه عالم دارند موزیک بیرون میدهند، تو که حداقل صدایت خوب است چرا ندهی.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۸۵)


پست بابک صحرایی در غم فراق و درد دلتنگی استاد ناصر چشم آذر. روحشان شاد و یادشان گرامی باد.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۸۵)


بهنوش بختیاری به وین پایتخت اتریش رفته است، یکی از زیباترین شهر های اروپا. در جایی که هیچ کسی با عینک عجیب او کاری ندارد.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۸۵)


آرمان گرشاسبی و گروه چارتار گرفتار دردی آشنا شده اند، دردی که پیش از آن ها خیلی های دیگر گرفتارش شده بودند. درخشیدن، محبوب شدن، عدم تکرار موفقیت، عدم توانایی در تولید آثار ماندگار، کمرنگ شدن و فراموش گشتن. چارتار هم به پایان رسیده و برای حیات دوباره نیاز به یک شوک بسیار قوی دارد که بعید میدانم از دست هنروران آن بر بیاید.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۸۵)


نوید محمدزاده بالاخره به ژست مناسب برای سلفی گرفتن دست پیدا کرد.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۸۵)


اندیشه خانم کبوتر صلح را اینطوری گرفته ای مراقب باش کف دستت صلح پراکنی نکند.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۸۵)


رز رضوی هم به ایتالیا رفته و با بدسلیقگی محض این فواره را بهترین اثر رم برای گرفتن عکس دیده است. شاید هم تورلیدرشان ناشی است.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۸۵)


مازیار فلاحی هم چند ماهی میشود که در کیف اوکراین است. آمادگی رو به رو شدن با یک ترانه به زبان اوکراینی با صدای مازیار را داشته باشید.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۸۵)


رامین پرچمی و رفقای ریز و درشت اش.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۸۵)


کیانوش رستمی هم در حال خارجگردی است و این عکس را با این خرچنگ خدابیامرز گرفته است.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۸۵)


دورهمی عوامل فیلم سینمایی “خجالت نکش” در کافه سینما آزادی. ساخته جدید رضا مقصودی که یک کمدی تلویزیونی خیلی معمولی است.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۸۵)


فکر کنم مرضیه رضایی فرش قرمز کن را با نمایش “خاله سوسکه” اشتباه گرفتهاست.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۸۵)


بهنام تشکر را هم به لیست رد دادگانِ ناشی از شرایط مملکت اضافه می‌کنیم.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۸۵)


واقعا حیف ویو به این خوبی نبود که امیر عابدزاده به آن لطمه زده است؟

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۸۵)


جشن فیلم های ایرانی استرالیا، جشنی من درآوردی که هر سال در سفارت استرالیا در ایران برگزار مشیود. پژمان بازغی، مستانه مهاجر و هدی زین العابدین در این جشن حضور داشتند. مستانه در عکس های امروزِ فتوکال فیلم “سه رخ” که در نوشته فردا تقدیمتان خواهد شد، حضور داشت. یعنی از این مراسم مستقیما به فرودگاه رفته و بدون تاخیر با پرواز مستقیم به کن رسیده است، در غیر این صورت چنین چیزی ممکن نیست!

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۸۵)


کوروش تهامی و حامد بهداد و جوایزشان از جشنواره فیلم های ایرانی استرالیا. گویا اخیراً کوروش تهامی توانایی کنار آمدن با بلند شدن پیشانی اش را از دست داده است و مدام با دستمال سر در انظار ظاهر می‌شود.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۸۵)


بهنام بانی در کنار خواهر و خانواده خواهرش که به تماشای کنسرت وی رفته بودند. از محسن افشانی خواهشمندیم یک فراخوان بدهد تا پول جمع کنیم و برای بهنام یک دست لباس دیگر بخریم، از پارسال تا امروز در تمامی اجرا ها همین را پوشیده است!

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۸۵)


رادش و رادشک.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۸۵)


حامد کمیلی بازیگر کم کار این روز ها عکسی قدیمی از خود منتشر کرده تا از یاد هوادارانش نرود.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۸۵)


متاسفانه یکی از دوستان ناباب یک فیلم هالیوودی به نام “مالنا” به دست جواد کاظمیان رسانده اند و او را از پایه ویران کرده اند. خوب شد در دوران فوتبالش این اتفاق نیافتاد وگرنه لطمه قابل توجهی به پرسپولیس میخورد.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۸۵)


حمید هیراد این استوری را گذاشته که مثلا دارد حین پرواز، شعر سرایی میکند. ما که دیوان آثار مولانا و وحشی را در تصویر نمی‌بینیم، بنابراین ادعای حمید کذب است.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۸۵)


زیبا کرمعلی بازیگر جوان فیلم لاتاری هم تولد آقای کارگردان را اینطوری تبریک گفت. کرمعلی پیش از بازیگری بچه درسخوان بوده است و رتبه 8 کنکور سراسری رشته هنر را به دست آورده بود.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۸۵)


نکته عکس: کاپشن کوتاه را از روی پیراهن بلند نپوشید. خز است.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۸۵)


وقتی که نه لمینیت، نه براشینگ، نه کمپوزیت و نه سرامیک و پارکت دردی را دوا نکرد، یه آخرین راه چاره پناه بیاورید؛ به فتوشاپ!

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۸۵)


علی اوجی در کنار گلاب آدینه در آخرین شب اجرای تئاتر شیر های خان بابا سلطنه که در زمان اولین اجرایش دلار 3200 تومان بود.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۸۵)


این تصویر مربوط به یک جادوگر در حال کنترل یوفو ها نیست، بلکه کارن همایونفر است که دارد هنگ می‌نوازد.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۸۵)


سلفی مهسا کاشف بازیگر جوانی که در سریال “آنام” هنرنمایی کرده بود و گفتیم یک عکس ازش بگذاریم برای آرشیومان بد نیست.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۸۵)


من نمی‌خواهم به این فکر کنم که لیلا اوتادی خنده خود در این تصویر را به خنده خورشید تشبیه کرده است. نمیخواهم باور کنم.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۸۵)


نوشته را با این عکس پگاه آهنگرانی در حال فروختن عینک در زیر پل حافظ به پایان می‌بریم. ممنون از اینکه امروز هم در کنار ما بودید. تا فردا، یا حق.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۸۵)


مثل همیشه منتظر نکات پیشنهادی و انتقاداتتان هستیم. چه از طریق گذاشتن نظرات زیر همین نوشته چه از طریق ایمیل info@bartarinha.ir. برای ارتباط با نویسنده مطالب هم می‌توانید با حساب کاربری amirrezashahinnia در اینستاگرام ارتباط برقرار کنید.

با سپاس از همراهی تان

[ad_2]

13 می 2018 174 بازدید 0
ادامه و دانلود

[ad_1]

پورتال پرشین فا – امیررضا شاهین نیا: سلامی دوباره خدمت همه شما عزیزان و همراهان مجله اینترنتی پورتال پرشین فا. مثل همیشه با گزیده ای از فعالیت چهره ها در شبکه های اجتماعی در روزهای گذشته در خدمتتان هستیم. از این که امروز هم ما را انتخاب کرده اید بسیار سپاسگزاریم.

سریال آنام هم هماند هر سریال دیگر به پایان رسید و همانند 90 درصد سریال های ایرانی، خط داستانی قابل قبول سریال در یک قسمت و با گره ای کور اتمام یافت . سامیه لک بازیگر این سریال با این پست در کنار کارگردان جناب آقای جواد افشار به همه همکاران و عوامل خسته نباشید گفته است. سامیه باید از مردمی که شصت شب جلوی تلویزیون نشستند و آخر سر اینگونه از داستان ناامید شدند هم عذر خواهی پیشکش، حداقل تشکر کند.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۸۴)


حسین جان اجرای امشبم رو میخوام به تو تقدیم کنم.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۸۴)


فیلمبرداری حین موتورسواری محسن مسلمان و ترک‌سواری که ذکر و دعا و غلط کردم از دهانش نمی‌افتد.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۸۴)


عکس یادگاری علی رام نورایی در کنار سخنگوی سازمان آتش نشانی که سر ماجرای پلاسکو مشهور شد و سرِ لیست شورای شهر و رأی نیاوردن در کنار یاران چمران، مخروب!

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۸۴)


نازنین خانم بیاتی در آتلیه.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۸۴)


نوشتهیست پر کرشمه و عزیزان ز هر جهت، چیزیم نیست ورنه با ادامه نوشته در خدمتتان هستیم.

تولد طناز خانم هم مبارک باشد. آرزوی پست های بیشتر در سال جدید از زندگی طناز. نوید محمدزاده هم بداند که بالاخره نوبتش میرسد.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۸۴)


این استوری از تتلو را خودتان ببینید. آن نقطه های ریز بالای صفحه، در واقع نقطه نیستند، خط هستند! خط هایی که آنقدر تعدادشان زیاد شده به نقطه تبدیل شده اند. خط هایی که هر کدام نشان گر یک استوری است. خلاصه کلام؛ دیروز از زیر سِرور های مربوط به استوری ها در مرکز اینستاگرام، خون جاری بود.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۸۴)


مینا جان در این دوره و زمانه حتی از بابای خود هم نباید انتظار داشته باشی، چه برسد از این عزیزانِ  فدریکا ندیده.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۸۴)


سامان قدوس از وقتی متوجه رقابت شدید برای حضور در لیست تیم ملی شده، پست های خود را به زبان فارسی میگذارد :))

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۸۴)


حالمان خوب شد میان انبوه بدحالی و اخبار ناخوش. خسته نباشید به تک تک خانم های فوتسالیست کشورمان که مقتدرانه قهرمان آسیا شدند. همچنین تبریک به شهرزاد مظفر برای این تیم ترسناک و بینظیری که ساخته.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۸۴)


اشکان دژاگه با این عکس که دختران زیبایش را در کنار پدرش نشان میدهد، روز پدر را به پدر عزیزش تبریک گفته است. در روزی که نه روز جهانی پدر بود و نه روز پدر ایرانی ها، فکر کنم در تقویم آلمانی ها چنین روزی بوده!

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۸۴)


روزشمار تولد متین ستوده به شماره یک رسیده است. انشاالله فردا جشن و سرور خواهیم داشت!

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۸۴)


گلاره خانم از احسان علیخانی اجازه گرفته ای که با سوژه های برنامه اش در ماه رمضان عکس گرفته ای؟! یک وقت ناراحت شود و بغض کند چه خاکی به سرمان بریزیم؟

پ.ن: احسان علیخانی این عزیزانِ ستودنی را از حضور در برنامه حالا خورشد رضا رشیدپور، با این توجیه که سوژه برنامه خودم در ماه رمضان هستید، منع کرده بود.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۸۴)


شیلا خداد و همسر جان در نمایشگاه کتاب. به نظر میرسد شیلا خانم آقای دکتر را به زور به مصلی برده است.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۸۴)


تا حالا با دیدن این همه “امید”، از آینده موسیقی “نا امید” شده بودید؟!

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۸۴)


محیا دهقانی در شنزارِ دبی، که چند سالی است تعداد زیادی برج و آسمانخراش در آن کاشته اند.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۸۴)


دعای خیر و جمله امیدبخش بهاره رهنما برای فالوئر هایش. محتوایش این است که: نا امید نشوید، بالاخره یک روز یک همسر مایه دار پیدا میشود و شما را به آرزوهایتان میرساند.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۸۴)


سلفی نصفه و نیمه بهرنگ علوی با بهمن قبادی کارگردان بین المللی سینما با کلی آثار جهانی. بهرنگ برای اجرای نمایش به آلمان رفته است و این دیدار در آلمان رقم خورده است.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۸۴)


حامد همایون نگذاشت شیرینی به هوش آمدن فرگوسن و خداحافظی ونگر در کام لندنی ها بیش از این دوام داشته باشد.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۸۴)


بهمن خان فرمان آرا از این که به جعفر پناهی اجازه حضور در جشنواره کن را نداده اند حسابی شاکی است. ما هم مثل همیشه یک مشت تخمه در دست شاهد ماجرا هستیم.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۸۴)


بهاره کیان افشار، سام درخشانی، پانیبال شومون و دوست عزیزشان که زحمت این سلفی را کشیده است.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۸۴)


علیرضا رئیسی ناب ترین عکس ممکن را برای تبریک تولد به رضا عطاران انتخاب کرده است. تبریک فراوان به رضای عزیز. البته باید به رضا در کنار تبریک به مناسبت تولدش، به خاطر از دست دادن مادر همسرش تسلیت نیز بگوییم. روحشان شاد و یادشان گرامی.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۸۴)


نکته جالبی است که مسئولین صدا و سیما وقتی برای برنامه هایشان میهمان دعوت میکنند، کاری به فعالیت آن فرد در شبکه های مجازی اش ندارند، وگرنه خاطره حاتمی حتی سر درِ جام جم را هم نمیدید.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۸۴)


لایک و کامنت و دایرکت ها تازه تازه دارد به مذاق صبا کمالی خوش می آید که بیست و چهاری در اینستاگرام است.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۸۴)


وقتی از سال پیش پول هایت را جمع کرده ای تا به سفر خارجی بروی ولی حالا حتی نمیتوانی تا امامزاده پنج تن بروی.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۸۴)


نه همیشه، تا شاهین نیا آدم را در لیست “رد دادگان” جای ندهد.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۸۴)


لاله مرزبان هم دارد روزهای خوشی در اینستاگرام سپری میکند. روز های پر از فالوئر و لایک و کامنت، به لطف سریالی به نام آنام با کلی خواستگار.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۸۴)


حنا کوچولو و آروین فسقلی در حال خوشگذراندن در هوای بهاری. هزار مرتبه شکر که آب و هوای این روز های تهران بسیار دلنشین و عالی است. هر روز هم باران میبارد، گویی تهران شده چابکسر.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۸۴)


وقتی بچه را با عکس پدرش اسکل می‌کنی.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۸۴)


سلفی عبدالرضا اکبری و خانواده اش در سریال آنام. آقای اکبری یکی از معدود بازیگرانی است که از دهه شصت تا امروز آهسته و پیوسته در سطح نخست هنر کشورحضور داشته است و همیشه هم خوش درخشیده است.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۸۴)


رضا گلزار و بهترین واکنش ممکن به تاخیر های فرودگاه مهر آباد! حرص خوردن و کلافه کردن اطلاعات فرودگاه دردی را دوا نمی کند، در این مواقع باید خوابید!

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۸۴)


عشق بازی بانو ثریا قاسمی با این عکس خاص ار بانو نادره خیرآبادی مادر مهربان سینما. روحشان شاد و یادشان گرامی باد.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۸۴)


گفته بودید چرا عکس از سپهر حیدری نمیگذاریم. از خودش خبری نیست و ولی زن و بچه اش در صحت کامل هستند.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۸۴)


هزاران تبریک به زیبا بروفه، بازیگر خوب و با سابقه سینما و تلویزیون کشورمان، همچنین آقا پیام صابری به مناسبت تولد فرزند عزیزشان. نام این کوچولو را نمیدانیم و فقط میدانیم که پسر است، پس به صورت پیش فرض کارن صدایش می‌کنیم. اگر دختر بود، گندم میشد.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۸۴)


ممنون از ستاره حسینی که تاکید میکند مسخره بازی های ظاهری اش بخاطر گریم فیلم نیست و انتخاب خودش برای دیده شدن در اماکن عمومی بوده است.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۸۴)


ماجرای پول جمع کردن محسن افشانی برای درمان یک کودک بیمار به نام حلما را به خاطر دارید؟ استوری هایی که در ادامه می‌بینید استوری های صفحه این کودک خطاب به محسن افشانی است. در پی انتقاد ها از محسن که چرا پول را به خاواده این کودک نمیدهی، محسن  افشانی یک ویدئو منتشر کرده است که در آن گفته این پول را مردم به نیت درمان این کودک به من داده اند و هزینه هر داروی این کودک هم چندصد هزار دلار است و با این پول نمیشود کودک را درمان کرد و مانند دو کودک قبلی که برایش فراخوان کمک داده بودند، از دنیا خواهد رفت! دقیقاً همینقدر وقیحانه! ویدئویی که خانواده حلما و سایر کودکان پر کشیده را بسیار آزرده است. بیش از این زبان گفتنم نیست. خودتان استوری ها را بخوانید.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۸۴)

 

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۸۴)

 

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۸۴)

برای تایید صحت این موضوع که صفحه واقعا به حلما تعلق دارد، مادر این کودک ویدئویی گذاشت و این موضوع را تایید کرد. برای حلمای نازنین و تمامی کودکان این سرزمین آرزوی سلامتی داریم. امیدواریم هیچ گاه هیچ مادری جگر گوشه اش را در تخت بیمارستان نبیند.


حلما که نشد، بریم سراغ ویانا!

خواهش میکنم کمک های انسان دوستانه خود را از طرق مطمئن و منطقی به دست نیازمندان برسانید.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۸۴)


سحر دولتشاهی و ماهور الوند در اکران خصوصی “چهارراه استانبول” در پردیس کوروش. در ابتدا که در کپشن “جهارتایی” را دیدیم شوکه شدیم چرا انقدر بی خبر و همزمان! که سپس متوجه شدیم منظورش حضور تصویر بهرام رادان و محسن کیایی در بک گراند عکس است.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۸۴)


فقط کاپشن استاد رو عشقه.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۸۴)


نازآفرین کاظمی عکسی از گریم خود در نمایش “رومولیت” به اشتراک گذاشت. گریمی که هنر دست سارا خانم اسکندری است که در تصویر حضور دارند.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۸۴)


واقعا دیروز روز پدر بوده و خبر نداشتیم؟ فرشید نوابی و ارسطو هم این روز را جشن گرفته اند! محض احتیاط به پدر های خود زنگ بزنید و تبریک بگویید، اگر تشکر کردند که هیچی، به خیر گذشته، اگر هم با نگرانی جویای حالتان شدند، بگویید شوخی دوازده مِی است!

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۸۴)


سعید معروف و مجتبی میرزاجانپور به اتفاق رفیقشان در حال خوشگذرانی در کنار یک زمین فوتبال.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۸۴)


همین که بهراد خرازی در کپشن ننوشته “من بودم، حاجی نصرت، رضا پونصد، علی فرصت…” میتوان به آینده این سینما امیدوار بود.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۸۴)


مهراب جان همه این ها آه بلاک شوندگان است که دامانت را گرفته. تا دیر نشده از بلاک خارجشان کن.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۸۴)


فریدون زندی کمی دیر به فکر بازگشت به ملیت آلمانی اش افتاده است.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۸۴)


تصویری متفاوت از لیلا حاتمی در نمایی از فیلم سینمایی “خوک” ساخته کمدی مانی حقیقی که به گفته اکثر بینندگان یکی از ضعیف ترین کار های مانی حقیقی است.

نوشته امروز به پایان رسید. از اینکه همراهمان بودید بسیار سپاسگزاریم. شب و روزتان خوش.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی (۶۸۴)


مثل همیشه منتظر نکات پیشنهادی و انتقاداتتان هستیم. چه از طریق گذاشتن نظرات زیر همین نوشته چه از طریق ایمیل info@bartarinha.ir. برای ارتباط با نویسنده مطالب هم می‌توانید با حساب کاربری amirrezashahinnia در اینستاگرام ارتباط برقرار کنید.

با سپاس از همراهی تان

[ad_2]

12 می 2018 216 بازدید 0
ادامه و دانلود

[ad_1]

روزنامه شهروند – آیدا پیغامی: آرات حالا ۴ساله است. او که در ٩ماهگی ورزش را با پشتک‌زدن و ژیمناستیک آغاز کرد، حالا رویای بهترین فوتبالیست‌شدن جهان را در سر دارد. نخستین‌بار پدرش بود که متوجه شد دستان آرات قدرت فوق‌العاده‌ای دارد. مردی که از ٣ماهگی تا حالا و تا آینده و در تمام ویدیوهایی که از آرات منتشر می‌شود، همراه اوست. وقتی متوجه شد آرات با بقیه بچه‌های هم‌سن‌وسالش فرق دارد، کارش را رها کرد. سرمایه‌اش را فروخت و هزینه آرات کرد. حالا ما به سراغ پدر آرات رفتیم تا بدانیم چگونه توانست پسر ۴ساله‌اش را به قهرمانی کوچک تبدیل کند.

نابغه‌ ۴ ساله ایرانی

اول این‌که بگویید چند سالتان است و در کجا زندگی می‌کنید؟

من ۴٣‌سال دارم و همراه با خانواده‌ام در یکی از روستاهای استان مازندران زندگی می‌کنیم.

تحصیلات‌تان چیست؟

سیکل دارم.

شغل‌تان چیست؟

من در میوه و تره‌بار کار می‌کردم. گاهی مسافرکشی و گاهی هم در نمایشگاه ماشین کار می‌کردم.

آرات چند سالش است؟

آرات متولد ١٨ مهر ١٣٩٢ است.

از چه زمانی ورزش‌کردن را شروع کرد؟

از ٣ماهگی.

رشته تخصصی ورزشی آرات چیست؟

درحال ‌حاضر به صورت تخصصی فوتبال کار می‌کند، اما آرات پیش از این چندین رشته ورزشی ازجمله ژیمناستیک را انجام می‌داد.

از کجا متوجه شدید آرات چنین توانایی دارد؟

ما از ٣ماهگی به‌طور اتفاقی متوجه شدیم که آرات توانایی خاصی دارد؛ ما متوجه شدیم که آرات دستان بسیار قوی‌ای دارد تا حدی که خیلی راحت می‌توانست با دستانش از هر جایی که می‌خواهد آویزان شود و خودش را نگه دارد. یادم می‌آید که ٧ماهه بود و یک روز که در خانه از میله بارفیکس آویزان بود، پشتک زد. همین حرکت آرات نخستین جرقه را در ذهن من روشن کرد و مطمئن شدم او استعداد نهفته‌ای دارد و می‌تواند حرکات آکروباتیک سخت را به راحتی انجام دهد. چند ماه از این موضوع گذشت و آرات در ١٣ماهگی توانست چندین‌بار این حرکت را به راحتی پشت‌سر هم تکرار کند. همین حرکات باعث شد که متوجه شوم آرات توانایی عجیبی دارد.

خودتان هم در رشته ورزشی مشغول هستید؟

من ورزش را به ‌صورت حرفه‌ای انجام ندادم. قبلا باشگاه بدنسازی و فوتبال و بوکس می‌رفتم اما ورزشکار حرفه‌ای نیستم. الان هم تجربه‌هایی که در گذشته داشتم را روی آرات پیاده می‌کنم. البته در مورد رشته‌های ورزشی هم مطالعه خوبی دارم. درست است که درس زیادی نخواندم اما مطالعه‌ام در این زمینه خوب است.

شما از یک زمانی به بعد کارتان را رها کردید و بعد از آن دیگر کار نکردید. در آن زمان از چه طریقی امرارمعاش می‌کردید؟

آرات ۶ماهه بود که وقتی توانایی‌هایش را دیدم به خودم گفتم من باید هرچه دارم و ندارم را بفروشم. من ١٨‌سال کار کردم. در این مدت ١٨‌سال هرچه کار کردم و جمع کردم را فروختم و تمام این پس‌انداز را هزینه آرات کردم.

چرا این تصمیم را گرفتید؟

وقتی دیدم آرات استعداد عجیبی در انجام‌دادن حرکات آکروباتیک دارد، تصمیم گرفتم وقتم را کاملا در اختیارش بگذارم؛ طوری بود که کارم را رها کردم و خودم مشغول آموزش‌دادن به او شدم.

پس شما به توانایی‌های آرات مطمئن بودید، چون اگر آرات به ورزش علاقه نداشت، آن‌وقت شاید بیرون‌آمدن شما از کار به ضرر خانواده‌تان می‌شد؟

هیچ‌وقت نمی‌توان روی بچه‌ها حساب دقیقی باز کرد. بچه امکان دارد زمانی به یک چیزی علاقه نشان دهد و زمانی دیگر از آن چیز متنفر و خسته شود. من ریسک نکردم و برای بچه خودم سرمایه‌گذاری کردم. اگر روزی هم آرات علاقه‌ای به ادامه ورزش‌کردن نشان نمی‌داد، من می‌توانستم کارم را از نو شروع کنم و سرمایه جمع کنم. من تمام سرمایه‌ام را برای آرات گذاشتم و حالا مطمئنم که آرات آینده بسیار خوبی خواهد داشت. من اگر در طول یک‌سال با آرات نقاشی هم کار می‌کردم، قطعا نقاش بسیار خوبی می‌شد، چون من یک‌سال از وقتم را برای یادگرفتن او گذاشته بودم.

تابه‌حال شده آرات از ورزش‌کردن خسته شود؟

بله.

چرا این اتفاق می‌افتد؟

نه‌تنها آرات بلکه تمام بچه‌ها همین‌طور هستند. حتی خیلی از ورزشکارهای حرفه‌‌ای هم گاهی اوقات از ورزش‌کردن خسته می‌شوند، بچه‌ها که جای خود دارند. گاه‌گداری این اتفاقات برای آرات هم می‌افتد.

در ویدیوهایی که از آرات در اینستاگرام منتشر شده، شما همیشه به‌عنوان مربی حضور دارید. آیا آرات مربی هم دارد؟

درحال حاضر آرات یک مربی برای فوتبال دارد. ما با مربی‌های مختلف کار کردیم. حتی با مربی‌های خیلی اسم و رسم‌دار هم کار کردیم و متوجه شدیم که آن مربی چون اسم و رسم دارد، دلیل نمی‌شود بتواند روی بچه ۴ساله کار کند و به او هم آموزش دهد. گاهی مربی‌های عادی بهتر هستند. درحال حاضر آرات با یک مربی کار می‌کند و از این به بعد من باید برای تمام کارهای آرات مربی بگیرم. چون فوتبال را به صورت تخصصی دنبال می‌کند، از این به بعد همه چیز باید برای آرات حرفه‌ای باشد.

نابغه‌ ۴ ساله ایرانی

هیچ مربی‌ای تا‌به‌حال برای آموزش به آرات اعلام آمادگی کرده است؟

بله. آرات با پتانسیلی که دارد، قطعا مربی‌های زیادی برای کارکردن با او اعلام آمادگی کرده‌اند. البته ما مربی‌های زیادی نگرفتیم.

مربی‌ها از شما هزینه‌ای می‌گیرند؟

برای من هزینه مهم نیست. بیشترین دغدغه من مربی است. پیش آمده که مربی اعلام آمادگی کرده که حاضر است بدون پول به آرات آموزش دهد اما من همیشه قیمت کلاس‌های آن مربی را پرسیدم و بیشتر از آنچه که از دیگران می‌گیرند را به آنها پرداخت می‌کنم. آنها اعلام می‌کنند که پولی نمی‌خواهند اما من این کار را می‌کنم.

در ویدیوهایی که از آرات منتشر می‌کنید وسایل ابتدایی برای آموزش دیده می‌شود چه چیزی باعث شده شما از این وسایل ابتدایی استفاده کنید؟ محدودیتی برای شما وجود داشت یا به این دلیل بود که به دیگران و آرات یاد دهید که می‌توان بدون وسایل ابتدایی هم ورزش کرد؟

بله، همین‌طور است. من فهمیدم که می‌توان از وسایل ساده‌ای که دور و برمان است، بهترین استفاده را کرد. برای ما مهم نبود که حتما باید سکویی برای پرش وجود داشته باشد. ما برای این‌که آرات حرکت پرش را انجام دهد، از مبل استفاده می‌کردیم. فقط تنها مشکل این بود که با تکان دادن مبل‌ها چهره خانه تغییر می‌کرد و شلوغ می‌شد. من آرات را با تمام وسایلی که در خانه داشتم به این‌جا رساندم. هیچ‌وقت تا به حال به آرات مکمل ندادم و همیشه از مواد طبیعی به‌عنوان مکمل استفاده کردم. همین کارها بعدا باعث شد مردم بیشتر او را دوست داشته باشند، زیرا فهمیده بودند که می‌توان با وسایل بسیار ساده یک قهرمان ساخت.

فکر نمی‌کنید یک وقت این وسایل به آرات آسیبی برساند؟

در کنار استفاده از وسایل ابتدایی. وسایلی هم برای مراقبت از او فراهم کرده‌ام. اما نباید فراموش کرد مصدومیت موضوع دور از دسترسی برای یک ورزشکار نیست. اگر ورزشکار با وسایل حرفه‌ای هم کار کند امکان دارد برای او مصدومیت به وجود آید. اما خدا را شکر تا به‌ حال برای آرات مشکل یا مصدومیتی به وجود نیامده است و من همیشه حواسم به او بوده.

ادامه دارد…

[ad_2]

12 می 2018 109 بازدید 0
ادامه و دانلود

[ad_1]

پورتال پرشین فا – ایمان عبدلی:

ابراهیم حاتمی کیا یا (ضد تبلیغ هفته)

تبلیغات متفاوت عوامل فیلم «به وقت شام» در پردیس سینمایی کورش، جنجال‌های زیادی را رقم زد. تصور کنید شبی در پردیس کوروش به قصد تفریح، خانواده را جمع کرده اید، ناگهان عده‌ای با لباس‌های داعشی و هر آن چه متعلق به یک گروه تروریستی است، سمت شما هجوم می‌آورند! بعدش متوجه می‌شوید که این صرفا یک «تبلیغات» بوده. تصور هم نمی‌خواهد، حتی تماشای ویدئو‌های منتشر شده از این اتفاق، هر بیننده‌ای را عصبی می‌کند و با خودت می‌گویی: چگونه برخی با هر توجیهی این گونه امنیت روانی هموطنانشان را بهم می‌زنند؟

بماند که توجیه پر تکرار «تمهیدات تبلیغاتی سینمایی» رایج در سرتاسر دنیا، اصولا در این مورد محلی از اعراب ندارد و اصولا هیچ تیم تبلیغاتی از یک «واقعیت وحشتناک» به شکل ابزاری استفاده نمی‌کند و امنیت روانی را بهم نمی‌زند، اگر شمایل وحشتناکی هم مصرف می‌شود (مثل زامبی ها) متعلق به دنیای فانتزی هاست، نه یک جنگ واقعی. از این‌ها که بگذریم، آن چه که در پردیس کورش گذشت، وجهی دیگر داشت و آن فصل عریان تقابل حاتمی کیا و مخالفانش بود.

یک هفته و چند چهره؛ داعش در کورش و عاقبت برجام
به عبارتی اگر در دفعات پیشین برخی برای تقابل به کوچه‌های فرعی می‌زدند (مثلا در نقد «به وقت شام» از فیلمنامه بد می‌گفتند و در واقع با مضمون مشکل داشتند)، این بار، اما برای مخالفان حاتمی کیا، نیاز به پرده پوشی نبود و شکل تبلیغ «به وقت شام» گَزَک را دست مخالفانش داد و همه ناگفته‌ها و آن‌ها حرف‌هایی که با تعارف زده می‌شد را علنی کردند. به هر حال مخالفان حاتمی‌کیا در ناخودآگاه خودشان او را وابسته‌ای می‌دانند که از تصمیمات استراتژیک و کلان رده‌های بالای نظام به نفع حیات فیلمسازی اش استفاده می‌کند و این رفتار تیم تبلیغاتی «به وقت شام» را دقیقا در همین راستا می‌دانند.

در واقع این بار مخالفان حاتمی‌کیا از کنار هم گذاشتن برخی موتیف‌ها، یک پازل می‌چینند؛ فضای سینمایی و داعشی‌های جعلی در پردیس کورش و ارتباطات مضمونی فیلم با برخی تصمیمات سیاسی، جور چین‌های این پازل است! بله، جنس این جورچین کمی ناهمخوان است و پایه‌های چوبین استدلالش ضعیف است، اما در ناخودآگاه برخی‌ها نفس می‌کشد و آن‌ها گمان می‌کنند و نتیجه می‌گیرند که وجهه ایدئولوژیک کار‌های حاتمی‌کیا بر وجهه هنری او غلبه کرده. حالا هر چه که هست از حاتمی‌کیای کارگردان چیز زیادی باقی نمانده. گویی حاتمی‌کیا گاهی خواسته (اختتامیه فجر) و گاهی ناخواسته (تبلیغات بحث برانگیز در پردیس کورش) در جهت اثبات مدعای مخالفانش قدم بر می‌دارد. قدم برداشتنی که یک مربی را از کنار نیمکت دورتر و دورتر می‌کند و فریاد تماشاچیانی به گوش می‌رسد که می‌گویند: «دهه ات گذشته مربی»، این بار، اما این یک دیالوگ در میانه‌ی یک سکانس نیست، این تلفیق سیر فیلمسازی حاتمی کیا و مجموع رفتار‌های بیرونی اوست که صدای ضربان حیات هنری اش را کم جان و کم جان‌تر کرده است، شاید.

پی نوشت: بعد از نگارش پست، خبری آمد که پلیس تهران عوامل رعب مردم در پردیس کوروش را احضار کرده و خب قطعا این اقدامی مدبرانه است.


روحانی یا (ناامیدی هفته)

حکایت عجیبی است، حکایت ما مردمانی که دائما در دوره‌های انتظار تمدید می‌شویم! «برجام» هم عاقبت به روز موعود رسید و ترامپ دودش کرد و رفت هوا! از چند روز قبل‌تر افکار عمومی با شدت اخبار و گمانه زنی‌ها را دنبال می‌کرد و شوربختانه این بار نه ماجرای فلان هنرپیشه و سلبریتی (مثل خیلی جا‌های دیگری از دنیا)، بلکه یک پروسه صرفا سیاسی نقل محافل بود. به هر حال ما مردمی هستیم که خیلی بیش از تمام دنیا آژانس انرژی اتمی را می‌شناسیم، به انرژی هسته‌ای فکر می‌کنیم، به تحولات عربستان و به کره شمالی حتی! این‌ها همه مصداق سیاست زدگی است و دریغ که زندگی یک مردم قرار نیست، ان قدر سیاسی باشد و اصلا این حد از سیاست زدگی، تخیل یک جامعه را می‌خشکاند و چنین جامعه‌ای بیشتر مقلد و موج سوار است. از موج سواری که نیاز به نوشتن نیست و شواهد بسیار است و متن محدود، همه این‌ها یعنی این که این جا کم کم خلاقیت می‌میرد و غافلگیری به معنای مثبت غایب خواهد بود، شاید شبیه یک روضه شود، اما حکایت همین قدر غم انگیز است.

حالا «برجام» حداقل در شکل آمریکایی اش مُرد و این پایان دنیا نیست، کما این که از یاد نبریم همین اندازه توافق هم، ما را از قطعنامه‌هایی با همراهی روسیه و چین دور کرده، فراموش نکنیم که قبل از برجام، هیچ سرمایه گذار اروپایی نیت سرمایه گذاری در ایران نمی‌کرد. اصلا ایران یک تهدید امنیتی برای کل دنیا تصور می‌شد. پس نه برای توجیه، بلکه برای انتقال واقعیت باید بدانیم که «برجام» در هر صورت یک نیاز بوده است و خواهد بود، حتی به اندازه تامین داروی چند بیمار خاص، راه برجام و اتخاذ مواضع صلح آمیز ادامه خواهد داشت. این خروج هم نه به معنای شکست برجام و سیاست‌های ظریف و در سطح بزرگ‌تر سیاست‌های دولت روحانی است و نه اصلا ماجرای برجام یک فرایند صفرو صدی نیست و چنین نگاهی خیلی عوامانه و فریبنده است.

یک هفته و چند چهره؛ داعش در کورش و عاقبت برجام
با همه‌ی این‌ها امروز باید بترسیم از تیتر‌های که مستقیما برجام را شکست روحانی و دولتش تصور می‌کنند، این مواضع و این کنایه‌ها هم اتحاد شکن است و هم سرمایه عمومی را به تاراج می‌برند. گو این که ایران در سال‌های جنگ تحمیلی و در بازه‌های ناعادلانه‌تر از این هم ادامه داد و این مردم به نامرادی‌ها عادت کرده اند، بی برجام می‌شود ادامه داد، گرچه سخت تر، اما بدون اعتماد عمومی، فروپاشی عاجل است.

خرج کردن سرمایه عمومی و بی اعتماد کردن مردم به جریانات سیاسی مختلف نتیجه خوبی نخواهد داشت. در چنین فضایی اپوزیسیون‌هایی مریض سر بر می‌آورند و اُرد ناشتا می‌دهند و بیانیه صادر می‌کنند، هر آن که با انتساب برجام به دولت روحانی دلسردی عمومی ایجاد می‌کند، مطمئنا حرکتی را کلید می‌زند که افکار عمومی را به سمتی خارج از نظام سوق می‌دهد، فردا روزی که انتخابات شد، گزاره‌هایی مثل: بد و بدتر، اگر پرنگ‌تر از تمام دوره‌هایی پیش رخ نشان داد، نباید گله گذار باشیم. کما این که جریانات سیاسی بی رحمانه همدیگر را در باور عمومی بی اعتبار کرده اند و شعار‌های کذایی مثل: «اصلاح طلب – اصولگرا، تموم شد دیگه ماجرا» از اینجا رشد می‌کند، مرادم این است که حتی اگر اتخاذ برجام از سمت روحانی یک اشتباه بوده است (که نیست) دامن زدن به آرشیو نشریات اصلاح طلب و «دیدی گفته بودیم»‌های نشریات اصولگرا فقط کشتی‌ای را سوراخ می‌کند که بخشی از سرنشینانش همان قسم اصولگرای ماجرا هستند و همه را غرق خواهد کرد.


فرزاد جمشیدی یا (مجری هفته)

فرزاد جمشیدی مجری شناخته‌شده برنامه‌های مذهبی تلویزیون بعد از غیبت طولانی‌اش در تلویزیون، این روز‌ها با ویژه برنامه «یارمهربان» به رسانه ملی بازگشته است و از قضا این برگشتن در رسانه میلی به مذاق بخشی از افکار عمومی خوش نیامده است. به هر حال جمشیدی که با اجرای برنامه‌های سحرگاهی با آن حال و هوای عرفانی شناخته شده است، به علت برخی شایعاتی که در اثبات و عدم اثبات آن یقینی نیست، ممنوع الکار شده بود و حالا بازگشتش می‌تواند نوعی دهن کجی به امر اخلاقی قلمداد شود.

رسانه ملی بی شمار ممنوع الکار‌های نانوشته‌ای دارد که روز به روز هم بر تعدادشان اضافه می‌شود و این ممنوعیت‌ها البته زیر شاخه‌های متنوعی هم دارد، گاه شجریان و حتی ربنایش هم اجازه‌ی پخش ندارد و گاه آیکون تلگرام در حد یک کاراکتر شخصیت پیدا می‌کند و ممیزی می‌شود. در چنین شرایطی «ممیزی» یک مساله است، چون تکرار می‌شود و مخاطب گیرنده هایش نسبت به امر سانسور حساسیت پیدا می‌کند. در میانه‌ی یک مسابقه ورزشی هم به دنبال ممیزی می‌گردد و البته که همیشه هم دستش پر است. مثل همان اتفاق لوگوی رم. الغرض این که وقتی حجم سانسور‌ها ان قدر وسیع و دامنه دار و بی توقف است، آن‌هایی که در صدا و سیما حیات ممتد دارند، احتمالا باید خیلی ویژگی‌ها را داشته باشند که از این غربال سنگین، سالم گذشته باشند، خصوصا این که مانند سوژه مورد بحث، قرار باشد ویترین برنامه‌های اعتقادی و مذهبی را بسازند و در وضعیت نمادین قرار بگیرند.

یک هفته و چند چهره؛ داعش در کورش و عاقبت برجام
به عبارتی وقتی فرزاد جمشیدی در جایگاه مجری یک برنامه مناسبتی – مذهبی قرار می‌گیرد، اگر شبهه‌ای هم هست، باید برطرف شود و بعد از آن شفاف سازی دوباره به چنین جایگاهی برگردد. منتهی مراتب مسولان امر یا کل ماجرا را سهل انگارانه مدیریت می‌کنند و یا از تاثیر رسانه بر افکار غافل شده اند. پر واضح است که مقصودم این نیست که جمشیدی دچار خبط و خطایی شده که الله و اعلم، اما همین قدر حرف و حدیث هم برای کسی که با امر اخلاقی و امر اعتقادی سر و کار دارد، به صلاح نیست. این تاثیر ثانویه ماجراست و تاثیر اولیه هم سرجایش باقیست؛ در چنین شرایطی مردم چگونه معیار‌های رسانه ملی را باور کنند که گاه از در دوازه رد نمی‌شود و گاه از سوراخ سوزن می‌شود؟


رحیم پور ازغدی یا (نظریه پرداز هفته)

ازغدی را که می‌شناسید؛ حداقل به واسط حضور مستمرش در رسانه ملی. او چند روز پیش صحبت‌های تندی علیه روحانی داشت و حالا آن یادداشت هفته پیش در مورد رائفی ور دوباره به کار می‌آید، گاه اسم‌های متفاوت در یک قالب مشابه هم پوشانی دارند، در ابتدا بخشی از حرف‌های ازغدی: «آقای روحانی؛ رییس جمهوری دوگانه و متناقض با مردم حرف نمی‌زند. رییس‌جمهوری اسلامی دروغ نمی‌گوید رییس‌جمهوری اسلامی وعده دروغ نمی‌دهد. رییس‌جمهوری اسلامی در جلسه خصوصی یک چیز و در جلسه عمومی ضدش نمی‌گوید… رییس‌جمهوری اسلامی مخصوصا اگر آخوند، معمم باشد در جلسه داخلی و خارجی ١٨٠ درجه متفاوت حرف نمی‌زند، مسوولیت حرف‌هایی که زده را بر عهده می‌گیرد»

و بعد آن بخشی را که در مورد رائفی پور نوشته بودیم و باید در مورد ازغدی تکرار کرد: آن‌ها اصول خاصی در سخنوری دارند. وجوه اشتراکی که با کمی دقت و کنار هم چیدنشان می‌فهمیم که داستان از چه قرار است. سخنورانی این چنینی چند تکنیک مشابه دارند؛ مثلا در میان حرف‌های آن‌ها حتما ارجاع به آدم‌ها و یا ماجرا‌های شناخته شده وجود دارد. به عنوان مثال اگر قرار است از سیاستی دفاع کنند و یا آن را رد کنند، حتما پای افراد شناخته شده را وسط می‌کشند تا گره‌ای با مخاطب ایجاد کنند و توجهش را جلب کنند. البته آن‌ها سعی می‌کنند این گره را مدلی ببندند که تا حالا کسی نبسته؛ یعنی اگر قرار است از سلبریتی (سیاسی، فرهنگی و یا حتی ورزشی) خرج کنند، آن‌هایی را وسط می‌کِشند که محبوب‌تر هستند، چون این گونه تیغشان بیشتر می‌بُرد.

یک هفته و چند چهره؛ داعش در کورش و عاقبت برجام
این تکنیک خرج کردن از محبوب ها (یا مشهورها)، فقط مربوط به سلبریتی‌ها نیست، آن‌ها گاه حتی به یک سریال پر طرفدار هم حمله می‌کنند. حمله، اما به همین سادگی‌ها نیست و چنین حمله‌ای باید با ادبیاتی رادیکال باشد که ضریب نفوذ داشته باشد. مضافا در خودش کشف و ابهام داشته باشد که موجب شگفتی شود و البته از الگو‌های داستان سازی و افکار کلیشه‌ای مردم کوچه و بازار هم وام گرفته باشد. در واقع آن‌ها بخشی از ذهنیت ساکن کوچه و خیابان را می‌شناسند و همان کنج تاریک را بزرگ می‌کنند و به شکل سخن در می‌آورند. الغرض این که لا به لای این حرف‌ها نه کشفی هست و نه فکری عمیق. این صرفا یک ایدئولوژی عمق نیافته تکنیکال شده است که از فرط کم محتوایی، فرم در آن گُل درشت شده و توی ذوق می‌زند، همین.

[ad_2]

10 می 2018 111 بازدید 0
ادامه و دانلود

[ad_1]

روزنامه قانون – محمدسجاد بهی: امیر علی اکبری را همه در دنیا می شناسند. جنگجو یا گلادیاتور ایرانی که آوازه اش از شرق تا غرب کره خاکی پیچیده و پرچم ایران با دستان پر توان او در دنیای خشن انسان ها به اهتزاز در آمده است. وطن و مادر تنها دلخوشی های او در این دنیا هستند. اگرچه به سنت ها پایبند است اما برای ازدواج به هیچ عنوان سنتی فکر نمی کند! با ما همراه باشید تا به شما بگوییم چگونه قهرمان ایرانی پس از تحملِ چند سالِ پرفشار و زندگی در غربت، به اوج قله رسید تا ایرانیان به او افتخار کنند.

امیر علی‌اکبری، گلادیاتور ایرانی مسابقات MMA (قسمت ۲)

آیا پیش آمده که پس از مسابقه، حریف شما بیرون از سالن یا ورزشگاه از شما انتقام بگیرد؟

این رشته با تمام خشونت هایی که دارد، این‌گونه است که شما وارد رینگ می شوید و 15 دقیقه به شدت مبارزه می کنید. زنگ پایان مسابقه که به صدا در می آید، چه برده باشی و چه باخته باشی، حسی به سراغ شما می آید و حریفت را بغل می کنی و انگار نه انگار اتفاقی افتاده است. تا به حال نیز فکر نمی کنم پیش آمده باشد که پس از بازی، کسی بیرون از رینگ با حریفش دعوا کرده باشد. روح این ورزش بزرگ است.

ماجرای کشتی کچ عربستان و ایران چیست؟ این دو نفر از کجا آمدند؟

متاسفانه صفحات ایرانی در فضای مجازی کمی جوگیر و احساساتی هستند. یکی از آن دو ایرانی که در عربستان آن نمایش را راه انداختند، کسی بود که زمانی از یکی از کشتی‌گیرهای ما استفاده کرد و در فضای مجازی روی آن کار کردند و کمی معروف شد. این ها همه از پیش تعیین‌شده است. بعد از اینکه روی او کار کردند و او را ساختند، جایی بردند که خودشان می خواستند. چهار نفر عربستانی که به هیچ وجه ورزش بلد نیستند، کسی را که با پرچم ایران آمده می زنند و از رینگ بیرون می اندازند و آن ها نیز فرار می کنند! این ها همه شوآف است. متاسفانه بعضی ها پول می گیرند و عرق و وطن خودشان را می فروشند. تنها جایی که می شود این کار را کرد نیز کشتی کچ است چون در آن سناریو می نویسند.

پیشنهادی از خارج کشور نداشته اید که با پرچم قطر، امارات یا… مبارزه کنید؟

در ورزش حرفه ای این مسائل وجود ندارد و به قول معروف مد نیست. شما می توانید بروید در قطر زندگی کنید، با پرچم قطر آنقدر مبارزه کنید که دیده بشوید و اسپانسر قطری بگیرید و از طرف دولت قطر نیز حمایت شوید اما این باب نیست که مثل ورزش آماتور کسی بگوید بیا برای کشور ما بازی کن، چون همان‌گونه که گفتم رأس هرم در این رشته خود ورزشکار است. همه امیرعلی اکبری را به عنوان یک برند ایرانی که وارد MMA شده و بالا می رود، می شناسند. فکر می کنم افتضاح و بد باشد برای من و مردم کشورم که پرچم کشورم را بخواهم برای 50 هزار یا 100هزار دلار عوض کنم.

امیر علی‌اکبری، گلادیاتور ایرانی مسابقات MMA (قسمت ۲)

آیا ماجرای دوپینگ را هدیه ای از طرف خدا نمی‌دانید؟ اتفاقی که باعث شد ماندگارتر شوید.

من به این معتقدم؛ تمام انسان‌هایی که روی کره زمین هستند نسبت به خواسته هایی که در ذهن دارند و برای آن‌ها تلاش می کنند، یک رسالتی دارند. من روزی آروزیی از خدا خواستم که از آن روز زندگی من دستخوش بالا و پایین‌های زیادی شد و خداراشکر اکنون در حال رسیدن به ثبات است. بارها شده که نماز شکر خوانده‌ام و به خدا گفته‌ام خوب شد از کشتی بیرون آمدم، با وجود اینکه آن وضعیت پیش آمد و کلی ناراحتی و فشار را تحمل کردم. فردای روزی که از کشتی بیرون آمدم، از MMA‌ پیشنهاد به دستم رسید. در این ماجرا دست خدا را می بینم و اکنون می دانم که رسالتم در این رشته بوده است. شاید کشتی یک پیش زمینه یا پیش‌نیازی بوده که خودم را برای این رشته تقویت کنم.

امیر علی‌اکبری، گلادیاتور ایرانی مسابقات MMA (قسمت ۲)

این همه انرژی یا به تعبیری خشونت را در رینگ از کجا می آورید؟ منبع این نیرو از کجاست؟

خواسته هایی در سرم دارم که برای رسیدن به آن ها ازبچگی هرکاری کرده ام و همین کار را هنوز ادامه می دهم. با اینکه هنوز تا رسیدن به آن ها فاصله دارم اما نزدیک شده ام. برای رسیدن به خواسته هایم، صدا یا ندایی مرا هرروز ساعت هشت صبح با کلی انرژی از خواب بیدار می کند و می گوید بلند شو و برو که تو باید در آینده نزدیک بهترین باشی. این باعث می شود که هر روز صبح و بعداز ظهر تمرین کنم بدون اینکه از پا بیفتم.

فکر می‌کنند چون مبارزه می‌کنم‌ آد مخوار هستم

آیا شده سربندی که می بندید، هنگام مشکلات و گرفتاری ها به شما نیرو بدهد و کمک کند؟

باورتان نمی شود. من این راه را یک تنه پیش بردم. روز اولی که وارد این رشته شدم، گفتند محرومیت او را دیوانه کرده است! در این راه از دست غیب کمک گرفتم. این را حس کرده ام و در کنار خودم دیده ام. از خدا و ائمه در این راه کمک‌های زیادی دیده ام و اعتقادی به آن ها پیدا کرده ام که به هیچ عنوان آن را با دنیا عوض نمی کنم. به مشکلات زیادی برخوردم، به تمام ایران رو زدم اما نشد. به جایی رسیدم که ورزش برایم تمام شد و همه چیز را تمام شده می دیدم. این را تا به حال جایی نگفته ام. به جمکران رفتم، دو رکعت نماز خواندم. گفتم خدایا این همه زحمت کشیدم. سه سال با آن وضعیت و شرایط سخت در تایلند تک و تنها بودم. همه چیز تمام شد. وقتی برمی گشتم، وسط راه تلفنم زنگ خورد و مشکلم حل شد. در آن لحظه دستانم می لرزید. می خواهم بگویم از این راه آنقدر گرفته ام که دنیا هم زیر و رو شود، ذره ای در اعتقادات من تاثیر نمی کذارد.

مجرد هستید؟

بله.

به این فکر کرده اید که همسر آینده شما، خانه‌دار یا ورزشکار باشد؟

مهم نیست. مهم این است که بتواند شما را درک کند و شما نیز همین رفتار را در قبال او داشته باشید تا بتوانید با هم زندگی کنید. برای مثال باید کسی باشد که وقتی تمرین‌تان تمام شد و خسته هستید، دوست داشته باشید به سرعت به خانه برگردید، نه اینکه از او فراری باشید. این مساله مهمی است و هنوز برای من اتفاق نیفتاده است.

به این فکر کرده اید که پدر خوبی برای فرزند یا فرزندان‌تان باشید؟

بله؛ من سختی زیاد کشیده ام و سعی می کنم سختی‌هایی را که کشیده ام، خانواده ام نداشته باشند. اگر بخواهم ازدواج کنم، زمانی این کار را انجام می دهم که بتوانم تمام وقت در خدمت خانواده ام باشم. اگر قرار باشد همسر من در ایران بماند و من 6 ماه در خارج از کشور و در مسابقه باشم، درست نیست.

تا کنون مادرتان صحبتی با شما نکرده که فلان شخص را می شناسم وبه شما معرفی کند؟

نه! مادر من روشنفکر است! به من می گوید تو شرایط ازدواج نداری، برو به دنبال زندگی و ورزش خودت باش.

[ad_2]

10 می 2018 76 بازدید 0
ادامه و دانلود

[ad_1]

بررسی ورزشکاران ایرانی رشته‌های مختلف که در خارج از کشور مسابقه می‌دهند

روزنامه شهروند – حسین جمشیدی: شاید بیشتر علاقه‌مندان به ورزش به محض شنیدن کلمه «لژیونر» به یاد فوتبالیست‌هایی بیفتند که خارج از ایران به‌ویژه در لیگ‌های اروپایی فعالیت می‌کنند. عملکرد این بازیکنان همواره به شدت زیر ذره‌بین رسانه‌ها قرار دارد و برای مخاطبان هم اخبار مربوط به این نفرات از جذابیت بالایی برخوردار است. در این فضا شاید کمتر کسی اخبار مربوط به لژیونرهای غیرفوتبالی را دنبال می‌کند. در سال‌های اخیر ده‌ها ورزشکار ایرانی در رشته‌های مختلف با باشگاه‌های خارجی قرارداد امضا کرده و بعضا عملکرد موفقی هم داشته‌اند.

بسکتبال؛ حدادی و نیکخواه‌بهرامی در لیگ چین

لژیونرهای جزیره غیرفوتبالی

حامد حدادی که در یک دهه اخیر ستاره بی‌چون و چرای بسکتبال ایران بوده، نخستین و تنها آسمان‌خراش ایرانی محسوب می‌شود که سابقه بازی در لیگ NBA را دارد. او در سال‌های اخیر به لیگ چین رفته و در ٢‌سال اخیر با تیم سیچوان در این مسابقات شرکت کرده است. همچنین صمد نیکخواه‌بهرامی برای چندمین‌سال در لیگ چین به میدان رفت؛ اگرچه حالا قراردادش با تیم جیانگسو به پایان رسیده و باید دید قصد ادامه کار در این کشور را دارد یا خیر. طی چند‌ سال گذشته بازیکنان دیگری همچون مهدی کامرانی و اصغر کاردوست هم جزو لژیونرهای بسکتبال ایران محسوب می‌شدند.


والیبال؛ درخشش ٢ ملی‌پوش در ایتالیا و لهستان

لژیونرهای جزیره غیرفوتبالی

در چند‌ سال اخیر که والیبال ایران سیر صعودی به خود گرفته، بحث‌های زیادی پیرامون انتقال بلندقامتان کشورمان به لیگ‌های معتبر اروپایی به گوش می‌رسد. سعید معروف با یک قرارداد ۴ماهه به زنیت کازان رفت و بعد از کسب ٢جام به ایران بازگشت. با این حال در‌سال ٩۶ دو ملی‌پوش ایرانی یعنی میلاد عبادی‌پور و جواد معنوی‌نژاد به لیگ‌های لهستان و ایتالیا رفتند. عبادی‌پور توانست از همان ابتدا خودش را در ترکیب اسکرا بلهاتوف لهستان جا بیندازد و جام قهرمانی پلاس‌لیگا را هم کسب کرد. همچنین معنوی‌نژاد نیز به بازیکن کلیدی ورونا در سری ‌آ تبدیل شد. اتفاق جالب دیگر در حوزه لژیونرهای والیبال در سال‌های اخیر حضور ٢بازیکن ایرانی از تیم بانوان در لیگ بلغارستان بود که البته مدت زیادی طول نکشید. زینب گیوه و مائده برهانی مدتی با حجاب اسلامی برای تیم شومن کلاب بلغارستان توپ زدند و اخیرا به ایران بازگشتند.


ووشو؛ خواهران منصوریان در لیگ چین

لژیونرهای جزیره غیرفوتبالی

الهه منصوریان، سهیلا منصوریان و کیمیا شوشتری ٣ ووشوکار بانوی ایران در بخش ساندا به‌عنوان لژیونر به تیم «چانگ‌چونگ» چین پیوستند و در لیگ این کشور برای این تیم مبارزه کردند. البته پیش از این هم الهه و سهیلا منصوریان با این تیم قرارداد داشتند و اخیرا دومین فصل حضور خود در لیگ این کشور را تجربه کردند. چین مهد ووشوی دنیا محسوب می‌شود که البته برای نخستین بار در‌سال ٢٠١٧ پایین‌تر از ایران در بخش ساندا قرار گرفت. به همین دلیل سطح رقابت‌های باشگاهی در این کشور که گفته می‌شود بیش از ١٠٠‌میلیون ووشوکار دارد، بسیار بالاست.


جودو؛ سعید ملایی در بوندس‌لیگا

لژیونرهای جزیره غیرفوتبالی

سعید ملایی ستاره جودوی ایران در یک‌سال اخیر توانست توجه ژرمن‌ها را به خود جلب کند. او که در مراحل مختلف مسابقات گرندپری شرکت کرده، در هلند پیشنهادی را از سوی یکی از باشگاه‌های آلمانی دریافت کرد تا زمینه‌ساز حضور در بوندس‌لیگا شود. تیم «گلیزن کرشن» به ملی‌پوش جودوی ایران پیشنهاد داد و برای او دعوتنامه ارسال کرد. سعید ملایی هم بعد از مذاکرات مقدماتی و بحث درباره جزییات قرارداد رضایت فدراسیون جودو را هم گرفت تا برای نخستین‌بار یک جودوکار ایرانی در بوندس‌لیگا روی تاتامی برود.


دوچرخه‌سواری نخستین لژیونر زن

لژیونرهای جزیره غیرفوتبالی

ملی‌پوشان دوچرخه‌سواری ایران در سال‌های اخیر به‌ویژه در بخش جاده برای تیم‌های خارجی رکاب زده‌اند اما اخیرا یک بانوی رکابزن برای نخستین بار در تاریخ این رشته به یک تیم اماراتی پیوست و لژیونر شد. ماندانا دهقان که با باشگاه اَلاصَیل امارات قرارداد همکاری امضا کرده بود، در چند تورنمنت برای تیمش رکاب زد تا به نخستین بانوی لژیونر دوچرخه سواری ایران تبدیل شود.


شطرنج خادم‌الشریعه در‌هامبورگ

لژیونرهای جزیره غیرفوتبالی

پدیده شطرنج زنان ایران در سال‌های اخیر چند باری با تیم‌های آلمانی همکاری داشته و اخیرا برای چندمین بار برای تیم‌هامبورگ در آلمان بازی کرد. سارا خادم الشریعه که اعلام کرده قبل از او آتوسا پورکاشیان هم افتخار حضور در بوندس‌لیگا را داشته به جز لیگ آلمان در طول‌سال برای باشگاه‌های ایرانی و چینی هم مسابقه می‌دهد تا بتواند از این راه منبع درآمد خوبی داشته باشد. البته او گفته بود حضورش در بوندس‌لیگا صرفا جهت تسهیل شرایط ویزایی برای شرکت در مسابقات بین‌المللی است.


هندبال؛ رکورددار تعداد لژیونر

لژیونرهای جزیره غیرفوتبالی

بدون شک هندبال ایران در سال‌های اخیر با داشتن بیش از ١٠لژیونر در کشورهای مختلف به‌ویژه رونمایی در میان رشته‌های غیرفوتبالی از این حیث رکورددار است. اگرچه تعداد بالای لژیونرهای ایرانی در سطح اروپا و درخشش آنها در قاره سبز خیلی به کار تیم‌ملی نیامده و هندبالیست‌ها حتی به جمع ۴ تیم برتر قاره آسیا هم راه نیافتند اما خیلی از این بازیکنان به نفرات کلیدی تیمشان تبدیل شده‌اند.

سجاد استکی، الله‌کرم استکی، علیرضا موسوی و سعید حیدری‌راد (دیناموبخارست رومانی)، شاهو نصرتی (کالاراشای رومانی)، محسن باباصفری (استوابخارست رومانی)، پویا نوروزی‌نژاد (شافهازن سوییس)، افشین صادقی و سجاد ندری (بیکوز ترکیه)، دانیل کومایش‌نژاد (مالموی سوئد)، ساسان موسی‌خانی (ازمیر بلدیه ترکیه)، رامین یوسف‌نژاد (اسپرانس اسپورتیو تونس) ١٢ بازیکنی هستند که فصل گذشته را در کشورهای مختلف توپ زدند. البته اخیرا برادران استکی قرارداد خود را برای فصل آینده با تیم «چی ام اس» رومانی امضا کردند، درحالی‌که هنوز فصل جاری به اتمام نرسیده است.


لژیونرهای جانباز و نابینا

لژیونرهای جزیره غیرفوتبالی

جالب است بدانید ورزشکاران پارالمپیکی ایران هم در برخی رشته‌ها توانسته‌اند با تیم‌های خارجی قرارداد بسته و لژیونر شوند. بهزاد زادعلی‌اصغر، ملی‌پوش خوش تکنیک تیم فوتبال نابینایان ایران که در المپیک ٢٠١۶ توانست با حرکات خارق‌العاده‌اش نامی برای خود دست و پا کند، این روزها در لیگ ترکیه توپ می‌زند. او که توانسته به‌عنوان نخستین لژیونر فوتبال نابینایان ایران خودش را مطرح کند، بیش از یک‌سال است که در تیم «کایسری اسپورت» ترکیه فعالیت دارد. همچنین از دیگر لژیونرهای پارالمپیکی ایران می‌توان به ٧ ملی‌پوش بسکتبال با ویلچر اشاره کرد که در لیگ‌های اسپانیا، ترکیه، انگلستان و آلمان فعالیت می‌کنند.


بوکس؛ روزبهانی در آلمان

لژیونرهای جزیره غیرفوتبالی

احسان روزبهانی که به دلیل حذف اوزان سنگین بوکس شانس حضور در بازی‌های آسیایی را از دست داده، چند ماهی است که تمرینات خود را در آلمان پیگیری می‌کند. این قهرمان بوکس در آخرین مصاحبه‌اش اعلام کرد که با یک باشگاه آلمانی قرارداد امضا کرده و از شرایطش هم در این کشور راضی است.


فوتبال ساحلی؛ حسینی و احمدزاده در لوکوموتیو

لژیونرهای جزیره غیرفوتبالی

ساحلی‌بازان فوتبال ایران در سال‌های اخیر توانسته‌اند نتایج خوبی را در سطح جهان رقم بزنند اما با این حال اکثر آنها در لیگ داخلی به میدان می‌روند. پیمان حسینی که با حراست از دروازه ایران به ستاره‌ای در فوتبال ساحلی جهان تبدیل شده، اخیرا در تورنمنت باشگاهی یوروآسیا با تیم لوکوموتیو مسکو حاضر شد. محمد احمدزاده هم دیگر بازیکن ایرانی این تیم محسوب می‌شد. این ٢ بازیکن ایرانی توانستند در شرایطی با این تیم روسیه‌ای قهرمانی‌شان را جشن بگیرند که در دیدار پایانی موفق به شکست دادن نماینده ایران شدند.


فوتسال؛ تک ستاره‌ای به نام طیبی

لژیونرهای جزیره غیرفوتبالی

لژیونر شدن فوتسالیست‌های ایرانی با توجه به جایگاه این رشته در جهان اتفاق دور از ذهنی به نظر نمی‌آید. در سال‌های اخیر برخی از ملی‌پوشان فوتسال توانسته‌اند به کشورهای اروپایی راه پیدا کرده و با این تیم‌ها قرارداد امضا کنند. البته وحید شمسایی هم در سال‌های دور در سری آ و در ترکیب لاتزیو به میدان رفته بود. هم‌اکنون اما تنها لژیونر فوتسال ایران حسین طیبی است که در لیگ قزاقستان با تیم غیرت برای دومین‌ سال پیاپی به‌عنوان قهرمانی رسید و عنوان آقای گلی را هم کسب کرد.

[ad_2]

9 می 2018 91 بازدید 0
ادامه و دانلود
پرشین فا
کانال تلگرام پرشین فا