آهنگ های پیشنهادی

امیرهوشنگ آریانپور متولد بهمن ماه ۱۳۰۸ در تهران، معاون فرماندهی نیروی دریایی، معاون و جانشین فرماندهی نیروی دریایی شاهنشاهی در دوران پهلوی بود.امیرهوشنگ آریانپور

آریانپور پس از طی تحصیلات دبیرستان، وارد نیروی دریایی و سپس برای ادامۀ تحصیل به انگلستان اعزام شد. او دورۀ مهندسی دریایی را در انگلستان به اتمام رساند و در سال ۱۳۳۲ به کشور بازگشت.

دوره‌های طراحی ناوهای جنگی و ساخت کشتی را به‌تدریج در ایتالیا، آمریکا و ترکیه گذراند و در سال ۱۳۴۳ موفق به دریافت درجۀ فوق‌لیسانس مهندسی مکانیک از آمریکا شد.

مهمترین مشاغل او در نیروی دریایی عبارتند از: فرماندۀ مراکز آموزشی نیروی دریایی و پایگاه دریایی بندر پهلوی، فرماندۀ پایگاه دریایی بندرعباس و معاون فنی و لجستیکی نیروی دریایی.

امیرهوشنگ آریانپور در آبان ماه ۱۳۵۳ به علت فساد غیرقابل کنترل در سازمان‌های ارتشی و نیروی دریایی و عدم توجه مقامات مربوط به هشدارهای وی، به درخواست شخصیِ خود را بازنشسته کرد. او سپس اولین کارخانۀ کشتی‌سازی ایران را در کنار اروند رود تأسیس نمود.

9 دسامبر 2018 173 بازدید 0
ادامه و دانلود

ناصرالدین شاه قاجار چهارمین شاه از سلسله قاجار بود که پس از مرگ محمد شاه به سلطنت رسید.

نتیجه تصویری برای صندلی کشته شدن ناصرالدین شاه

دوران حکومت ناصرالدین شاه قاجار، با توجه به مدت طولانی و شرایط سیاسی کشور درآن زمان یکی از مهمترین دوره های تاریخی ایران به شمار می رود.

ناصرالدین شاه در ۱۲ اردیبهشت ۱۲۷۵ هجری شمسی در آستانه پنجاهمین سال سلطنت خود هنگامی که به زیارت حرم حضرت عبدالعظیم رفته بود، بدست میرزا رضای کرمانی هدف گلوله قرار گرفت و جان سپرد.

پس از مضروب شدن، پیکر ناصرالدین شاه را بر یک صندلی نشاندند و دستمالی بر زخم او گذاشتند.

صندلی ناصرالدین شاه

این صندلی و دستمال که بقایای خون خشک شده شاه قاجار پس از یکصد و شانزده سال بر آنها دیده می شود، هم اکنون در کاخ موزه گلستان نگهداری می شوند.

در سال ۱۳۸۴ سازمان میراث فرهنگی با همکاری انیستیتو پاستور اقدام به استخراج DNA ناصرالدین شاه از روی دستمال آغشته به خون وی کرد.

با وجود موفقیت انیستیتو پاستور در استخراج DNA، هنوز اطلاعات بدست آمده از تجزیه و تحلیل DNA منتشرنشده است.

گفتنی است آزمایش DNA اطلاعات بسیاری درباره ویژگی‌های جسمی و ژنتیک از گروه خون، قد، رنگ چشم و بیماری‌ها گرفته تا روحیات و ویژگی‌های خلقی افراد را مشخص می‌کند.

در گفتگو با مسئولان موزه در خصوص انتشار گزارش آزمایش دی ان ای مذکور، متأسفانه پاسخ دقیقی ارائه نگردید و همچنان نتیجه آزمایش فوق که در نوع خود بسیار قابل توجه است در هاله ای از ابهام فرو رفته است.

16 اکتبر 2018 394 بازدید 0
ادامه و دانلود

سرسره ناصرالدین شاه وسیله‌ای به شکل سرسره بوده که ناصرالدین شاه و برخی دیگر از شاهان سلسله قاجار از آن برای آمیزش جنسی با زنان حرم‌سرای خود استفاده می‌نموده‌اند.

نحوه کارکرد سرسره ناصرالدین شاه

نحوه استفاده از سرسره بدین صورت بود که شاه و تمامی همسران برهنه می‌شدند. شاه در پایین سرسره و در مکانی که بدن وی را ثابت و با حالت مناسب نگاه می‌داشت، مستقر می‌شد و همسران یکی یکی از بالای سرسره به پایین سرازیر می‌شدند و بعد از تماسی مختصر از شاه جدا می‌شدند تا نفر بعدی به پایین سرازیر شود.
در مورد موقعیت شاه دو روایت هست (طاق‌واز خوابیده زیر سرسره و یا قرار گرفته در روبروی آن.

جان والتر می‌نویسد: فتح‌علی‌شاه قاجار ساعاتی را به خوشی صرف آن می‌کرد که زیبارویان حرم لخت و عریان، یک به یک از سرسره (ای که به همین منظور ساخته شده بود) پایین بلغزند و در میان بازوهای آقایشان قرار گیرند و سپس بازی‌کنان در حوض غوطه‌ور شوند.

سرسره ناصرالدین شاه

علی اکبر دهخدا می‌نویسد:
الان درست پنجاه پنج روز و پنج ساعت و پنج دقیقه بود که من به بعضی ملاحظات چرند و پرند ننوشته بودم، یعنی عادت یک سال و نیمه خودم را ترک کرده بودم و چنان‌که همه ایرانی‌ها می‌دانند ترک عادت موجب مرض است. یعنی … و همان‌طور که خاقان مغفور فتحعلی‌شاه قاجار اگر روزی دو ساعت زیر سرسره عمارت نگارستان طاق‌واز نمی‌خوابید ناخوش می‌شد و …

یرواند آبراهامیان نیر می‌گوید: بنا بر یک داستان، فتح‌علی‌شاه هر روز به عریان پشت دراز می‌کشید تا زنانش لخت و عریان از روی او سر بخورند.

سابقه تاریخی سرسره قاجار

هر چند این سرسره به نام سرسره ناصرالدین شاه مشهور است، تاریخ‌دانان شاهان پیش از او را ابداع‌کننده و استفاده کننده از این وسیله می‌دانند.
داریوش شهبازی می‌نویسد: فتحعلی‌شاه، پدر پدربزرگ ناصرالدین شاه که به قولی بیش از هزار همسر داشت، چندین سرسره برای خود در نقاط مختلف ایران بنا کرده بود که از جمله می‌توان به سرسره باغ نگارستان، سرسره کاخ سلطنت‌آباد، واقع در محوطه‌ای که امروز پادگان نظامی چهارراه پاسداران در آن واقع است، و سرسره ری، در دل کوه، اشاره کرد. این سرسره‌ها توسط رضاشاه تخریب گردیدند.

سرسره ناصری در سینما

سرسره ناصرالدین شاه تاکنون در دو فیلم سینمایی به تصویر کشیده شده است: ناصر الدین شاه آکتور سینما و ناصرالدین‌شاه و ۸۴ همسرش.

13 اکتبر 2018 2,081 بازدید 0
ادامه و دانلود

تهران به دست مشروطه خواهان سقوط کرد و محمدعلی شاه که گمان کرده بود با شلیک توپ به مجلس، بساط مشروطه را بر انداخته است، این بار نیز دست به دامن روس ها شد و راه زرگنده را در پیش گرفت.

به این ترتیب تمامی اقداماتش در قلع و قمع مشروطه خواهان، تعطیلی روزنامه ها و به توپ بستن مجلس بی مجازات باقی ماند، اما دست سرنوشت رضایت ندارد که شاه مستبد بی آن که تاوانی پس دهد، تنها با رها کردن تاج و تخت زندگی خود را نجات دهد.

انتخاب احمدشاه قاجار برای پادشاهی

ملیون و سران مشروطه در بهارستانی که هنوز زخمی توپ های لیاخوف بود، تشکیل جلسه دادند و تصمیم بر آن شد که بزرگ ترین پسر شاه مخلوع، احمد شاه به جانشینی پدرش انتخاب شود.

به این ترتیب احمدمیرزایِ دوازده ساله بی آن که سودایی برای سلطنت در سر داشته باشد از میان سرمستی کودکانه بیرون کشیده شد تا بار امانتی هزاران ساله به منظور تداوم سلطنت در ایران به او سپرده شود و البته به سنت رایج شاه کوچک در این مسیر دشوار تنها رها نشد و با انتخاب عضدالملک رئیس ایل قاجار به نیابت سلطنت مقرر شد که تا زمان بلوغ شاه از همراهی وی برخوردار شود.

احمدشاه قاجار پادشاه اجباری

احمدشاه قاجار، شاهی کوچک که با اشک پادشاه ایران شد

محمدعلی شاه که از آن پس قرار بود با نام محمدعلی میرزا خطاب شود، قادر نبود وضعیت پیش آمده را قبول کند، او که خود از مقام سلطنت استعفا داده بود، امید داشت که بتواند به همراه خانواده اش ایران را ترک کند.

شاه پیشین و همسرش ملکه جهان بسیار دلبسته فرزند اول خود بودند و به همین جهت تلاش کردند ضمن مذاکره با نمایندگان روس و انگلیس وضعیت پدید آمده را حل و فصل کنند.

او پیشنهاد داد به جای احمد میرزا، فرزند کوچکشان محمدحسین میرزا را به منظور تداوم سلطنت در ایران بگذارند.

اما به زودی از این پیشنهاد صرف نظر کردند و در وداعی جانسوز در حالی که پسرک با گریه می خواست نزد خانواده اش بماند، او را تحویل نمایندگان مشروطه خواهان دادند.

احمدشاه دوازده ساله در میان بهت و ناباوری خود، با تشریفات سلطنتی وارد تهران شد و مورد استقبال فوق العاده ای قرار گرفت.

مردم گویی حساب شاه جوان را از پدر مستبدش جدا کرده بودند و می خواستند باور کنند با او سرنوشت دیگری در انتظارشان خواهدبود.

هلهله شادی و فریاد زنده باد شاه در گوش شاه جوان می پیچید و امیدهایی بلند برای آینده را به دامانش گره می زد.

احمد شاه در میانه ناکارآمدی و جبر

احمد شاه دوازده ساله اما چندان خوش شانس نبود تا قادر باشد پاسخی به این دست ابراز احساسات دهد.

شاه جوان در میان درباریانی قرار گرفت که اغلب فاسد بودند و او در شرایطی قرار نداشت که بتواند کنترلی بر آن ها داشته باشد، به این ترتیب حتی با رسیدن به سن بلوغ و به دست گرفتن مستقیم سلطنت، حقیقتا قادر نبود زمام امور را در دست گیرد.

این امر البته گذشته از سن کم و درباره فاسد محصول تحولات جهانی نیز بود.

تاجگذاری رسمی او در مردادماه 1293 مقارن با جنگ جهانی اول شد.

ایران در صف بندی های جهانی این جنگ جانب هیچ گروهی را نگرفت و گمان می رفت با این کار از کشمکش های آتی در امان خواهد بود، حال آن که دامنه این جنگ چنان گسترده شد که به اشغال بخش بزرگی از خاک ایران انجامید و شاه تازه کار و مجلس سوم که آن نیز به تازگی کار خود را آغاز کرده بود، نتوانستند کار چندانی در حفاظت از بی طرفی ایران از پیش ببرند.

اوضاع ایران در واپسین سال های جنگ جهانی به شدت آشفته بود. به گونه ای که هرج و مرجی تمام عیار در آن به چشم می خورد.

در این هنگام سرخوردگی از مشروطه در نزد توده مردم به وضوح مشخص بود، آنان نظم پیشین و شاه مقتدر را از دست داده بودند و در ازای آن یک بی نظمی تمام عیار داشتند.

شاهی که نمی توانست از آن ها در برابر طوفان های سیاسی در صحنه داخلی و خارجی مراقبت کند و نهادی به نام مجلس که عملا قادر نبود حتی خود را در برابر دخالت خارجی نجات دهد با اولتیماتوم روسیه به کارش خاتمه داد.

سرخوردگی از مشروطه به وضوح احساس می شد. برای «شاه شهید» ناصرالدین شاه فاتحه ها خوانده شد و نظم استبدادی گذشته به آرزوی مردم کوچه و بازار مبدل شد.

احمد شاه

احمد شاه به اتفاق پرنس آرتور، پرنس ادوارد، لرد کرزن در ضیافتی در لندن. (1919)

سفر احمد شاه به فرنگ

از آن روز که شاهزاده جوان دست پدر و مادر را رها کرده بود، سهم او از پادشاهی تنها کشمکش، جنگ، درگیری و استیلای نیروهای خارجی بود.

به این ترتیب از مراحل نخستین قرارداد 1919 شاه مایل بود که به اروپا سفر کند.

این امر بالاخره چند روز پس از امضاء قرارداد میسر شد.

او میراث دار سلسله ای بود که شاهانش تا پیش از او یا به قتل رسیدند یا ناچار به محدودکردن قدرت خود شدند یا از تخت سلطنت به زیر آورده شدند و خود بی آن که در این مسیر آزموده شده باشد وارث ثروت و قدرتی شد که نمی توانست از آن بهره چندانی ببرد. بنابراین این سفر کمترین پاداشی بود که شاه جوان می توانست از زندگی تا آن هنگام طلب کند.

وی در حالی کشور را از راه بندرانزلی به نخستین مقصد خود در بادکوبه ترک می کرد که دعوا بر سر قرارداد 1919 همچنان ادامه داشت.

احمدشاه پس از اقامت کوتاهی در استانبول راهی ایتالیا شد و سوئیس، فرانسه و در نهایت انگلستان مقاصد بعدی او بودند.

در فرانسه به زبان فرانسوی سخنرانی و به نیاز کشورش برای کمک دموکراسی های غربی تاکید کرد.

در انگلستان با استقبال جورج پنجم پادشاه این کشور مواجه شد و با رضایت از مهمان نوازی آن ها این کشور را ترک کرد و مدتی دیگر در اروپا باقی ماند تا آن که عزم مراجعت به کشور کرد.

در بازگشت شاه با توجه به عدم توفیق وثوق الدوله در اجرای قرارداد از یک سو و فشارهای داخلی و بین المللی از طرف دیگر با استعفای او موافقت کرد و میرزاحسن خان مشیرالدوله در حالی نخست وزیری را تحویل گرفت که در کشور بار دیگر آشوبی تمام عیار برپا بود و انگلستان نیز با روی کارآمدن وی به شدت مخالف بود.

نبرد در گیلان ادامه داشت، اوضاع مالیه نابسامان بود و دولت بدهکارتر از همیشه به نظر می رسید.

از سوی دیگر موضوع برگزاری انتخابات مجلس نیز باید در دستور کار قرار می گرفت.

امری که مردم دیگر مانند روزهای نخستین در جست و جوی آن نبودند.

سرانجام فشارهای خارجی سبب شد که مشیرالدوله نیز استعفا دهد.

کودکی احمد شاه

کودکی احمدشاه

پایان یک جبر

استعفای مشیرالدوله بار دیگر ابتکار عمل را به دست انگلیسی ها سپرد. سپهدار اعظم گزینه دیگری بود که به شاه تحمیل شد.

در این میان سیدضیاء طباطبایی که با استعفای وثوق الدوله نفش فعال تری پیدا کرده بود، سرانجام موفق شد با همدستی رضاخان میرپنج، در سوم اسفند 1299 دست به کودتا بزند و بر مسند نخست وزیری تکیه زد. این امر البته دوامی نداشت و سردار سپه به زودی خود زمان امور را در دست گرفت.

در این میان احمدشاه که گویی همواره به اشتباه بر تخت شاهی تکیه زده بود، در حالی که دلبستگی چندانی به آن نداشت آواره اروپا شد و اگرچه کوشش هایی برای حذف رضاخان کرد اما سرانجام در آبان ماه 1304 با رای مجلس به 16 سال سلطنت او پایان داده شد و این تنها پایان یک سلطنت نبود بلکه به سلسله ای که آقامحمدخان از شیراز تا کرمان و در نهایت گرجستان از سر شمشیر گرفته بود با رای نهادی که هرگز به موجودیت آن گمان نمی برد، خاتمه داده شد.

احمدشاه هرگز تشنه قدرت نبود، او برخلاف بسیاری از دیگر شاهان ایران هیچ گاه ناچار نشد لیاقتش در میان برادران دیگر را اثبات کند یا در این مسیر به دسیسه متوسل شود.

او را به عنوان یک ناجی بعد از پدر مستبدش به تخت نشاندند و در واقع نه خواست و نه توانست نقشی جز یک پادشاه نمادین ایفا کند.

با این همه او تشنه مال اندوزی بود.

به عنوان شخص اول کشور از قوای بیگانه مقرری می گرفت، از حکام ایالات رشوه دریافت می کرد، گندم و کالاهای مصرفی را احتکار می کرد و به خرید و فروش املاک علاقه داشت.

مشهور است که چون هر زمان قیمت گندم افزایش می یافت، غله حاصل از املاکش را به قیمتی گرانتر به مردم می فروخت، اهالی تهران او را «احمد علاف» لقب داده بودند.

شاید اگر سرنوشت با او یار بود، به جای تکیه زدن بر تخت سلطنت ایران می توانست تاجری موفق شود.

فرزندان احمد شاه قاجار

قرارداد جنجالی 1919

وقوع انقلاب اکتبر در روسیه منجر به خروج نیروهای این کشور از خاک ایران در اواخر جنگ جهانی شد، در حالی که ارتش روسیه تزاری تنها چند کیلومتر تا فتح تهران راه داشت.

به این ترتیب در میان بحران تمام عیار سیاسی و اجتماعی که ایران دست به گریبان آن بود، یک «معجزه سیاسی» رخ داد.

این معجزه اما دردسرهایی نیز داشت، توازن قوا به سود انگلستان دگرگون شد و این کشور تلاش کرد دولتی نزدیک به خود را بر سر کار آورد.

شاه در این زمان بدهی کلانی به واسطه دریافت وام ها به انگلستان داشت و به علاوه ماهیانه از این کشور مقرری دریافت می کرد.

گزینه انگلیسی ها وثوق الدوله بود و از طریق آن توانستند سیاستی را که به منظور حفظ ثبات و امنیت و تامین منافع خودشان در نظر داشتند، عملیاتی کنند.

برآیند این امر قرارداد 1919 بود.

مفاد این قرارداد شامل به رسمیت شناختن تمامیت ارضی ایران، استخدام مستشاران انگلیسی با هزینه دولت ایران، ترتیب دادن قشون توسط انگلستان برای ایران، اعطای وام کلان به دولت برای تامین بودجه اقدامات پیشین و تضمین قرار دادن عایدات گمرکی و دیگر عایدات ایران برای این وام بود.

همچنین انگلستان با تصدیق احتیاجات فوری ایران به وسایل حمل و نقل برای تامین و توسعه تجارت و جلوگیری از قحطی، حاضر شد در تشویق پروژه های مربوط به راه آهن و دیگر وسایل حمل و نقل با ایران همکاری کند.

به علاوه قرارداد شامل ضمائم محرمانه ای نیز بود که در افکار عمومی حساسیت ایجاد کرد.

وثوق الدوله طی بیانیه ای به تشریح اقدامات خود می پردازد و یادآور می شود که کشور به هنگامی که او روی کار آمد گرفتار هرج و مرج بود و قحطی و خزانه خالی، امکان مقابله با شرایط نابسامان را سلب کرده بود.

این بیانیه طولانی با توضیح مفاد قرارداد به پایان می رسید.

از میان روشنفکران این زمان دو روزنامه نگار به شدت از دولت وثوق الدوله و قراردادش حمایت کردند.

یکی سید ضیاء بود که در این زمان «روزنامه شرق» را منتشر می کرد و دیگری محمدتقی بهار که در این دوران در روزنامه ایران قلم می زد اما تلاش این دو تا حدودی نتیجه معکوس داشت و آشنایی مردم با قرارداد به حساسیت بیشتر آن ها از یک سو و نگرانی دیگر دولت های صاحب منافع در ایران از سوی دیگر انجامید.

فرانسوی ها، آمریکایی ها و روس ها از بیم تهدید منافعی که در ایران داشتند با نارضایتی های داخلی همداستان شدند.

در داخل نیز اعتراضات مختلفی صورت گرفت از جمله قیام شیخ محمد خیابانی را می توان در راستای مخالفت با همین قرارداد دانست.

همچنین ناوگان بلشویک ها در بندر انزلی حضور یافت و با تحریک مردم منطقه موفق شدند در گیلان اعلام جمهوری کنند.

در این میان احمدشاه که برای پذیرش وثوق الدوله از انگلستان مقرری دریافت می کرد، برای پذیرش این قرارداد دو شرط داشت.

نخست دریافت مقرری مادام العمر و دیگری تضمین سلطنت او و اعقابش از جانب انگلستان که این شروط سرانجام مورد موافقت انگلستان قرار گرفت.

این توافق جزو مفاد محرمانه قرارداد بود که البته در نهایت از آن جا که قرارداد ماهیت عملیاتی چندانی پیدا نکرد این شروط نیز اجرایی نشد و اتفاقا انگلستان را در برکناری احمدشاه مصمم تر کرد.

روزنامه سازندگی – سمیرا دردشتی

27 سپتامبر 2018 155 بازدید 0
ادامه و دانلود

 

نقطه عطف روابط ایران با فرانسه در مناسبات روابط بازرگانی این دو کشور بود.

در سال ۱۵۹۹ م/ ۱۰۰۷ ق، زمانی که شاه‌عباس، آنتونی شرلی و حسینعلی بیگ بیات را به سفارت به اروپا فرستاد (سفرنامه برادران شرلی،۱۳۶۲: ۹۸)، از آنان خواست تا با پادشاه فرانسه ملاقات کنند و در مورد امور تجاری ایران اطلاعاتی در اختیار فرانسه بگذارند و با آن‌ها به توافق برسند.

هانری چهارم با توجه به توافق و دوستی فرانسه و عثمانی، از شنیدن سخنان آنتونی شرلی که حامل نامه و پیشنهادی از جانب شاه‌عباس اول برای عقد اتحادی بین دولت‌های مسیحی و ایران علیه ترک‌ها بود، امتناع کرد.

اگر هانری چهارم با گشودن باب مذاکره موافقت می‌کرد شاید روابط ایران و فرانسه در سده ۱۷ م. صورت دیگری می‌داشت (کرویس،۱۳۸۹: ۳۷).

دلاواله بار‌ها شاه را به جلب بازرگانی فرانسه تشویق کرده و این موضوع در سفرنامه او کاملا مشهود است. دلاواله معتقد بود برای تحریک و آزار عثمانی‌ها باید فرانسویان را اجیر کرد تا به ایران بیایند «زیرا آنان هستند که بیشترین وجوه نقد را به مشرق زمین آورده‌اند و همه می‌دانند که آنان در حلب و سایر بنادر به امر تجارت اشتغال دارند به خصوص به‌دلیل اهانت‌هایی که عثمانی‌ها در قسطنطنیه به سفیر فرانسه کرده بودند، چیزی از قطع رابطه‌شان باقی نمانده است» (دلاواله،۱۳۸۰، ج. ۱: ۶۹۹).

البته فرانسه بیشتر خواستار روابط فرهنگی بود به همین دلیل کشیشی فرانسوی از فرقه ژزوئیت (یسوعی) به نام «ژوست» در سال ۱۶۱۰ م/ ۱۰۱۹ ق. به دربار ایران فرستاده شد.

فرانسوی‌ها آخرین ملتی بودند که از امتیازات تجارت شرق برخوردار شدند و موقعی شروع به کارکردند که انگلیسی‌ها و هلندی‌ها در دریای هند و خلیج‌فارس دارای قدرت و نفوذ فوق‌العاده‌ای بودند (تاج بخش،۱۳۷۲:۷۱۰).

از نظر شاردن، کمپانی فرانسه گرچه از استقرار خود در هند شرقی زیان نمی‌برد، اما سود سرشاری هم نصیبش نمی‌شد. فرانسه نه تنها به قدرکمپانی هلند موفقیتی کسب نمی‌کرد بلکه ممکن بود درآمدش هم از منافع انگلیسی‌ها و پرتغالی‌ها کمتر باشد.

«این دو، مدت‌های نسبتا طولانی بود که با هوشیاری زیاد در هندوستان به بازرگانی پرداخته و با هلندیان نیز نوعی رقابت دوستانه داشتند؛ بنابراین فرانسویان چهارمین ملتی بودند که برای بازرگانی به هندوستان پا گذاشتند» (شاردن،۱۳۷۴، ج. ۲: ۵۶۱).

عده کمی از بازرگانان فرانسوی به ابتکار خود به ایران سفر کردند و معاملات پر‌بهره‌ای انجام دادند.

تاورنیه و پس از او شاردن بهترین نمونه این مردان مبتکر بودند که همه خطرات و زیان‌ها را به جان خریدند و به شرق رفتند و داد و ستد کردند. آن‌ها شاهد ورود کمپانی پادشاهی فرانسه به بازار ایران بودند.

روابط بازرگانی ایران و فرانسه در عصر صفوی

این دو به تجارت جواهرات و سنگ‌های قیمتی اشتغال داشتند.

تاورنیه در مورد ارتباط ایران و فرانسه در زمان شاه‌عباس اول می‌نویسد: «شاه‌عباس که پادشاهی عاقلی بود و مملکت ایران را از حیث تجارت عقیم و پول را در کشور کم دید، مصمم شد اشخاصی را با ابریشم خام به اروپا بفرستد که میزان تجارت و رواج آن را به‌دست آورد و بدین وسیله شاید بتواند از خارج، پولی داخل مملکت خود بنماید؛ بنابراین تصمیم گرفت سفرایی به دربار آن‌ها بفرستد.

اول از فرانسه شروع کرد و پروژوست کشیش کاپوسان را به سفارت نزد هانری کبیر فرستاد، اما او چند ماه پس از فوت هانری به پاریس وارد شد و جوابی که توانست از دولت فرانسه تحصیل نماید این بود که اگر پادشاه ایران با فرانسه کاری دارد باید سفیر جدیدی نزد لوئی سیزدهم بفرستد که این هم اتفاق نیفتاد» (تاورنیه،۱۳۶۹: ۴۰۴-۴۰۱).

در زمان حکوت لویی چهاردهم و با تلاش وزیر دارایی او یعنی «کلبر» فرانسه مانند هلند و انگلیس دست به تاسیس شرکت هند شرقی زد.

شاردن در مورد تاسیس کمپانی فرانسوی و نقش کلبر می‌نویسد: «سال ۱۶۶۴ م/ ۱۰۷۵ ق. آغاز‌گر دوران شکوفایی فرانسه می‌باشد و علوم و فنون گسترش یافت.

کلبرکه به ترقی کشور خود علاقه داشت از طرف شاه ماموریت یافته بود در گسترش روابط بازرگانی فرانسه بکوشد، از این رو به ایجاد کمپانی هند شرقی فرانسه همت گماشت و کارفرمایان مجرب هلندی را به خدمت گرفت» (شاردن،۱۳۷۴، ج. ۲: ۵۵۹).

لویی چهاردهم نیز نامه‌ای به شاه‌عباس دوم نوشت و به همراه سه سفیر به دربار ایران اعزام کرد و در نامه اظهار کرد: «بنا بر تمایلات عده کثیری از رعایای ما راجع به استقرار تجارت در ممالک محروسه شما، ما یقین داریم که اعلیحضرت نیز بر ثمرات و منافع مشترک این اقدام برای اتباع هر دو کشور آگاهی دارد. این رابطه در تجدید مناسبات دوستی دیرینه بین ایران و فرانسه موثر است» (شاردن،۱۳۵۰، ج. ۳: ۱۶۹).

شاه‌عباس دوم به‌دلیل علاقه‌ای که به ایجاد رابطه با اروپاییان داشت بسیار مایل بود که با انعقاد قرارداد‌هایی متقابل با پادشاهان غربی، بر اعتبار و اهمیت خود در مقابل عثمانی بیفزاید، بنابراین هیات‌های اعزامی را به گرمی می‌پذیرفت. در سال ۱۶۶۶ م/ ۱۰۷۷ ق. اعضای هیات فرانسوی به دربار ایران عازم شدند. شاردن نیز با آنان ملاقات کرده بود که این ملاقات برای شرکت فرانسوی بسیار مفید و موثر واقع شده بود.

در واقع شاردن در ایجاد این رابطه نقش موثری داشته است. از آنجا که دربار ایران اطلاعات لازم درباره کمپانی در دسترس نداشت قرار بر این شده بود که اخذ تصمیم قبلی در مقابل تقاضا‌های هیات اعزامی موکول به زمانی شود که سفیران کمپانی به ایران بیایند.

اما پس از مذاکرات شاردن با شاه و وزیران، تمام پیشنهاد‌های هیات اعزامی مورد قبول واقع شد. البته کمپانی هم از تجارت ایران اطلاعات کافی در اختیار نداشت و بعد از ورود روسای کمپانی به هند بود که صحبت از فرستادن کشتی به ایران به میان آمد. شاه نیز نمایندگان کمپانی را پذیرفت و قرار شد کمپانی تا سه سال از پرداخت عوارض و گمرک معاف شود (شاردن،۱۳۵۰، ج. ۳: ۱۷۲).

در دوره حکومت شاه سلیمان نیز روابط دو کشور برقرار بود. سانسون نسبت به پذیرش بازرگانان فرانسوی می‌نویسد: «شاه ایران نسبت به بازرگانان فرانسوی نیز کمال لطف و مرحمت را دارد. زمانی که «مونت فره» رئیس موسسه بازرگانی کمپانی هند شرقی در بندر عباس به دلیل اینکه رئیس گمرک مبلغ قابل ملاحظه‌ای از پول او را توقیف کرده بود، به شاه شکایت کرد، شاه دستور داد تمام پولش را بازگردانند» (سانسون،۱۳۴۶: ۳۵).

در زمان شاه سلطان حسین نیز سفیری از طرف ایران برای گسترش روابط بازرگانی به دربار لویی چهاردهم اعزام شد. لویی چهاردهم نیز در سال ۱۷۰۴ م/ ۱۱۱۶ ق. «فابر» را به‌عنوان سفارت فرستاد. ماری کلود پرتی (لابرولاندیر) نخستین زن اروپایی که اقدام به سفر به ایران کرد نیز همراه فابر بود. بعد از مرگ فابر، «فیشل» جایگزین او شد.

اهداف این سفیران درخواست آزادی تجارت فرانسویان در ایران بود (گرس،۱۳۷۰: ۲۵۳). سرانجام به موجب قراردادی بین ایران و فرانسه که ماری کلود پرتی، سیاح فرانسوی هم در آن نقش داشت «بازرگانان فرانسوی از تسهیلات و مساعدت‌های لازم برخوردار و برای عبور از سرزمین ایران از پرداخت مالیات و عوارض گمرکی معاف می‌شدند. ضمنا حق محاکمه اتباع فرانسوی بر عهده کنسول‌ها محول می‌شد.

شاه ایران باید خانه‌های مناسب در اختیار بازرگانان فرانسوی بگذارد، بازرگانان هم بتوانند پرچم فرانسه را بر فراز خانه‌های خود نصب کنند و در مقابل این امتیازات، ایرانیان مجاز شده بودند که در اسکله‌های بندر مارسی روی کشتی‌های فرانسوی به داد وستد بپردازند، ولی نباید کالا‌های ممنوع را وارد فرانسه کنند» (گرس،۱۳۷۰: ۳۷۶). همچنین اگر یک ایرانی در فرانسه می‌مرد، اموالش به‌دست کنسول ایران سپرده و قروضش هم از اموالی که داشت پرداخت می‌شد (میراحمدی، ۱۳۷۱: ۲۰۸).

در ایام حمله اعراب مسقط بر سواحل ایران، حکومت ایران برای درخواست کمک از فرانسوی‌ها، سفیری را به فرانسه فرستاد. «محمد‌رضا بیگ» یکی از سفرایی بود که در سال ۱۷۱۴ م/ ۱۱۲۶ ق، به‌عنوان نماینده شاه سلطان حسین به دربار لویی چهاردهم رفت تا در زمینه همکاری‌های ایران و فرانسه به گفت‌وگو بنشیند. فرانسوی‌ها حاضر به کمک نظامی به ایران نبودند و فقط راضی به امضای یک قرارداد بازرگانی شدند.

محمدرضا بیگ برای اینکه در انجام ماموریت خود موفقیتی کسب کند، حاضر شد قرارداد دیگری به نفع فرانسوی‌ها امضا کند و امتیازات جدیدی به آن‌ها بدهد از جمله مفاد این قرارداد (۱۷۱۵ م/ ۱۱۲۷ ق) این بود که فرانسویان حق داشتند بدون پرداخت عوارض گمرکی، هر نوع کالای اروپایی یا هندی به ایران وارد یا صادر کنند (میراحمدی، ۱۳۷۱: ۲۰۷).

تنها درخواست محمدرضا بیگ، اتحاد فرانسه با ایران علیه مسقط بود (هربت،۱۳۶۲: ۱۹-۱۸). با این وجود او نتوانست در ماموریت خود موفقیتی به‌دست آورد.

این فرد مانند بسیاری از دیگر مسافران ایرانی خارج از کشور، یادداشت یا سفرنامه‌ای از خود برجای گذاشت و از بیم کیفر‌های سخت پادشاه دست به خودکشی زد (هربت،۱۳۶۲: ۱۴۱-۱۴۰). حضور ناموفق محمدرضا بیگ در پاریس حتی انتقاد افرادی همچون سیمون و مونتسکیو را هم در پی داشت (حائری،۱۳۷۲: ۱۷۶).

مدتی پس از سفارت محمدرضا بیگ، هیات دیگری از ایران به پاریس آمد تا اقدامات فابر را که توسط لابرولاندیر به نتیجه مطلوب رسیده بود، پیگیری کند. فرستاده جدید شاه بعد از ورود به پاریس با وزیر امور خارجه وارد مذاکره شد و در نتیجه مذاکرات، آن دو به توافق کامل رسیدند (گرس، ۱۳۷۰: ۳۹۳). به‌طور کلی باید گفت که تجارت فرانسویان هرگز به پای انگلیسی‌ها و دیگر اروپاییان نرسید.

شاردن می‌نویسد: «فرانسویان از حیث تجارت و بازرگانی کار مهمی انجام نمی‌دهند، به‌طوری که مجموع کل مبلغ داد‌و‌ستد آن‌ها مساوی با فعالیت یک بازرگان معتبر است» (شاردن،۱۳۴۹، ج. ۱: ۲۵۹). در امور مذهبی، مبلغان فرانسوی موفقیت بیشتری به‌دست آوردند.

– بخشی از یک مقاله به قلم سیدمصطفی طباطبایی و راضیه محمدقاسمی

15 می 2018 110 بازدید 0
ادامه و دانلود

 

 پرشین فا| چهارده مه در تاریخ به روایت تصویر

  • ۱۶۴۳- پادشاهی لوئی چهاردهم در فرانسه

لوئی چهاردهم پس از مرگ پدرش در سن چهارسالگی به پادشاهی رسید.

امروز در تاریخ

 ۱۷۹۶- آزمایش اولین واکسن ابله

“ادوارد جنر” پزشک انگلیسی اولین واکسن ساخته شده در جهان برای بیماری آبله را روی پسربچه‌ای هشت‌ساله به نام “جیمز فیپس” آزمایش کرد. تا آن زمان آبله بیماری‌ای مرگبار بود که جان میلیون‌ها نفر را گرفته بود.

امروز در تاریخ

  • ۱۸۰۴- سفر اکتشافی لوییس و کلارک

 

“مریوتر لوییس” کاوشگر آمریکایی به همراه “ویلیام کلارک” سفر اکتشافی خود را به سوی ناحیه شمال و شمال غربی آمریکا آغاز کردند.

امروز در تاریخ

 ۱۹۰۴- اولین بازی‌های المپیک تابستانی

شهر “سنت لوییس” در ایالت میسوری میزبان المپیک عصر جدید و اولین بازی‌های المپیک در آمریکا بود.

امروز در تاریخ

 ۱۹۴۰- جنگ جهانی دوم- پایان نبرد هلند

پس از بمباران سنگین و ویرانگر آلمان و تهدید آن‌ها برای بمباران دیگر شهرهای بزرگ هلند، نبرد پایان یافت. این جنگ از ۱۰ مه ۱۹۴۰ تا زمان تسلیم نیروهای هلندی در چهاردهم ماه مه ادامه داشت.

امروز در تاریخ

  • ۱۹۴۸- ادعای تشکیل کشور اسرائیل

 

“داوید بن گوریون” اولین نخست‌وزیر اسرائیل طی مراسمی در موزه تل‌آویو، اسرائیل را یک کشور مستقل اعلام کرد. این ادعا در دو هزار سال گذشته بی‌سابقه بود.

امروز در تاریخ

 

  • ۱۹۵۵- پیمان ورشو

 

پیمان ورشو در لهستان توسط هشت کشور کمونیست از جمله اتحاد جماهیر شوروی امضاء شد.

امروز در تاریخ

 ۱۹۹۸- درگذشت “فرانک سیناترا”

بزرگ‌ترین خواننده تاریخ پاپ آمریکا به دلیل سکته قلبی درگذشت.

امروز در تاریخ

  • ۲۰۰۴- رد استیضاح رئیس‌جمهور کره جنوبی

 

دادگاه قانون اساسی کره جنوبی درخواست استیضاح رئیس‌جمهور این کشور را رد کرده و “رو مو هیون” را به پست ریاست جمهوری بازگرداند.

امروز در تاریخ

ترجمه: وب‌سایت پرشین فا

15 می 2018 126 بازدید 0
ادامه و دانلود

 

به گزارش پرشین فا به نقل از گاردین؛ در بهار سال ۱۹۶۳ فعالان حقوق مدنی آفریقایی آمریکایی در بیرمنگم آلاباما، اعتصاب، انواع تحریم، و راهپیمایی را بر علیه قانون تبعیض نژادی انجام دادند. تظاهرات صلح آمیز که با خشونت پلیس (گاز اشک آور و سگ های وحشتناک) همراه شد.

این حوادث یک نقطه عطفی در جنبش حقوق مدنی بود، و تیتر یک روز نامه های جهان شد. عکاسی به نام کلیم جونز برای پوشش فعالیت هایی که در نزدیکی کلیسای شانزدهم (خیابان باپتیست) در حال رخ دادن بود؛ به آنجا فرستاده شده بود. بسیاری از این تصاویر که در آرشیو مشاهیر مشاهیر کشف شده اند، هرگز قابلیت انتشار نداشته اند.

مرکز شهر بیرمنگام، آلاباما، 9 می 1963

مرکز شهر بیرمنگام، آلاباما، ۹ می ۱۹۶۳

گریگوری کمدین و فعال اجتماعی آمریکا یک از رهبران اصلی مبارزات بود که دستگیر شده است.

گریگوری کمدین و فعال اجتماعی آمریکا یک از رهبران اصلی مبارزات بود که دستگیر شده است.

پلیس‌ها در جریان اعتراض علیه تبعیض نژادی

پلیس‌ها در جریان اعتراض علیه تبعیض نژادی

جلسه خصوصی فعالان مدنی و اجتماعی در می 1968

جلسه خصوصی فعالان مدنی و اجتماعی در می ۱۹۶۸

یک گروه از مردان در پارک کلی انگرام

یک گروه از مردان در پارک کلی انگرام

استفاده از شلنگ‌های فشار قوی آب برای پراکنده کردن معترضین موجب خشم مردم شد

استفاده از شلنگ‌های فشار قوی آب برای پراکنده کردن معترضین موجب خشم مردم شد

زنی سر درگم ساکن بیرمنگم

زنی سر درگم ساکن بیرمنگم

اعضای گروه آتش نشانی بیرمنگم

اعضای گروه آتش نشانی بیرمنگم

زندگی روزانه و عادی در بیرمنگم

زندگی روزانه و عادی در بیرمنگم

کودکان در حال بازی و کنجکاوی در باقی مانده‌های حاصل از شورش و اعتراض

کودکان در حال بازی و کنجکاوی در باقی مانده‌های حاصل از شورش و اعتراض

تنش و فشار در خیابان های بیرمنگم

تنش و فشار در خیابان های بیرمنگم

کنفرانس خبری استوارت 16 ساله و روزماری جانسون 17 ساله در مورد بدرفتاری با آن‌ها پس از دستگیری در تظاهرات

کنفرانس خبری استوارت ۱۶ ساله و روزماری جانسون ۱۷ ساله در مورد بدرفتاری با آن‌ها پس از دستگیری در تظاهرات

چهار ماه پس از بمباران این مکان؛ مردم منطقه تصمیم به بازسازی آن گرفتند

چهار ماه پس از بمباران این مکان؛ مردم منطقه تصمیم به بازسازی آن گرفتند

دو زن سیاهپوست در حال عبور از منطقه سفید پوستان

دو زن سیاهپوست در حال عبور از منطقه سفید پوستان

اداره پلیس بیرمنگم

اداره پلیس بیرمنگم

یک فروشگاه در مرکز شهر بیرمنگام

یک فروشگاه در مرکز شهر بیرمنگام

در روز 8 می پنج جوان در حال شرح وقایع برای مردم هستند

در روز ۸ می پنج جوان در حال شرح وقایع برای مردم هستند

این عکس ها از بایگانی مشاهیر است برای مشاهده و عبرت سایر دولت مردان جهان

این عکس ها از بایگانی مشاهیر است برای مشاهده و عبرت سایر دولت مردان جهان

منبع: گاردین

ترجمه: وب سایت پرشین فا

14 می 2018 119 بازدید 0
ادامه و دانلود

 

تعطیلی بوتیک‌های تهران به جرم فساد و فحشا

اگر همین امروز به مغازه‌داری بگویید که فروشندگی لباس یا بوتیک‌داری، کاری است مجرمانه یا عملی مساوی با فساد و فحشا، کمترین واکنشش به چنین گزاره‌ای احتمالاً خنده‌ای بلند است؛ مخصوصاً در این روزها که بوتیک‌های کوچک و حتی راسته‌های معروف فروش لباس، زیر سایه «مال»‌های پرزرق‌وبرق عظیم و مراکز خرید رنگارنگ از رونق افتاده‌اند.

اما حدود سه دهه قبل، چنین حرفی نه خنده‌دار بود و نه تعجب‌برانگیز. همان‌طور که از اوایل دهه ۶۰ تا اواسط آن دهه، بسیاری از لباس‌فروشی‌های مُد روز یا دکان‌هایی که دیگر با اصطلاح تازه‌وارد فرانسوی، «بوتیک» شناخته می‌شدند، نه تک به تک که به ‌صورت سراسری برای چند ماه پلمپ شدند.

روزنامه اطلاعات در هجدهم اردیبهشت سال ۱۳۶۵ و روزنامه جمهوری اسلامی دو روز پس از آن، از تعطیل شدن «۲۰۰ مغازه اشاعه‌دهنده فساد، تحت عنوان بوتیک» خبر دادند. در این خبرها آمده بود: «تاکنون پاساژهایی از قبیل چرچیل و صفویه توسط {اداره} اماکن عمومی کمیته انقلاب اسلامی استان تهران کلاً تعطیل شده و از فعالیت آنان جلوگیری به عمل آمده است.

این مکان‌ها، اکثراً لباس‌هایی را که عکس‌های مبتذل، کلمات لاتین با محتوای غیراخلاقی روی آن‌ها نقش بسته است به فروش می‌رساندند و صاحبان پاره‌ای از این اماکن، تحت عنوان کسب‌وکار به اعمال منافی عفت و فروش و تکثیر نوارهای مبتذل ویدئویی، عکس‌های مستهجن و فروش ارز خارجی می‌پرداختند.»

یک روز پیش از انتشار خبر بستن فله‌ای راسته‌های معروف لباس‌فروش و تعطیلی ۲۰۰ بوتیک، روابط عمومی کمیته انقلاب اخطاریه‌ای در این زمینه منتشر کرده بود. روزنامه جمهوری اسلامی، چهارشنبه ۱۷ اردیبهشت ۶۵ در اطلاعیه‌ای به نقل از روابط عمومی کمیته انقلاب از جانب دادستان عمومی تهران نوشت: «بدین‌وسیله به کلیه کارگاه‌ها و فروشگاه‌هایی که دست‌اندرکار بافت، دوخت و فروش این‌گونه البسه می‌باشند، ابلاغ می‌شود در صورت مشاهده هرگونه تخلف از موازین شرعی و قانونی، اداره اماکن عمومی کمیته انقلاب اسلامی نسبت به انجام وظایف محوله در جهت تعطیل و پلمپ واحدهای صنفی متخلف قاطعانه اقدام خواهند نمود.»

بوتیک‌های شیک و رنگارنگ که همچنان در نخستین سال‌های پس از انقلاب، محلی برای فروش کفش و لباس‌های خارجی بودند، در گفتمان تازه انقلابی، طاغوتی یا غربی محسوب می‌شدند. راسته‌های آن‌ها در تهران مثل لاله‌زار، کوچه مهران، چهارراه استانبول، چرچیل، کویتی‌ها، گیشا یا بازار صفویه در دسترس‌ترین مراکزی بودند که ارتباط با سبک زندگی طاغوتی را یادآوری می‌کردند. به‌خصوص که به قول یکی از فروشندگان قدیمی لباس در خیابان (نوفل‌لوشاتو) چرچیل: «اینقدر بوتیک‌های اینجا مد روز بودند که گاهی از دربار برای خرید می‌آمدند.»

به همین دلیل حتی تا سال‌ها پس از آن که حساسیت‌های انقلابی کمتر شد و از بین رفت، شایعات مختلفی درباره این مغازه‌ها و پوشاکی که عرضه می‌کردند و روابط پنهان پشت کرکره آن‌ها، راسته‌های لباس‌فروشی را همچنان به محلی برای رفت‌وآمد کمیته‌های مختلف و ماموران موتورسوار اماکن تبدیل کرده بود.

اطلاعیه روابط عمومی ستاد مرکزی کمیته انقلاب اسلامی در اواخر اردیبهشت‌ماه سال ۶۵، آغاز برخورد با این صنف خوش‌پوش نبود. دو سال و نیم قبل‌تر، در هجدهم اسفندماه ۱۳۶۲، روزنامه‌ها در صفحه اقتصادی خود، «اطلاعیه مهمی از وزارت بازرگانی» منتشر کردند که طبق آن «بوتیک‌داری در سراسر کشور غیرقانونی اعلام شد و کلیه بوتیک‌داران موظف شدند سریعاً نسبت به تغییر شغل خود و انتخاب شغل شرافتمندانه‌ای از رشته‌های شغلی مجاز اقدام کنند.»

در اطلاعیه وزارت بازرگانی آمده بود: «وزارت بازرگانی به‌ عنوان مسئول هیات عالی نظارت بر شوراهای مرکزی اصناف و مجری قانون نظام صنفی اعلام می‌دارد بوتیک و بوتیک‌داری، هرگز با فرهنگ اسلام سنخیت نداشته و به‌هیچ‌وجه جذب جامعه اصناف محترم نخواهد شد.

به کلیه شوراهای مرکزی اصناف سراسر کشور یادآور می‌شود در رشته‌های صنفی و شغلی شناخته شده توسط هیات عالی نظارت صنفی، نام و محتوای بوتیک و بوتیک‌داری وجود حقوقی و قانونی ندارند و هرگونه فعالیتی با این نام و محتوا فاقد مجوز قانونی است… ضمناً کلیه افرادی که ناخواسته به این شغل نامناسب اشتغال داشته و تبدیل به ویترین بنجل‌های آلوده به فرهنگ بیگانه شده‌اند، باید سریعاً نسبت به عاری ساختن دکور و ظاهر واحد مربوطه اقدام کنند و با همکاری شوراهای مرکزی اصناف، به شغل شرافتمندانه‌ای از رشته‌های شغلی مجاز مبادرت ورزند…»

«دقیق خاطرم نیست اواخر بهار ۶۰ بود یا ۶۱، یک روز آمدند اینجا و همه مغازه‌ها را از اول تا آخر پلمپ کردند، چیزی حدود سه تا چهار ماه کرکره مغازه‌های ما پایین بود. البته بگویم دو سه بار مغازه‌های اینجا پلمپ شدند. شاید این خبری که از سال ۶۵ نقل می‌کنید، یک دفعه دیگر بوده، اما اینکه خدمتتان عرض می‌کنم، اولین باری بود که آمدند و همه را پلمپ کردند و رفتند.»

این حرف‌های آقای زوار، یکی از قدیمی‌ترین فروشندگان لباس‌های مردانه در خیابان چرچیل سابق در نزدیکی تقاطع خیابان فردوسی است که بوتیک خانوادگی را از سال ۱۳۵۰ در این خیابان دارد.

او می‌گوید: «ما در این چند ماه، کاملاً بی‌کار بودیم و مدام برای باز شدن مغازه‌هایمان به این اداره و آن اداره می‌رفتیم. با اینکه بعد از سه‌، چهار ماه مغازه‌هایمان را فک پلمپ کردند، اما مراجعه‌ها ادامه داشت؛ یک بار از دادستانی می‌آمدند، یک روز از اماکن و یک بار از کمیته.

بستگی به اینکه از کجا می‌آمدند ما به جاهای مختلفی می‌رفتیم. مثلاً اگر از تعزیرات می‌آمدند باید به خیابان تخت‌طاووس [مطهری] می‌رفتیم. چند باری هم به دادسرایی رفتیم که در میدان ارگ قرار دارد. حتی یادم می‌آید که یک بار هم تهدیدمان کردند که اگر بساط این چیزها را جمع نکنید، می‌بریم شلاقتان می‌زنیم، اما من ندیدم که کسی را شلاق بزنند.»

نام پاساژ صفویه تهران، مقابل پارک ملت هم در میان خبرهای تعطیلی بوتیک‌ها در دهه ۶۰، بسیار به چشم می‌خورد، اما امروز در این پاساژ معروف کسی از تعطیلی اوایل دهه ۶۰ خبر ندارد. یکی از فروشنده‌های این پاساژ به «تاریخ ایرانی» گفت: «صاحبان این مغازها اگر زنده باشند، یا رفته‌اند خارج یا قند و فشار خون دارند و در خانه نشسته‌اند.»

آقای عاقلیان یکی از معدود مالکان این مغازه‌ها و از اعضای هیات مدیره پاساژ است که با بیشتر از ۶۰ سال سن، همچنان پشت دخل بوتیکش می‌نشیند: «یادم نمی‌آید که اردیبهشت ۶۵، صفویه را تعطیل کرده باشند؛ چون من تقریباً اواخر سال ۶۵ به این پاساژ آمدم، اما یادم هست آن زمان که ۲۲، ۲۳ ساله بودم و هنوز این مغازه را نداشتم، از این اتفاق‌ها خیلی می‌افتاد. یک بار به لباس‌فروشی دوستم در پاساژ گیشا رفته بودم. دوستم که خلبان هم بود از این لباس‌ها می‌فروخت. از شانس من، همان روز از کمیته آمده بودند. او هم نامردی نکرد و به آن‌ها گفت که این لباس‌ها مال من است و من را بردند.»

او ادامه می‌دهد: «بیشتر افراد را به ساختمان قرمز کمیته در خیابان زنجان می‌بردند و ممکن بود ۱۰ تا ۲۰ روز نگهش دارند یا وسایلش را مصادره کنند. بعضی‌ها را هم می‌بردند کمیته وزرا. آن دفعه مرا به کمیته خیابان زنجان بردند. البته جرم من فساد و فحشا نبود، حالا نمی‌دانم چرا در روزنامه‌های آن زمان این‌طور نوشته بودند؛ جرم من «فروش لباس‌های عکس‌دار» بود. من را چند روز نگه داشتند، بعد جریمه شدم؛ یعنی دوستم جریمه شد و ولم کردند.»

حدود ۳۰ سال از ماجرای بگیر و ببند بوتیک‌های تهران گذشته است، اما مغازه‌دارها انگار از خاطرات دور و درازی حرف بزنند، بعضی جزئیات را به خوبی به خاطر ندارند. زوار حرف همکارش را در پاساژ صفویه درباره جریمه و پلمپ مغازه‌ها تأیید می‌کند، اما می‌گوید: «من یادم نیست که لباس‌های کسی را برده باشند، حداقل در راسته ما با کسی این کار را نکردند.

یادم می‌آید که یک بار آمدند، از همه مغازه‌ها آمار دقیق گرفتند که شما چه دارید و چه ندارید، اما چیزی نبردند. غیر از این یادم نمی‌آید کسی از همسایگان ما را به ساختمان قرمز خیابان زنجان برده باشند. آنجا مال کمیته بود و معمولاً با جوان‌هایی که به آنجا برده می‌شدند، برخوردهای تندی می‌کردند.»

در اطلاعیه روابط عمومی کمیته انقلاب اسلامی که در اواخر اردیبهشت ۶۵ منتشر شده، به ‌وضوح علت این برخوردها عنوان شده: «این اماکن اکثراً لباس‌هایی منقش به عکس‌های مبتذل و کلمات لاتین با محتوای غیراخلاقی به فروش رسانده‌اند و در پاره‌ای اماکن نیر تحت عنوان کسب و کار اعمال منافی عفت و فروش و تکثیر نوارهای ویدئویی مبتذل انجام می‌شده است.»

زوار که بوتیکش چند بار پلمپ ‌شده بود، در این زمینه می‌گوید: «به‌هرحال آن زمان تازه انقلاب شده بود و این برخوردها شاید طبیعی بود. به نظرم یکی از مشکلات آن‌ها با بوتیک در اوایل انقلاب این بود که مخالف مارک‌های خارجی بودند و می‌گفتند ما انقلاب کرده‌ایم و باید روی پای خودمان بایستیم.

مساله دوم ظاهر لباس‌ها بود. اصلاً فکر نکنید شما می‌توانستید لباس‌هایی را که حروف خارجی یا عکس داشته باشند آزادانه بفروشید یا اصلاً بتوانید لباس قرمز یا آبی در ویترینتان بگذارید؛ کراوات که دیگر اصلاً. حتی آن اوایل، اگر تابلوی مغازه‌ای حروف انگلیسی داشت هم باید پایین می‌آمد. یادم هست که کفش‌های چراغ‌دار در مغازه می‌فروختیم.

از همین کفش‌هایی که الان پای بچه‌های کوچک می‌کنند و وقت راه رفتن چراغ‌هایشان روشن و خاموش می‌شود. گفتند فروش این‌ها ممنوع است؛ این کفش‌ها را خانم‌ها و آقایان در پارتی می‌پوشند و می‌رقصند.»

عاقلیان که بعد از دستگیری‌، بارها در بوتیکش در پاساژ صفویه جوابگوی ماموران کمیته یا اداره اماکن بوده، می‌گوید: «هر چیزی که مارک یا نوشته خارجی داشت، ممنوع بود. آرم‌هایی مثلاً kiss یا iron made ممنوع بود. لباس‌هایی که عکس مایکل جکسون داشت یا عکس گروه‌های راک را داشت هم ممنوع بود. می‌دانید بج (badge) چیست؟ مثلاً خرید و فروش بج یا هر نماد دیگری هم ممنوع بود؛ وگرنه می‌آمدند و اجناس را می‌بردند. اصلاً مشکل این‌ها با لباس‌فروشی‌ها با خود کلمه بوتیک بود.»

او در جواب اینکه ممکن بود کسی از این لباس‌های ممنوعه به شکل زیرمیزی خریدوفروش کند یا نه، می‌گوید: «میزان جریمه بستگی به میزان لباس‌های ممنوعه‌ای بود که در دکان وجود داشت. آن زمان قیمت یک تی‌شرت مارک‌دار ۶۰۰ تومان بود و قیمت مغازه حدود شش میلیون تومان بود. ممکن بود به خاطر یکی، دو دست لباس مارک‌دار، ۲۰ هزار تومان جریمه کنند. به همین دلیل اصلاً برای فروشنده نمی‌ارزید که برای یک تی‌شرت مثلاً ۲۰ هزار تومان جریمه بپردازد.»

عاقلیان معتقد است اگرچه می‌توانستند حدس بزنند، بر روی چه چیزهایی حساسیت‌هایی وجود دارد، اما دقیقاً نمی‌دانستند چه کار باید بکنند: «به نظرم خیلی از این ماموران که می‌آمدند نه به حرف کمیته گوش می‌کردند و نه کلانتری.

سلیقه‌ای عمل می‌کردند و در آن فضا هرکسی ساز خودش را می‌زد. چیزی که یک مأمور به آن حساس بود، از نظر یک مأمور دیگر حساسیت‌زا نبود یا مثلاً یکی می‌آمد و می‌گفت چرا آستین‌کوتاه پوشیدی، یک بار دیگر کسی به آستین‌کوتاه گیر نمی‌داد و مشکلش این بود که چرا فروشنده ریش ندارد.»

زوار در خیابان چرچیل به موضوع حساسیت‌زای دیگری هم در دهه ۶۰ اشاره می‌کند: «مشکل فقط مارک خارجی و لباس رنگی نبود. اگر خانم‌ها بیشتر به مغازه می‌آمدند هم مشکل‌ساز بود. مثلاً همین‌جایی که الان شما نشسته‌اید، اگر خانمی چند دقیقه می‌نشست، سریع یک نفر می‌آمد که این خانم اینجا چه کار دارد؟ چرا نشسته و از این‌جور مسائل. یا مثلاً اگر خانمی می‌آمد که به قول آن‌ها بی‌حجاب بود، به مغازه‌دار گیر می‌دادند.

بخشی از این‌ها هم به خاطر بعضی شایعه‌های خنده‌دار بود. مثلاً اینکه بوتیک‌ها درهای مخفی دارند و بعضی خانم‌ها را از آنجا به جاهای دیگر منتقل می‌کنند و چه و چه!»

عاقلیان هم بخشی از آنچه را که بر صنف بوتیک‌دار گذشته، غیر از فروش لباس یا لوام غربی، نتیجه شایعاتی می‌داند که درباره این دکان‌ها و فروشندگان جوان و معمولاً خوش‌تیپشان وجود داشت. او با خنده می‌گوید: «فکر نمی‌کنم بعد از انقلاب اسم هیچ صنفی، مثل صنف لباس‌فروش بد دررفته باشد.

از اول انقلاب تا حالا با ما مشکل داشتند، هرچند که این مشکلات تقریباً از دوره خاتمی کم شد، اما کم‌وبیش وجود دارد.» آن‌طور که زوار و عاقلیان که دیگر کلید بوتیک‌هایشان را به دست پسرانشان سپرده‌اند، می‌گویند بسیاری از این محدودیت‌ها همچنان روی کاغذ باقی مانده است، اما با تغییراتی که جامعه در این چند دهه شاهدش بوده، این محدودیت‌ها بسیار کمتر شده و در بسیاری موارد اعمال نمی‌شوند.

منبع: تاریخ ایرانی

14 می 2018 117 بازدید 0
ادامه و دانلود

 

روند آشنایی ایرانیان با تحولات غرب

از زمان فتحعلی شاه به بعد، بر اثر روابط با دول اروپایی و انتشار اخبار انقلاب کبیر فرانسه و انقلاب‌های سال ۱۸۴۸ میلادی اروپا، به تدریج افکار و عقاید جدید سیاسی در ایران ظهور کرد و محیط اجتماعی تا حدی برای رشد و نمو افکار تازه آماده شد. در همان حال، روزبه‌روز تعداد بیشتری از ایرانیان شرایط کشور‌های اروپایی یا حتی هندوستان یا استانبول را با شرایط کشورشان مقایسه می‌کردند.

روزبه‌روز ایرانیان بیشتری برای تحصیل، کار و مسافرت به اروپا می‌رفتند. ضمنا مردان بزرگی نیز در آن عصر ظهور کردند که آرا و عقاید سیاسی و اجتماعی آنان در روشن ساختن افکار عمومی و آماده کردن مردم برای یک جنبش و نهضت سیاسی کاملا موثر بود.

مهاجرین پرشمار ایرانی که برای کار به کشور‌های همسایه مهاجرت می‌کردند نیز در افزایش اطلاعات مردم نسبت به اوضاع سایر کشور‌ها و بالا بردن آگاهی‌های سیاسی مردم موثر بودند. در مورد فرهنگ، می‌توان امیرکبیر را بانی و موسس فرهنگ نوین ایران دانست، زیرا او با احیای روزنامه، تاسیس مدرسه دارالفنون، انتشار کتب فنی و بهداشتی، اعزام محصلین به اروپا و استخدام معلمین اروپایی در حقیقت نقشی از آمال و آرزو‌های اصلاح‌طلبانه خود را جلوه‌گر ساخت. امیرکبیر تا حد ممکن در چاپ و نشر کتب و رسالات مفید علمی کوشید.

از آن جمله چند دوره نقشه جغرافیا از ایران و پنج قاره عالم و یک نقشه جهان‌نما و دو جلد تاریخ ناپلئون و کتاب نظام ناصری تالیف بهرام‌میرزا قاجار و رسالاتی درباره لزوم تلقیح ضدآبله و امثال آن‌ها به تشویق و همت وی چاپ و منتشر شد. امیرکبیر در بیداری ایرانیان و متوجه ساختن طبقات باسواد و ممتاز ایران به معایب و مفاسد اجتماعی و انحرافات سیاسی آن عصر، خدمت بزرگی انجام داد و اساس اقتباس از فرهنگ اروپایی را با تشویق ناصرالدین شاه به اعزام محصل به اروپا طرح و پی‌ریزی کرد و با تاسیس دارالفنون، کانون جدیدی برای تبادل افکار و آشنایی طبقه جوان به مزایای تمدن اروپایی ایجاد کرد.

میرزاحسین‌خان سپهسالار، در زمان ناصرالدین شاه وزیر عدلیه و صدراعظم بود، وی از چگونگی اداره کشور‌های اروپایی آگاهی داشت. تاسیس وزارتخانه‌ها از ابتکارات او بود و پیشنهاد سفر به اروپا را نیز او به ناصرالدین شاه داد. حکمرانی گیلان، وزارت امورخارجه و حکمرانی خراسان از جمله سمت‌هایی بود که از سوی شاه به او اعطا شد.

غرب‌گرایی و بیگانه‌پرستی سپهسالار سبب خشم علما بود و شاه را ناگزیر ساخت که وی را از پست‌های کلیدی دربار عزل و به حکمرانی ولایات منصوب کند. میرزا ملکم‌خان اروپا دیده و شیفته آن نیز که در زمان صدراعظمی سپهسالار، با وی همدم و همراز شده بود و دم از قانون می‌زد، برای تبلیغ اهداف خود روزنامه قانون را انتشار داد.

نهضت ملی مشروطیت از نوع جنبش‌های آزادی‌خواهی طبقه متوسط شهرنشین بود. در این جنبش، همچون اغلب حرکت‌های اجتماعی، طبقات و گروه‌های مختلف مشارکت داشتند؛ طبقات و گروه‌هایی با افق‌های اجتماعی گوناگون و وجه‌نظر‌های متمایز. روشنفکران اعم از اصلاح طلب و انقلابی، بازرگانان ترقیخواه و روحانیان روشن‌بین؛ سه عنصر اصلی سازنده آن نهضت بودند.

روشنفکران که جملگی در زمره درس‌خواندگان جدید به‌شمار می‌رفتند، نماینده تعقل سیاسی غربی و خواهان تغییر اصول سیاست و مروج نظام پارلمانی بودند. تکیه‌گاه فکری این گروه، در درجه اول، اندیشه‌های انقلاب فرانسه بود.

پس از وقوع رنسانس، چهره زندگی در اروپا دگرگون شد تا جایی که می‌توان گفت: همه چیز شکل نو و جدیدی پیدا کرد. از این‌رو جدید و نو بودن، ارزش و ملاک مقبولیت به‌شمار آمد و در برابر، چنین القا شد که دین و باور‌های دینی گرایش به کهنه‌ها و مربوط به گذشته‌هاست، بنابراین باید آن‌ها را کنار گذاشت و دین تازه‌ای براساس نیاز‌ها و مقتضیات جامعه جدید به‌وجود آورد. همین دیدگاه منشأ تغییراتی در دیدگاه‌ها و تفکراتی شد که از غرب به شرق آمد.

برای انجام اصلاحات و تحولات و بهبود یافتن اوضاع به‌ویژه در بخش اجتماعی و تلاش برای برابری شرق با غرب سعی کردند تا دین را کمرنگ و بلکه نادیده بگیرند.

در انقلاب مشروطه ایران دو نیروی روشنفکری و روحانیت نقش عمده‌ای داشتند. از موثرترین افراد در جبهه روحانیت، سیدجمال‌الدین اسدآبادی بود؛ وی فردی آزاداندیش و طرفدار آگاه کردن هرچه بیشتر مردم بود که جان در راه اعتقاداتش نهاد. گوشه‌هایی از مبارزات فکری و فرهنگی سیدجمال شامل دفاع از اسلام در برابر مکاتب و اندیشه‌های مادی‌گرایانه، لزوم ترویج اندیشه اصلاح‌طلبی از منظر دین و مجهز شدن مسلمین به علوم و فنون جدید، بازگشت به اسلام نخستین یعنی اسلام بدون خرافه و پیرایه‌هایی که بر او بسته‌اند، می‌شد.

تلاش برای تغییر وضعیت موجود و رسیدن به وضعیت بهتر با حفظ اصول و ارزش‌ها، تجددخواهی است. تجدد، اصطلاحی است که در قرن اخیر در کشور‌های اسلامی از جمله ایران بسیار مورد استفاده بوده و از رهاورد‌های تمدن غرب است.

اما کسانی که این اصطلاح را در ایران متداول کردند، تجدد را مستلزم پشت‌کردن به اصول و ارزش‌های دینی و سنت‌های بومی می‌دانستند. سیر افکار انقلابی علمی، مدنی، اجتماعی و سیاسی مغرب زمین به‌سوی ممالک اسلامی مشرق بطئی بود و به مقتضای موقعیت جغرافیایی نخست به عثمانی و مصر نفوذ کرد. جریان روشنفکری در ایران از ابتدای قرن ۱۹ میلادی و با آغاز ارتباطات گسترده با غرب، شکل گرفت و به‌خصوص در دوره ناصری رشد یافت و از مشروطه به این‌سو به‌طور جدی وارد صحنه سیاست ایران شد.

منبع: مجتبی گراوند و دیگران، «واکاوی تحول فکری متاثر از ورود صنعت چاپ و انتشار کتاب و مطبوعات دوره مشروطه»، تاریخ نو، ۱۳۹۶.

14 می 2018 115 بازدید 0
ادامه و دانلود

13مه سال ۱۵۰۷ میلادی یک ناوگان پرتغالی به فرماندهی آلفونس دوالبوکرک به جزیره هرمز در خلیج پارس رسید. نماینده پادشاه پرتغال با دیدن این جزیره به اهمیت استراتژیک و بازرگانی آن محل پی برده و جزیره را تصرف کرد، پس از آن حاکم هرمز تابع و خراج‌گزار پادشاه پرتغال شد.

فتح هرمز به‌دست پرتغالی‌ها

۱۳ مه سال ۱۵۰۷ میلادی یک ناوگان پرتغالی به فرماندهی آلفونس دوالبوکرک به جزیره هرمز در خلیج پارس رسید. نماینده پادشاه پرتغال با دیدن این جزیره به اهمیت استراتژیک و بازرگانی آن محل پی برده و جزیره را تصرف کرد، پس از آن حاکم هرمز تابع و خراج‌گزار پادشاه پرتغال شد.

شاه اسماعیل اول که در نبرد با عثمانی به سر می‌برد طبق یک معاهده با دوالبوکرک در ازای کمک پرتغالی‌ها در بازپس‌گیری جزایر بحرین از حاکم یاغی و سرکوب قبایل بلوچ و اتحاد علیه عثمانی، جزیره هرمز را به پرتغالی‌ها سپرد. پرتغالی‌ها سپس جزایر بحرین را اشغال کردند و در سواحل خلیج‌فارس به ساخت قلعه و برج و بارو پرداختند و بیش از یکصد سال در آنجا حکمرانی کردند.

تا آنکه ۲۱ آوریل سال ۱۶۲۲ سپاه ایران جزیره هرمز را از بزرگ‌ترین امپراتور قرن باز پس گرفت و جایگاه خود را در جهان در فهرست ابرقدرت‌های قرن شانزدهم ثبت کرد. انگلیسی‌ها نیز چهار کشتی خود را با خدمه فنی در اختیار ارتش امام قلی‌خان گذاشتند. آلبوکرک (پرتغالی) اعتقاد داشت هرکشوری که سه نقطه مالاگا، عدن و هرمز را در اختیار داشته باشد بر تجارت دنیا حاکم خواهد بود.

13 می 2018 108 بازدید 0
ادامه و دانلود

دلایل کودتا علیه مصدق

نکته‌ای که پیش از بررسی زمینه‌های کودتا علیه دولت دکتر مصدق باید مورد توجه قرار داد این اسـت کـه خـروج تدریجی ایران از حوزه قدرت انگلستان پس از جنگ جهانی دوم براساس نظریه نظـام جهـانی والراشتاین قابل تبیین است. او سال ۱۹۴۵ را آغاز هژمونی آمریکا می‌داند.

انگلستان از این سال به بعد به تدریج حوزه‌های نفوذ خود را به جانشینش واگذار می‌کند، ولی وضعیت ایران خـاص بود؛ با توجه به رابطه ویژه استثماری میان دو کشور، طبیعی بود که انگلیسی‌ها نسـبت بـه خروج خودخواسته ایران از حوزه نفوذشان واکنش نشان دهند.

به‌طور کلی برای درک کودتا علیه مصدق پیش از هرچیز باید چگـونگی ورود آمریکـا بـه معادلات سیاسی- اقتصادی ایران مورد توجه قرار گیرد. آن گونه که والراشتاین استدلال می‌کنـد هژمونی آمریکا دوره‌های مختلفی را طی کرده است. به اعتقاد او سـال‌های بـین ۱۹۷۰-۱۹۴۵ اوج هژمونی آمریکا بود.

براسـاس تحلیـل والراشـتاین بـا پایـان جنـگ جهانی دوم، جهان به دو بخش تقسیم شد: یک ثلث آن در حیطه، نفوذ و سیطره شـوروی قـرار گرفت؛ دوسوم در سیطره ایالات‌متحده آمریکا. این تقسیم‌بندی ناشی از ملاقاتی بود که پیش از پایان جنگ جهانی و در فوریه ۱۹۴۵ (کنفـرانس یالتـا) رخ داد و در آن رهبــران سه کشور انگلیس، آمریکا و شوروی حضور داشـتند.

تلاش دول مرکز نظام جهانی برای کنترل نفت و حفظ رابطه نابرابر میان مرکز و پیرامون، عمده دلایل کودتای ۲۸ مرداد بودند. راهی که مصدق برای حل معضل نفت در نظر گرفته بود بر مبنای نظریه نظام جهانی والراشتاین جز آنچه اتفاق افتاد نتیجه دیگری نمی‌توانست داشته باشـد.

آن زمان که غرب حاضر شد منافع نفت ایران را به‌صورت پنجاه- پنجاه با ایران تقسـیم کنـد، در واقع در تلاش بود تا بدون استفاده از زور- به اعتقاد والراشتاین اهرمی که می‌تواند وجه دولـت هژمون را خدشه دار کند- بحران نفتی ایران را پایـان دهـد. مقاومـت دولـت مصـدق، تـرس از الگوگیری دولت‌های پیرامونی از ایران و احتمال قدرت‌گیری عناصر شوروی در کشور مـا، بـا توجه به حضور قدرتمند حزب توده، هژمون را بـه ایـن نتیجـه رسـاند کـه بایـد از اهـرم زور علاوه بر همه هزینه‌هایش سود جوید.

در واقع پیشنهاد معامله نفتی پنجاه-پنجاه پاداشی بود کـه غرب برای رسیدن به اهداف خود یعنی کنترل نفت و باز شدن بازار ایران به روی کشـور‌های مرکـز به ایران ارائه داده بود؛ پیشنهادی که به ثمر نرسید. ذات نابرابر نظام جهانی که در آن مرکز باید به استثمار کشور‌های پیرامون می‌پرداخت، مانع از آن بود که ایران با ملی‌شدن صنعت نفت و خروج از وظیفه صـرف یـک صـادرکننده نفتـی، نقش دیگری را در این سیستم بر عهده گیرد.

ایران باید بنا به تقسیم کار نظام بین‌الملل به‌عنوان تولیدکننده مواد خام و بازاری برای مصرف کشور‌های مرکز در می‌آمـد. انگلسـتان کـه در ایـن زمان قدرت هژمونی خود را از دست داده بود، با دعوت از هژمون جدید و تقسیم منافع خـود با آن کشور بار دیگر نفت ایران را با شرکت‌های نفتی دیگر نقاط جهان تقسیم کرد.

چنانچه مصدق می‌خواست دولتش ماندگار باشـد بایـد قاعده حـاکم بـر نظـام جهـانی را می‌پذیرفت، تا از منظر دول مرکز به مثابه الگویی برای از میان بردن ثبات در عرضـه و تقاضـای مواد خام شناخته نمی‌شد، همچنین تنش درون مرکز را نیز دامن نمی‌زد زیـرا آمریکـایی‌ها از تسلط شوروی بر ایران می‌ترسیدند.

ایران پس از واقعه آذربایجان به‌عنوان بـازیگری در درون جبهه سرمایه‌داری شناخته می‌شد. آمریکا از سـقوط ایـران در دامـن کمونیسـم بـه دلیـل ذات چندگانه مرکزیت در نظام جهانی بیم داشت. سقوط مصدق پایان سیاست «اقتصاد بدون نفت» در ایران بود.

تلاش دولت او برای محدودیت واردات و رسیدن به اقتصـاد مبتنـی بـر مولفـه‌های درونزا با کودتای ۲۸ مرداد به شکست انجامید. پس از او واردات ایران از قدرت‌های مرکـزی نظام جهانی بار دیگر فزونی یافت. این اتفاق می‌تواند نقدی بر دیـدگاه‌های تئـوری نوسـازی توسعه باشد که عامل اصلی در توسعه یا عدم توسعه را در درون کشور‌ها می‌جویند.

– منبع: مقاله «بررسی کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ براساس نظریه والراشتاین» نوشته سیدنصراالله حجازی، محمد رادمرد مندرج در مجله «جامعه‌شناسی تاریخی» دوره ۸، شمـاره ۲، پاییز و زمستان ۱۳۹۵.

13 می 2018 89 بازدید 0
ادامه و دانلود

 پرشین فا| دوازده مه در تاریخ به روایت تصویر

 

  1. 1780- بدترین شکست آمریکا در جنگ انقلابی

در طول جنگ انقلابی، شهر محاصره شده “چارلستون” در جنوب کالیفرنیا تسلیمِ نیروهای انگلیس شد.

امروز در تاریخ

 

 

  1. تولد “فلورانس نایتینگیل”

او یک اصلاح‌طلب اجتماعی و آمارشناس بود که پرستاری مدرن را در فلورانس، توسکانی بنیان‌گذاری کرد.

امروز در تاریخ

 

 

  1. 1932- کشف جسد پسرک ربوده‌شده

جسد “چارلز لیندبرگ جونیور” فرزند “چالرز” و “آن” لیندبرگ در نزدیکی محله “هوپول” در نیوجرسی پیدا شد.

امروز در تاریخ

 

 

  1. 1937- تاج‌گذاری جورج ششم

جورج ششم در “وست مینستر ابی” به‌عنوان پادشاه انگلیس تاج‌گذاری کرد. همسرش “الیزابت” نیز به‌عنوان ملکه کشور تاج‌گذاری کرد.

امروز در تاریخ

 

 

  1. 1949- لغو محاصره برلین

اتحاد جماهیر شوروی محاصره برلین را لغو کرد.

امروز در تاریخ

 

 

  1. 2008- زلزله مرگبار در چین

زلزله‌ای به قدرت 7.8 ریشتر در “سیچوان” چین رخ داد و جان بیش از 87 هزار نفر را گرفت.

امروز در تاریخ

 

 

  1. 2002- سفر کارتر به کوبا

کارتر اولین رئیس‌جمهور آمریکا بود (در حین خدمت یا سابق) که پس از به قدرت رسیدن کاسترو در سال 1959 به این کشور سفر کرد.

امروز در تاریخ

 

 

ترجمه: وب‌سایت پرشین فا

13 می 2018 102 بازدید 0
ادامه و دانلود

مجموعه ای از تصاویر سانسور شده روستاییان آمریکا در سال 1930 که توسط برخی از معروفترین عکاسان آمریکایی به ثبت رسیده و قرار است به زودی در موزه ای در انگلستان با نام وایت چاپل به نمایش گذاشته شود.

به گزارش پرشین فا به نقل از گاردین؛ مجموعه ای از تصاویر سانسور شده روستاییان آمریکا در سال 1930 که توسط برخی از معروفترین عکاسان آمریکایی به ثبت رسیده و قرار است به زودی در موزه ای در انگلستان با نام وایت چاپل به نمایش گذاشته شود.

 

تصویر بدون عنوان کارل مایدین از کودکان سالم در حیاط خلوت، واشنگتن دی سی  (عکس: کتابخانه کنگره)

تصویر بدون عنوان کارل مایدین از کودکان سالم در حیاط خلوت، واشنگتن دی سی (عکس: کتابخانه کنگره)

تصویری از کارل مایدین که احتمالا مربوط به کوچه ساکنان نگروس در واشنگتن دی سی و در نزدیکی ساختمان اداری شهر واقع شده است (عکس: کتایخانه کنگره)

تصویری از کارل مایدین که احتمالا مربوط به کوچه ساکنان نگروس در واشنگتن دی سی و در نزدیکی ساختمان اداری شهر واقع شده است (عکس: کتایخانه کنگره)

تصویر بدون عنوان لوزیانا که به احتمال زیاد ساکن آمیت سیتی است (عکس: کتابخانه کنگره)

تصویر بدون عنوان لوزیانا که به احتمال زیاد ساکن آمیت سیتی است (عکس: کتابخانه کنگره)

کودکان سفید پوست واشنگتن دی سی؛ کارل مایدین (عکس: کتابخانه کنگره)

کودکان سفید پوست واشنگتن دی سی؛ کارل مایدین (عکس: کتابخانه کنگره)

تصویری که به مراجعه کننده توانبخشی نسبت داده شده؛ عکاس آن لوزیانو است ( عکس: کتابخانه کنگره)

تصویری که به مراجعه کننده توانبخشی نسبت داده شده؛ عکاس آن لوزیانو است ( عکس: کتابخانه کنگره)

این تصویر را به نام عکاسی با نام بن شان نسبت داده شده؛ که مربوط به یکی از خانواده های نیازمند و بیمار بوئن کالیفرنیا، آرکانزاس است (عکس: کتابخانه کنگره)

این تصویر را به نام عکاسی با نام بن شان نسبت داده شده؛ که مربوط به یکی از خانواده های نیازمند و بیمار بوئن کالیفرنیا، آرکانزاس است (عکس: کتابخانه کنگره)

تصویر بدون عنوان دیگر از واکر ایوانز (عکس: کتابخانه کنگره)

تصویر بدون عنوان دیگر از واکر ایوانز (عکس: کتابخانه کنگره)

این عکس توسط راسل لی، که احتمالا مربوط به آقای ترانسن (کشاورز) در نزدیکی ویلاک ، داکوتای شمالی اوت 1937(عکس: کتابخانه کنگره)

این عکس توسط راسل لی، که احتمالا مربوط به آقای ترانسن (کشاورز) در نزدیکی ویلاک ، داکوتای شمالی اوت 1937(عکس: کتابخانه کنگره)

عکس بدون عنوان توسط پل کارتر، احتمالا مربوط به زمین های دخانیات ویران شده  در نزدیکی نورث پاتون ماساچوست مارس 1936(عکس: کتابخانه کنگره)

عکس بدون عنوان توسط پل کارتر، احتمالا مربوط به زمین های دخانیات ویران شده در نزدیکی نورث پاتون ماساچوست مارس 1936(عکس: کتابخانه کنگره)

تئودور جانگ: احتمالا مربوط به یکی از مشتریان نیازمند که نگران حسابهایش است، جکسون کانتی، اوهایو آوریل 1936(عکس: کتابخانه کنگره)

تئودور جانگ: احتمالا مربوط به یکی از مشتریان نیازمند که نگران حسابهایش است، جکسون کانتی، اوهایو آوریل 1936(عکس: کتابخانه کنگره)

آزمایشگاه غکاسی اداره امنیتی حکومت که بعدها به دفتر اطلاعاتی نظامی تبدیل شد(عکس: کتابخانه کنگره)

آزمایشگاه غکاسی اداره امنیتی حکومت که بعدها به دفتر اطلاعاتی نظامی تبدیل شد(عکس: کتابخانه کنگره)

تئودور جانگ: احتمالا مربوط به نماینده اداره بازنشستگی، شهر جکسون، اوهایو آوریل 1936(عکس: کتابخانه کنگره)

تئودور جانگ: احتمالا مربوط به نماینده اداره بازنشستگی، شهر جکسون، اوهایو آوریل 1936(عکس: کتابخانه کنگره)

این تصویر را به قلمرو شاهزاده جرج مریلند نسبت داده اند. عابرانی که در حال تمیز کردن زمین هستند (عکس: کنگره کتابخانه)

این تصویر را به قلمرو شاهزاده جرج مریلند نسبت داده اند. عابرانی که در حال تمیز کردن زمین هستند (عکس: کنگره کتابخانه)

آرتور راشین: احتمالا مربوط به وریج کرین، پل آبی در نزدیکی مرزهای کوهستانی است (عکس: کتابخانه کنگره)

آرتور راشین: احتمالا مربوط به وریج کرین، پل آبی در نزدیکی مرزهای کوهستانی است (عکس: کتابخانه کنگره)

ماریون پست ولکات: فروشگاه تعاونی مریلند، سپتامبر 1938 (کتابخانه کنگره)

ماریون پست ولکات: فروشگاه تعاونی مریلند، سپتامبر 1938 (کتابخانه کنگره)

عکس بدون عنوان توسط راسل لی، احتمالا مربوط به نمایش پنجره گودمن، شهر نیویورک در ژانویه 1938(عکس: کتبخانه کنگره)

عکس بدون عنوان توسط راسل لی، احتمالا مربوط به نمایش پنجره گودمن، شهر نیویورک در ژانویه 1938(عکس: کتبخانه کنگره)

تصویر بدون عنوان از آرتور راشین که مربوط به کشاورزان مهاجر گرجستانی در پروزه ولف کریک گرجستان است(عکس: کتابخانه کنگره)

تصویر بدون عنوان از آرتور راشین که مربوط به کشاورزان مهاجر گرجستانی در پروزه ولف کریک گرجستان است(عکس: کتابخانه کنگره)

 

 

منبع: گاردین

ترجمه: وب سایت پرشین فا

10 می 2018 178 بازدید 0
ادامه و دانلود

۲۰۰ سال پس از مارکس؛ سرمایه‌گذاری برای دشمن سرمایه‌داری

پنجم می‌ (۱۵ اردیبهشت) امسال مصادف بود با دویستمین زادروز کارل مارکس، بنیانگذار فلسفه مارکسیسم و مکتب سیاسی کمونیسم. او بزرگترین دشمن سرمایه‌داری در تاریخ جهان شناخته شده است؛ با این همه، موسسات آلمانی در بهره‌برداری مالی از زادروز او به رقابت با یکدیگر برخاسته‌اند.

 جواد طالعی، روزنامه‌نگار ساکن برلین در گزارشی که برای رادیو بین‌المللی فرانسه نوشته جشن زادروز مارکس در آلمان را چنین توصیف کرده است: اسکناس «صفر یورویی» مزین به تمثال کارل مارکس، سکه ضرب شده با چهره او، یک نوع آبجوی جدید به نام مارکس اشتتر، شراب کارل مارکس، فنجان قهوه کارل مارکس و ده‌ها کالای دیگر، یادگارهایی هستند که سرمایه‌داران و موسسات آلمانی به مناسبت دویستمین زادروز کارل مارکس پدر کمونیسم وارد بازار کرده‌اند.

 کارل مارکس روز پنجم می ‌سال ۱۸۱۸ در شهر تری‌یر آلمان دیده بر جهان گشود. اکنون مهم‌ترین جاذبه توریستی این شهر، خانه‌ای است که کارل در آن سنین کودکی و نوجوانی خود را سپری کرد. این خانه اکنون سال‌هاست به «موزه مارکس» تبدیل شده و دست‌نوشته‌ها، عکس‌ها، وسایل تحصیل و اشیاء خصوصی او و در مواردی همسر و هفت فرزندش در آن نگهداری می‌شود.

 شهر تری‌یر، حالا به فکر افتاده که به مناسبت دویستمین زادروز شهروند دو قرن پیش خود با چاپ یک اسکناس «صفر یورویی» با تصویر مارکس درآمد تازه‌ای کسب کند. این اسکناس از حدود یک ماه قبل پیش‌فروش و به دلیل بالا بودن درخواست‌ها چندین بار تجدید چاپ شده است. اسکناس در مراکز گردشگری تری‌یر و موزه مارکس به فروش می‌رسد. ذکر رقم «صفر» روی این اسکناس تداعی‌کننده مخالفت مارکس با بهره‌کشی پول و سرمایه از نیروی کار است. دست‌کم در این زمینه به اندیشه‌های پدر کمونیسم جفا نشده است.

 شرکت‌های تولید شراب تری‌یر هم از این فرصت طلایی برای کسب درآمد غافل نمانده‌اند. آن‌ها شراب تازه‌ای به نام «مارکس» روانه بازار کرده‌اند که از هم اکنون هواخواهان بی‌شماری یافته است. در کنار این دو فرآورده، کالاهای یادگار بی‌شمار دیگری نیز بازار را پر کرده‌اند: فنجان قهوه‌خوری، تی‌شرت و کلاه مزین به تصویر مارکس در شمار این کالاهای پول‌ساز هستند.

 بهره‌برداری از نام بزرگترین دشمن سرمایه برای کسب سرمایه، به شهر تری‌یر محدود نیست. در شهر «کمنیتس» در شرق آلمان هم رقابت بر سر کسب سود از نام بنیانگذار کمونیسم اوج گرفته است. این شهر تا پیش از وحدت دو آلمان جزو آلمان شرقی بود و «کارل مارکس اشتات» یا شهر کارل مارکس نام داشت. اکنون یک کارخانه آبجوسازی در این شهر، آبجوی تازه‌ای وارد بازار کرده که «مارکس اشتتر» نامگذاری شده و هنوز بازار را نگرفته عاشقان زیادی یافته است، زیرا در شرق آلمان هنوز تعداد افرادی که حسرت دوران حاکمیت سوسیالیسم واقعا موجود را می‌کشند کم نیستند.

 در این شهر فنجان قهوه‌ای هم روانه بازار شده که با کنایه به جمله معروف کارل مارکس «کارگران جهان متحد شوید» روی آن این جمله حک شده است: «قهوه‌نوشان جهان متحد شوید!»

 و اما جالب‌ترین اتفاق، ضرب سکه با نام مارکس و به مناسبت دویستمین زادروز اوست. ضرب سکه به نام بزرگان در آلمان و بسیاری دیگر از کشورهای اروپایی مرسوم است، اما این بار نرخ‌گذاری سکه است که نشان از ارزش والای نویسنده کتاب «کاپیتال» و دشمن سرمایه‌داری در آلمان دارد.

سکه یادگاری دویستمین زادروز مارکس ۷۹ یورو نرخ‌گذاری شده، در حالی که گران‌ترین سکه یادگاری که تاکنون به همین مناسبت ضرب شده تصویر ریچارد واگنر را بر خود داشته و ارزش آن بین ۸ تا ۴۰ یورو بوده است. حتی سکه‌ای که به مناسبت دویستمین زادروز بیسمارک، صدراعظم قرن نوزدهم آلمان ضرب شده، تنها ۱۳ یورو ارزش ابتدایی داشته است. یک روزنامه آلمانی نوشته است: «معلوم نیست که آیا کارل مارکس اگر زنده بود در برابر بهره‌برداری مالی گسترده‌ای که از نام او می‌شود، چه واکنشی نشان می‌داد؟»

 البته در کنار این بهره‌برداری‌های مالی، بهره‌برداری‌های سیاسی هم به مناسبت دویستمین زادروز مارکس اینجا و آنجا آغاز شده است. مثلا گئورگ گیزی از چهره‌های سر‌شناس حزب چپ آلمان در گفت‌و‌گو با رادیو آلمان گفته است: «سوسیالیسم دولتی از کارل مارکس سوءاستفاده می‌کرد.» گیزی، نماینده پیشین مجلس فدرال آلمان و وکیل برجسته، تا به حال بار‌ها از سوی مخالفان خود به همکاری با سازمان امنیت‌‌ همان سیستم دولتی سوسیالیستی متهم شده که از کارل مارکس سوءاستفاده می‌کرد!

 یادمان جنجال‌برانگیز مارکس

در دویستمین سالگرد تولد کارل مارکس از مجسمه برنزی او در زادگاهش در شهر تری‌یر آلمان پرده‌برداری شد. گفته شده که این مجسمه هدیه کشور چین است.

 شی جین‌پینگ، رئیس‌جمهور چین، کارل مارکس را به عنوان بزرگترین متفکر دنیای مدرن تحسین کرده است. در همین حال به گزارش بی‌بی‌سی، حزب دست راستی «آلترناتیو برای آلمان» نصب این مجسمه را همانند سیلی به صورت قربانیان دوران کمونیسم خوانده است. انجمن قلم آلمان، گروهی که در زمینه آزادی بیان فعالیت می‌کند نیز خواسته بود تا زمان رفع حصر لیو شیا، شاعر چینی این مراسم به تعویق بیفتد. لیو شیا، بیوه نویسنده و برنده صلح نوبل لیو شیابو است. لیو شیابو در ژوئیه سال گذشته به دلیل سرطان درگذشت. این نویسنده نزدیک به یک چهارم عمرش را به دلیل مخالفت با حزب کمونیست در زندان بود.

 مقامات شهر تری‌یر گفته‌اند که بحث در مورد نصب این مجسمه ۴.۵ متری دو سال طول کشید. برخی معتقدند که پذیرش چنین مجسمه‌ای با انتقاداتی که از نقض حقوق بشر در چین می‌شود، سازگاری ندارد. البته مجسمه‌های دیگری هم از کارل مارکس در آلمان وجود دارد.

 یادگارهای مناقشه‌برانگیز مارکس

 برای بسیاری در جهان امروز آثار مارکس حاوی ایده‌ها و همچنین متدولوژی است که می‌تواند در بحث بحران اقتصادی، ماهیت و عملکرد قدرت سیاسی، جهانی شدن و تضادهای طبقاتی راهگشا باشد.

 به گزارش یورونیوز، استوارت جفریز در گاردین و به مناسبت دویستمین سالگرد تولد مارکس نوشته است: «کار سختی است که این عبارت مارکس در صفحات نخست مانیفست کمونیست را بخوانیم و فکر نکنیم که در جهانی زندگی می‌کنیم که مارکس آن را پیش‌بینی کرده است: تحول پیاپی در تولید، بی‌ثباتی مداوم شرایط اجتماعی، عدم امنیت دائمی و تحرک بی‌پایان، عصر بورژوازی را از همه اعصار پیشین متمایز می‌کنند.»

 او می‌نویسد که «مارکس شاید تجارتی مدل مارک زاکربرگ (نابغه عصر ما!!) مالک فیس‌بوک را پیش‌بینی نکرده بود که انسان‌ها را به دارایی‌های قابل بهره‌برداری تبدیل کرده است اما به خوبی ویژگی‌های عصر فیس‌بوکی را پیش‌بینی کرده بود: ‌بورژوازی هیچ رشتۀ دیگری میان انسان و انسان به جز منفعت صرف و به جز پرداخت نقدی بی‌احساس باقی نگذاشت.»

 بی‌بی‌سی فارسی نیز در زادروز مارکس، به میراث دردسرساز سیاست‌های انقلابی او اشاره کرده و اینکه نظریه‌های او یادآور توتالیتاریسم، نبود آزادی و کشتارهای جمعی است، با این حال تاکید دارد که نباید از چهره عمیقا انسانی مارکس هم غافل شد چرا که «برخی ایده‌های او به بهتر شدن دنیا کمک زیادی کرد» و به این موارد می‌پردازد:

 اینکه بسیاری از کودکان کار توانستند به مدرسه بروند تا حد زیادی مدیون تلاش‌های مارکس است. لیندا یوئه، نویسنده کتاب «اقتصاد‌دانان بزرگ: ایده‌های آن‌ها چطور امروز به کمک ما می‌آید» می‌گوید: «یکی از ۱۰ نکته اصلی در بیانیه کمونیستی مارکس و انگلس در ۱۸۴۸، فراهم کردن تحصیل رایگان برای کودکان در مدارس دولتی و پایان دادن به اشتغال آن‌ها در کارخانه‌ها بود.»

 مارکس و انگلس اولین کسانی نبودند که از این حقوق دفاع می‌کردند اما آن‌طور که لیندا یوئه می‌گوید، در پیشبرد آن بی‌تأثیر نبودند: «در اواخر قرن نوزدهم مارکسیسم هم با سایرین هم‌صدا بود، زمانی که دیگر تحصیل کودکان به طور خاص الزامی تلقی می‌شد و کودکان کم سن و سال اجازه کار در کارخانه‌ها را نداشتند.»

 مارکس می‌گفت همه باید اوقات فراغت داشته باشند و خودشان در موردش تصمیم بگیرند. مارکس در نظریات خود از اینکه چطور در جوامع سرمایه‌داری مردم مجبور به فروش تنها دارایی خود – یعنی کارشان – در قبال پول بودند، حرف می‌زند.

این به عقیده مارکس در بیشتر موارد یک معامله ناعادلانه است که می‌تواند به استثمار و از خودبیگانگی منجر شود؛ ممکن است این احساس به شخص دست بدهد که از اساس طبیعت انسانی خود دور افتاده است. مارکس به دنبال حقوق بیشتری برای همراهان کارگرش بود؛ می‌خواست آن‌ها مستقل، خلاق و از همه مهم‌تر صاحب زمان خود باشند.

 به اعتقاد مارکس، از آنجایی که بخش زیادی از وقت انسان صرف کار کردن می‌شود، باید بشود از انجام آن احساس خشنودی کرد. مارکس نقل قول مشهوری داشت که می‌گفت «صبح به شکار برویم، بعدازظهر ماهی‌گیری کنیم، عصر گله را به چرا ببریم و بعد از شام به نقد بپردازیم.» او عمیقا به برابری، آزادی و تلاش برای مبارزه با ازخودبیگانگی اعتقاد داشت.

 مارکس در دست‌نوشته‌های اقتصادی و فلسفی ۱۸۴۴ خود، جزو اولین کسانی است که ارتباط میان رضایت شغلی و حس خوشبختی را مطرح می‌کند. مارکس معتقد است سرمایه‌داری که به دنبال تولید و سود بیشتر با سرعت بالا‌تر است، کار را به شدت تخصصی کرده است.

 مارکس به ایجاد تغییر اعتقاد داشت و سایرین را هم به آن تشویق می‌کرد. اعتقادی که همه‌گیر شد. لوئیس نیلسن، یکی از اعضای تیم برگزارکننده جشنواره مارکسسیم در لندن می‌گوید: «برای تغییر جامعه به انقلاب نیاز دارید؛ برای بهتر کردنش به اعتراض. با این روش بود که مردم عادی در بریتانیا توانستند به سیستم سلامت همگانی دست پیدا کنند و ساعت کار روزانه را به ۸ ساعت برسانند.»

 میراث واقعی مارکس همین رویکرد مبارزه برای بهتر شدن است. مارکس را معمولا به عنوان فیلسوف معرفی می‌کنند، نیلسن اما موافق این کار نیست: «این باعث می‌شود همه فکر کنند تنها کار او فلسفه‌پردازی و نوشتن نظریه بوده. اما با نگاهی به زندگی او درمی‌یابیم که او یک کنشگر هم بوده است: او اتحادیه بین‌المللی کارگران را تأسیس کرد و در کارزارهای حمایت از کارگران فقیر در حال اعتصاب شرکت می‌کرد.

شعار همه کارگران جهان متحد شوید او یک فراخوان واقعی برای جنگ است. میراث واقعی مارکس همین رویکرد مبارزه برای بهتر شدن است. رویکردی که از نظریه مارکسیست ریشه گرفته، فرقی نمی‌کند معترضان خودشان را مارکسیست بدانند یا نه.»

 نیلسن می‌گوید: «زنان چطور حق رأی پیدا کردند؟ نه به این دلیل که دل مردان حاضر در مجلس برایشان سوخت، این اتفاق افتاد چون زنان کنار هم جمع شدند و اعتراض کردند. طرح تعطیلات آخر هفته چطور به پیروزی رسید؟ دلیلش اعتصاب اتحادیه‌های صنفی بود. برای به کرسی نشاندن طرحی که زندگی مردم عادی را بهتر می‌کند چه کار می‌کنیم؟»

 تیزبینی‌های بی‌نظیر مارکس درباره قدرت رسانه از دیگر مواردی است که باعث شده ایده‌هایش در قرن ۲۱ هنوز تازه باشند. او با خواندن روزنامه‌های آن زمان به این نتیجه رسید که آن‌ها بیش از حد به جرم‌های کوچک و جنایات مردم فقیر می‌پرداختند و در موردشان اغراق می‌کردند، در حالی‌ که جرم‌های مؤسسات دولتی و رسوایی‌های سیاسی معمولا آن‌طور که باید پوشش داده نمی‌شد.

 افکار شک‌برانگیز مارکس

 طبق نظرسنجی‌هایی که در سال‌های اخیر چند بنیاد سنجش افکار انجام داده‌اند، کارل مارکس تأثیرگذار‌ترین فیلسوف تاریخ بشر است؛ این درحالی‌ است که در دهه‌های واپسین قرن بیستم چنان ضربه‌های سنگینی به تئوری و پراتیک انقلابی او وارد آمد که بسیاری از مرگ قطعی اندیشه او سخن گفتند.

 به نوشته دویچه‌وله، از نیمه سده نوزدهم که آثار بی‌شمار مارکس به تدریج منتشر شد، علوم انسانی، شامل فلسفه، تاریخ و جامعه‌شناسی به دو بخش متمایز تقسیم شد: پیش از مارکس و پس از او، با مارکس یا علیه او.

 او زمانی (۱۸۴۸)، به همراه دوست و همکارش فریدریش انگلس، در رساله‌ای ایدئولوژیک به عنوان «مانیفست حزب کمونیست» گفته بود: «در اروپا شبحی در جولان است، ‌شبح کمونیسم.» شاید دیگر آن شبح آرام گرفته باشد، اما امروزه بی‌تردید شبحی دیگر همچنان در جولان است: شبح مارکسیسم.

 در قرن بیستم کم نبودند افرادی که به نام مارکس به مبارزه با «خرافه دین» دست زدند و کوشیدند مذهب را در «جوامع کمونیستی» برچینند. اتفاقا پیروان همین مارکسیسم جزم‌آلود یا به گفته کارل پوپر «عامیانه» بودند که به نام مارکس مذهبی تازه به پا کردند.

 به رغم این واقعیت تلخ، مارکسیست‌های اخلاق‌گرا مانند رزا لوکزامبورگ، آنتونیو گرامشی و ارنست بلوخ بار‌ها بر اهمیت مذهب در اعتلای معنوی جامعه و گسترش ارزش‌های اخلاقی مهمی مانند همبستگی و برادری و امیدبخشی تأکید کردند. دیدگاه تفاهم‌آمیز و مشفقانه مارکس نسبت به مذهب را می‌توان در بسیاری از پیروان اصیل او دید که البته با کمونیسم ارتدوکس و عامیانه ارتباطی ندارند.

 فریدریش انگلس، دوست و همکار مارکس، دین را پدیده‌ای ضروری در فرایند تکامل اجتماعی می‌دید که تا زمانی که انسان «همچنان در زندان دوران طولانی و پررنج تاریخ خود» گرفتار است، به آن نیاز دارد.

 آثار اختلاف‌برانگیز مارکس

 هفته‌نامه آلمانی «اشپیگل» در مقاله‌ای که سال ۲۰۰۹ منتشر کرد و در ویژه‌نامه این هفته‌نامه به مناسبت دویستمین سالگرد تولد مارکس بازنشر شده (ترجمه در سایت ایران امروز)، چنین توصیفی درباره این فیلسوف دارد: هنگامی که کارل مارکس بار دیگر کمرش زیر بار قرض خم شده بود، افسردگی شدیدی بر او مستولی شد.

پشیمان و سرخورده به این نتیجه رسید که نقد او به سرمایه‌داری و به‌‌ همان اندازه مبارزه‌اش در راه کمونیسم سودی در پی نداشته است. نه به شهرت رسید و نه کتاب‌هایش، بد‌تر از آنکه تصور می‌کرد، به فروش رفتند.

فیلسوف رانده شده از زادگاهش آلمان، ۴۵ سال داشت و شاکی از زندگی در تبعید لندن: «ای کاش تجارتی را شروع می‌کردم! دوست گرامی، تمام تئوری‌ها خاکستری است و تنها تجارت است که سبز است. من متأسفانه خیلی دیر به این شناخت رسیدم.»

اینکه شناخت زود‌تر او به این امر، واقعا می‌توانست از این اندیشه‌ورز انقلابی یک تاجر موفق بسازد، جای تردید است. سنت خانواده مارکس با تجارت و تاجران بیگانه بود. پدرش وکیل و حقوقدان بود، هر چند که نیاکان او ­و نیز نیاکان مادری‌اش ­نسل در نسل روحانی یهودی بودند: فقیهان یهودی، مردان کلام و استادان استدلال و جدل، نه مردان اعداد و ارقام.

 فیلسوفی که منتقد سرسخت نظام سرمایه‌داری بود و پرولتاریا را به به ملجاء و نقطه امید بشریت فراکشید، خود از خانواده‌ای مرفه و بورژوایی برخاسته بود. زمانی که در شهر بن و سپس برلین، در رشته حقوق و بعد فلسفه تحصیل کرد، چنان با ولخرجی زندگی می‌کرد که پدرش به او نوشت: «انگار ما آدمک‌های طلایی هستیم که جناب پسر در عرض یک سال نزدیک به ۷۰۰ تالر [واحد پولی آن زمان آلمان]، برخلاف تمام قول و قرار‌ها و برخلاف تمام رسوم هزینه می‌کند، در حالی که ثروتمند‌ترین آدم‌ها حتی ۵۰۰ تالر هم خرج نمی‌کنند.»

 آنچه پدر مارکس نوشته بود حقیقت داشت. در آن زمان حتی یک عضو شورای شهر برلین هم به اندازه مارکس جوان هزینه نمی‌کرد. این دانشجوی مجرد یک بخش قابل توجه این کمک هزینه کلان را در میکده‌ها تلف می‌کرد و ‌گاه اتفاق می‌افتاد که به اتهام «بدمستی و برهم زدن آرامش شبانه»، شبی را در اتاق ویژه تنبیهی خوابگاه دانشگاه در حبس می‌گذراند.

البته مارکس آن اندازه به افراط نرفت که پس از اخذ دکترای فلسفه، یک شغل آبرومندانه را رد کند ولی دوستی که می‌خواست در دانشگاه بن موقعیت شغلی خوبی برای او دست و پا کند، خود حق تدریس‌اش را از دست داد. از روی ناچاری، مارکس به کار ژورنالیسم روی آورد. 

نامزدش، جنی فون وستفالن، به او هشدار داده بود که «مبادا خودش را غرق سیاست کند»، زیرا هیچ چیز به اندازه سیاست سر انسان را به باد نمی‌دهد. اما کارل به حلقه‌ای از روشنفکران مترقی و جوان در شهر کلن پیوست و «عضو ارشد هیأت تحریریه» روزنامه «راینیشه سایتونگ» شد.

پادشاه پروس که این روزنامه را به استهزا «فاحشه راین» می‌نامید، به زودی آن را تعطیل کرد و در پی آن مارکس آلمان را ترک کرد: «اینجا انسان خودش را فریب می‌دهد.» او به پاریس رفت، جایی که ۸۵ هزار مهاجر آلمانی زندگی می‌کردند؛ جایی که با شاعر آلمانی، هاینریش هاینه‌، پیوند دوستی ریخت.

جوان ماجراجویانه و آرمان‌گرا، پس از هفت سال نامزدی بالاخره با جنی ازدواج کرد که از خانواده‌ای محافظه‌کار می‌آمد. آن‌ها در سفر ماه عسل، جعبه‌ای پر از پول به همراه داشتند که در اتاق هتل در آن همیشه باز بود و دوستان می‌توانستند در صورت نیاز از آن پول بردارند، جعبه‌ای که به زودی خالی شد؛ نخستین آزمون عملی ایده کمونیسم.

به این ایدهٔ هنوز ناپخته، مرد جوان دیگری پیوست که مارکس در پاریس با او بیشتر آشنا شد، ولی بعد‌ها به نزدیکترین و وفادار‌ترین دوست او بدل گشت: فریدریش انگلس. این جوان، فرزند یک کارخانه‌دار از شهر بارمن پادشاهی پروس (شهر ووپرتال کنونی در ایالت نوردراین وستفالن آلمان) بود که دوره کارآموزی را در کارخانه نساجی پدرش گذرانده بود و رابطه‌ای عینی و عمل‌گرایانه با پول داشت.

بعد‌ها آگوست بِبِل و ادوارد برنشتاین، دو تن از رهبران سوسیال‌دموکراسی آلمان نوشتند: «سهم بزرگی از کارهای خلاق و کشف‌های فردی مانند کارل مارکس… بدون یاری بی‌دریغ فکری و مالی فریدریش انگلس، دشوار می‌توانستند تحقق یابند.»

کوتاه زمانی پس از آشنایی مارکس و انگلس در پاریس، این دو نخستین کتاب مشترک خود را نگاشتند: «خانواده مقدس»؛ حق تألیف هزار فرانکی به مارکس رسید.

 نگامی که مارکس در پی اخراج از فرانسه مجبور شد به بروکسل نقل مکان کند، انگلس برایش دست به جمع‌آوری کمک مالی زد و نوشت: «دست‌کم این شادی را باید از این سگ‌ها گرفت که بتوانند با عمل رسوایشان تو را به تنگنایی شکننده بکشانند.»

 اوایل ۱۸۴۸، هنگامی که شبح انقلاب اروپا را درمی‌نوردید، مارکس به آلمان بازگشت و در کلن روزنامه «نویه راینیشه سایتونگ» را بنیان گذاشت. یک سال بعد اما او ناگزیر بود دوباره و این بار برای همیشه آلمان را ترک کند.

 از پاریس به یکی از دوستانش نوشت: «فقط به تو بگویم که اگر از جایی به من کمک نشود، نابود خواهم شد.» دوست و رفیق متمول‌اش، فردیناند لاسال، پس از دریافت التماس‌نامه‌ای از مارکس، به او وعده کمک داد.

 پس از آنکه از مارکس خواستند پاریس را ترک کند، او در تابستان ۱۸۴۹ به لندن رفت. در پایتخت بریتانیا بود که به همراه خانواده‌اش به فقری تلخ فروغلتید. وقتی نتوانست کرایه خود در یک اقامتگاه شبانه‌روزی را بپردازد، صاحبخانه حکم ضبط وسایل خانه‌اش، از جمله اسباب‌بازی بچه‌ها را گرفت. پلیس اما مواظب بود که مبادا این فراریان از کشورشان آن قسم از وسایل خانه را بفروشند که به آن‌ها تعلق ندارد. جنی مارکس نوشت: «در کمتر از پنج دقیقه بیش از دویست تا سیصد نفر حریصانه جلوی در خانه بودند.»

 سه سال پس از مهاجرت به انگلستان، وضعیت بسیار ناامیدکننده می‌نمود. مارکس در نامه‌ای به انگلس نوشت: «یک هفته است که به نقطهٔ دلپذیری رسیده‌ام! به دلیل نبود کت‌وشلوارهایی که در بنگاهی گرو گذاشته‌ام، دیگر از خانه بیرون نمی‌روم.»

 کمی بعد، هنگامی که دخترش فرانسیسکا جان سپرد، پول تابوت او را نداشت. برای کارل و جنی مارکس، دردناکتر از تمام این فقر مالی مداوم، آن بود که از هفت فرزند آن‌ها، تنها سه دختر به ۱۰ سالگی رسیدند.

 یک خبرچین پادشاه پروس در گزارش خود دربارهٔ وضعیت این خانواده هفت نفره ساکن منطقه سوهو در لندن نوشت: «یک اتاقک خنزر پنزری؛ از دیدن این مجموعه عجیب و غریب شرم‌اش می‌آید.»

 مارکس مهاجر به شکوه می‌نویسد: «هشت تا ده روزی می‌شود که به خانواده‌ام تنها نان و سیب‌زمینی خورانده‌ام… و تردید دارم که امروز بتوانم همین را هم تهیه کنم.» جنی بیمار است، جلوی طلبکاران را نمی‌توان گرفت، کاسبکاران پاسخ به نامه‌های او نمی‌دهند و مارکس می‌پرسد: «چگونه می‌توانم از پس این همه کثافت شیطانی برآیم؟»

 او مشتری دائم بنگاه‌های گروگذاری لندن است. هنگامی که قطعه ارزشمندی از جنس نقره متعلق به همسرش را می‌خواهد گرو بگذارد، گروبردار پلیس را صدا می‌زند. مارکس مجبور بود یک آخر هفته را در بازداشتگاه پلیس به سر برد تا ثابت کند خود او مالک حقیقی این شیئ نقره است.

 دوست وفادارش فریدریش انگلس که نمایندگی شرکت خانوادگی خود «ارمن و انگلس» در منچستر را برعهده دارد، هر بار به یاری او می‌شتابد. او مارکس را تحسین می‌کند و برای درک تیزبینانه او ارج بسیار قائل است. او می‌خواهد که دوستش کار نقد سرمایه‌داری را به پیش ببرد. «عمو انگلس»، چنان ‌که دختران مارکس او را می‌نامند، در برخی سال‌ها بیش از اندازه‌ای که برای خود هزینه می‌کرد، پول در اختیار خانواده مارکس قرار می‌داد.

 به‌رغم تمام این ادبار، مارکس اما نه از فقر پرولتاریایی، بلکه از فقر بورژوایی در رنج بود! برای مثال خدمتکار خانه، لنچن دیموث، که مارکس او را آبستن کرده بود، جزو بایدهای خانه بود. بعد‌ها دختران مارکس حتما باید به مدرسه خصوصی بروند، کلاس پیانو برایشان دایر باشد و…

 زوج مارکس در بیرون همواره می‌کوشد چهره و وقار بورژوایی خود را حفظ کند اما هیچ‌ یک از این دو نمی‌تواند با پول و دخل و خرج زندگی رفتاری متعادل داشته باشد. اجاره‌ای که آن‌ها برای یک آپارتمان کوچک در محله اعیان‌نشین چلسی می‌پردازند، بیشتر از اجاره کل یک دستگاه خانه در محلهٔ کارگری است و اگر به طور اتفاقی پولی دستشان می‌رسد، به دیگر مهاجران کمک می‌کنند.

 به عنوان گزارشگر «نیویورک دیلی تریبیون» که با تیراژ ۲۰۰ هزار نسخه بزرگترین روزنامه جهان است، مارکس می‌تواند چند پوندی درآمد کسب کند. اما خیلی زود سر به شکوه می‌گذارد که «سیاه کردن مداوم روزنامه حوصله‌ام را سر برده؛ وقت زیادی از من می‌گیرد، پریشانم می‌کند و پوچ است.»

 مارکس وظیفه تاریخی خود را در کسب هر چه بیشتر پول نمی‌بیند؛ او می‌خواهد در عوض ماهیت پول را ریشه‌یابی کند و برای آنچه که «معمای پول» می‌نامد، بالاخره راه‌حلی بیابد. با یکدندگی تمام می‌نویسد: «باید به آب و آتش بزنم تا هدفم را دنبال کنم و به جامعه بورژوایی اجازه ندهم من را به ماشین پول‌سازی بدل کند.»

 اما خطر چندان جدی نیست. هنگامی که بدهی‌ها بار دیگر سنگینی می‌کنند و دوست وفادارش انگلس، در شرایطی نیست به یاری بشتابد، مارکس برای یک شرکت راه‌آهن به عنوان یک منشی درخواست کار می‌دهد. تقاضای او رد می‌شود زیرا دستخط او تقریبا قابل خواندن نیست.

 اگر در آغاز برای مارکس دشوار بود برای تقاضای پول نامه‌های التماس‌آمیز بنویسد، در سال‌های بعد دیگر این شرم و حیا را کنار گذاشت. چنان بی‌مهابا و صریح از دیگران درخواست پول می‌کرد که گویی تمام دنیا به او بدهکار است. با این‌حال این امید را هرگز از دست نداد که روزی پول خوبی از قبل فروش کتاب‌هایش عایدش شود.

 او درباره نامه‌ مادرش به انگلس می‌نویسد: «از مادرم دیروز پاسخی دریافت کردم؛ همه‌اش تعارفات «محبت‌آمیز»، اما پولی در کار نبود.» با درخواست‌های پی در پی برای پول، می‌رفت که دوستی‌اش با انگلس را نیز به مخاطره اندازد. درست هنگامی که انگلس شریک دیرین زندگی‌اش، مری بارنز را از دست می‌دهد، مارکس لحنی بی‌ملاحظه و گستاخ پیشه می‌کند تا از بی‌پولی بنالد.

 بالاخره از دو محل به مارکس ارث می‌رسد و او کمی آرام می‌گیرد. مادرش پس از مرگ در اواخر ۱۸۶۳ حدود هفت هزار تالر برایش ارث می‌گذارد. چند ماه بعد، بی‌آنکه انتظارش را داشته باشد، از رفیق و همرزم کمونیست‌اش، ویلهلم وولف، ۸۰۰ پوند ارث به او می‌رسد؛ و بدین‌گونه برای بیش از یک سال مارکس راحت می‌شود و از نوشتن نامه‌های التماس‌آمیز دست می‌کشد.

 با رسیدن این پول‌ها خانواده مارکس بلافاصله به محلی در لندن نقل مکان می‌کند که همسرش جنی، این خانه جدید واقع در محلهٔ همپستید را یک «کاخ واقعی» توصیف می‌کند. اینجا دیگر مارکس دارای یک اتاق کار با چشم‌اندازی به سوی پارک است. تنها چند ماه پس از این نقل مکان، با اینکه در معاملات سوداگرانه بورس ۴۰۰ پوند سود برده است، بار دیگر به انگلس رجوع می‌کند: «باور کن، ترجیح می‌دادم انگشت دستم را ببرم تا این نامه را برای تو بنویسم. اما واقعا خردکننده است که آدمی نیمی از زندگی‌اش را وابسته بوده باشد.»

 انگلس با پست ۵۰ پوند می‌فرستد اما از آنجا که می‌خواهد مارکس بدون دغدغه پژوهش‌های اقتصادی‌اش را ادامه دهد، وعده یک مستمری سالیانهٔ ۲۰۰ پوندی به او می‌دهد.

 به واقع هم مارکس در آوریل ۱۸۶۷ نگارش نخستین جلد از مهم‌ترین اثرش «سرمایه» را به اتمام می‌رساند. از آنجا که می‌خواهد آخرین صفحات نسخهٔ دست‌نویس را شخصا به ناشر تحویل دهد، به انگلس گوشزد می‌کند که به کت‌وشلوار نفیس و ساعت‌اش نیاز دارد که «در بنگاه گروگذاری بیتوته کرده‌اند».

 «سرمایه – نقد اقتصاد سیاسی»، جلد اول، بالاخره در سپتامبر ۱۸۶۷ انتشار یافت. «کالا و پول» عنوان بخش اول این کتاب قرن است، کتابی که دیالکتیک فلسفی در آن موج می‌زند. مارکس در این بخش کالا را توصیف می‌کند، فرایند مبادله را شرح می‌دهد و در فصل سوم به «پول یا گردش کالا» می‌پردازد. در پایان «تبدیل پول به سرمایه» را توضیح می‌دهد. مارکس می‌خواست چنان که خود بیان می‌کرد، منشا «پیدایش این شکل از پول» را ثابت کند و روند بیان ارزش را پی گیرد: «از ساده‌ترین و نامحسوس‌ترین شکل آن تا شکل پرتلالوی پول»؛ تا بدین‌گونه «همزمان معمای پول» را حل کند.

 برخلاف نظر پژوهشگران اقتصاد ملی پیش از او، مانند دیوید ریکاردو، مارکس قصد داشت نه تنها پول را از نظر کمّی بررسی کند، بلکه به لحاظ کیفی «شکل پول» را ریشه‌یابی کند. چگونه پول می‌تواند نخست به صورت یک قطعه فلز یا کاغذ، همزمان به عنوان ابزار مبادله عمل کند، ارزش‌هایی را در خود محفوظ دارد، به پول اعتباری تبدیل شود و در کل، بنیان نظام مدرن مالی را تشکیل دهد؟

 مارکس به پول یک «ماهیت جمعی واقعی» داد و از آن رمزگشایی کرد؛ و نشان داد که بحران‌های مناسبات تولید، اوج خود را در بحران پول، به عبارت دیگر، در بحران‌های مالی می‌نمایانند.

 مارکس اقتصاددان، حل معمای پول را در تحلیل شکل ارزش می‌دید: به محض اینکه یک تولید حاصل از کار به شکل کالا عرضه می‌شود، خود را از ویژگی‌های جنس آن شیئ‌‌ رها می‌کند و «خصلت فتیشی» به خود می‌گیرد. آنچه در اولین نگاه ما به ساعت‌های لوکس و یا لباس‌های جین با طراحی نو به ذهن متبادر می‌کند، به طور اصولی‌‌ همان چیزی است که در مورد نان و سبزیجات در بازار نیز صدق می‌کند.

مارکس، پول به منزله «خدای کالا‌ها» را رسانه‌ای توصیف می‌کند که هر یک از تولیدکنندگان کالا تنها از طریق آن می‌توانند وارد مناسبات اجتماعی شوند. این «اجتماعی شدن»، چنان که نقد مارکس تأکید دارد، در سرمایه‌داری با نشانه‌هایی وارونه رخ می‌دهد.

 هنگامی که این اثر دوران‌ساز پایان یافت، مارکس به انگلس نوشت: «اینکه چنین چیزی میسر شد را فقط مدیون تو هستم!» او این دِین را نیز به دوستش داشت که پس از چندین دهه تنگدستی پولی، توانست یک شب را فارغ از نگرانی‌های مالی به سر ببرد. انگلس برای او یک مستمری ۳۵۰ پوندی در نظر گرفت. حالا کارل مارکسی که از راه کمک دیگران زندگی می‌کرد، می‌توانست به آب‌گرم‌های طبیعی انگلستان برود و یا به استراحتگاه آب‌گرم کارلس‌باد در چک سفر کند؛ و این در حالی بود که خبرچین‌های پلیس به‌طور نامحسوس او را زیر نظر داشتند.

 مارکس دیگر شخصیتی نبود که ناشناخته بماند؛ او اما این فرصت را نیافت که شاهد پیشتازی ظفرمندانهٔ اندیشه‌هایش، نخست نزد سوسیال‌دموکرات‌ها و سپس کمونیست‌ها، باشد. اگر او حق تألیف کتاب‌هایش را که پس از مرگ به فروش رفتند، در زمان حیات دریافت می‌کرد، می‌توانست از جدال برای بقایی که سالیان دراز گریبانش را گرفته بود، خلاصی یابد.

 «مانیفست کمونیست» که به طور مشترک با انگلس تدوین شد، متنی است که پس از انجیل بیشترین انتشار را در تاریخ بشر داشته است. شمارگان آثار مارکس را به دشواری بتوان تخمین زد، اما گمان می‌رود در مقیاس میلیونی سه رقمی باشد. هیچ فیلسوفی نتوانست به اندازه مارکس در سده بیستم تأثیرگذار باشد.

 هنگامی که در ماه مارس ۱۸۸۳ در لندن چشم از جهان فروبست، نه چیزی به ارث گذاشت، نه تابعیت کشوری را داشت و نه وصیت‌نامه‌ای از خود برجای گذاشت. ارزشمند‌ترین چیزی که در تملک او بود، کاغذ‌ها، دست‌نوشته‌ها و کتاب‌هایش بود که دخترانش و دوستش انگلس از نظر گذراندند، پیش از آنکه این میراث را به سوسیال‌دموکرات‌های آلمان و کمونیست‌های مسکو واگذارند.

 متناقض بودن مارکس فقط در ارتباط با پول نبود. همسر یکی از تحسین‌کنندگانش روزی از او پرسید، در کمونیسم چه کسی قرار است کارهای نازل و نامطبوع را انجام دهد و تصور نمی‌کند فردی با «گرایشات و عادت‌های اشرافی» همانند مارکس بتواند پس این کار‌ها برآید. پدر کمونیسم در پاسخ می‌گوید: «من هم نمی‌توانم.» و سپس می‌افزاید: «آن دوره‌ها خواهند آمد، اما ما باید رفته باشیم.»

منبع: تاریخ ایرانی

9 می 2018 90 بازدید 0
ادامه و دانلود

لغو کاپیتولاسیون

نهم مه سال ۱۹۲۷کاپیتولاسیون در ایران لغو شد. حق کاپیتولاسیون اولین بار در معاهده ترکمنچای در سال ۱۲۰۳ ه ش در زمان فتحعلی شاه قاجار به روسیه داده شد که آسیب‌های فراوانی در طول یک قرن به ایران وارد کرد. حق کاپیتولاسیون در ایران کم‌کم از انحصار دولت روسیه خارج شد و بسیاری از دولت‌های دیگر نیز با استفاده از اصل کامله الوداد صاحب این حق شدند و قضاوت کنسولی خود را بر ایران تحمیل کردند.

اسپانیا، فرانسه، آمریکا، آلمان، ایتالیا و چند کشور دیگر از جمله دولت عثمانی بعدها از ایران حق کاپیتولاسیون را به دست آوردند.

کاپیتولاسیون موجب برتری و تقدم اتباع خارجی بر اتباع کشور می‌شد و باعث می‌شد که رجال مملکت به سمت بیگانگان و قدرت قضایی و سیاسی آنان سوق داده شوند و حتی در سایه کاپیتولاسیون، بیگانگان هر چه می‌خواستند به ایران وارد یا از ایران خارج می‌کردند.

کاپیتولاسیون اصل حاکمیت و استقلال کشور را متزلزل می‌ساخت و به قوانین خارجی اعتبار برون مرزی می‌بخشید و اتباع کشور را از حمایت کامل قضایی محروم می‌کرد و حق مشروع آنان را به بیگانگان می‌داد و به‌دلیل همین مضرات جبران ناپذیر، مردم ایران نسبت به کاپیتولاسیون عکس‌العمل‌های شدیدی از خود نشان می‌دادند.

در سال ۱۲۹۷ ه ش یعنی دو سال قبل از کودتای رضاخان در دولت صمصام‌السلطنه لایحه‌ای به تصویب رسید که به موجب آن حق کاپیتولاسیون روس‌ها در ایران لغو شد. پس از لغو قرارداد کاپیتولاسیون بین ایران و روسیه، قرارداد کاپیتولاسیون تعدادی از کشورهای دیگر نیز لغو شد؛ اما کشورهای غربی همچنان به این امتیاز پایبند بودند.

سرانجام مجلس شورای ملی در سال ۱۳۰۶ ه ش الغای کاپیتولاسیون را اعلام کرد و به همه دولی که از این حق استفاده می‌کردند یک سال وقت داد که در قراردادهای خود تجدیدنظر و این امتیاز را لغو کنند.

9 می 2018 68 بازدید 0
ادامه و دانلود
پرشین فا
کانال تلگرام پرشین فا